خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا؟
مجموعه‌اي شعرهاي محبوب شما كه براي ما ارسال كرده‌ايد

خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا؟

نویسنده : مهدیه جوادی
r_naghavi: 
انتظاری نوسان داشت
نگاهی در راه مانده بود
و صدایی در تنهایی می‌گریست!
سهراب سپهری
-----------------------------------
f.qabel:
یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار می برند که زندانی ات کنند...
------------------------
گرسنه را تکه نانی
عاشق را نیم نگاهی
زنده نگه می‌داشت
البته خدای‌شان بیامرزد!
بهمن عطایی
------------------------
 بلای هجر ز هر درد جانگدازتر است
ندیده داغ جدایی تعب چه میدانی؟
رهی معیری 
------------------
 به کمال عجز گفتم که به لب رسید جانم
ز غرور ناز گفتی که مگر هنوز هستی؟
فروغی بسطامی
----------------------
 هر دوست که در جهان گرفتیم
دشمن به از آن گرفت ما را
رضی الدین آرتیمانی
------------------------
 در کوی تو معروفم و از روی تو محروم
گرگ دهن آلوده‌ی یوسف ندریده
سعدی
--------------------
 من این مراد ببینم به خود که نیمِ شبی
به جای اشکِ روان در کنارِ من باشی
حافظ
---------------------
 چون سرآمد دولتِ شب‌های وصل
بگذرد ایّامِ هجران نیز هم...
حافظ
----------------------------
 در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین
خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا
شهریار
-----------------------
 بهار دهر بباد خزان نمی‌ارزد
چراغ عمر بباد وزان نمی‌ارزد
برو چو سرو خرامان شو از روان آزاد
که این حدیقه به آب روان نمی‌ارزد
خواجوی کرمانی
--------------------------
 زلف مشكين تو يك عمر تامّل دارد
نتوان سر سري از معني پيچيده گذشت
صائب تبريزي
-------------------------
 مرا دو چشم به راه و دو گوش بر پیغام
تو فارغی و به افسوس می‌رود ایّام
سعدی 
--------------------------
یوسف گم گشته ما زیر بند زلف توست
گه گهی ما را خبر زان زلف خم در خم فرست
خاقانی
برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
f.haghighat
f.haghighat
٩١/٠٧/٢٥
٣
٠
می روی و مژگانت... خون خلق می ریزد. تند می روی جانا... ترسمت فرو مانی حافظ مراد دل ز تماشای باغ عالم چیست... به دست مردم چشم از رخ تو گل چیدن حافظ
عاطفه ذبیحی
عاطفه ذبیحی
٩١/٠٧/٢٦
١
٠
با همه بی سرو سامانی ام / باز به دنبال پریشانی ام /طاقت فرسودگی ام هیچ نیست /درپی ویران شدن آنی ام /دلخوش گرمای كسی نیستم /آماده ام تا تر بسوزانی ام /آمده ام با عطش سالها /تا تو كمی عشق بنوشانی ام /ماهی برگشته ز دریا شدم /تا كه بگیری و بمیرانی ام /خوبترین حادثه می دانمت /خوبترین حادثه می دانی ام /حرف بزن ابر مرا باز كن /دیرزمانی است كه بارانی ام /حرف بزن حرف بزن سال هاست /تشنه یک صحبت طولانی ام... محمدعلی بهمنی
mahshid
mahshid
٩١/٠٧/٢٦
٢
٠
من نمازم را وقتی میخوانم که اذانش را باد گفته باشد سر گلدسه سرو.........
m.maleki
m.maleki
٩١/٠٧/٢٧
٢
٠
تازه می‌فهمم بازی‌های کودکی حکمت داشت ؛ زوووووو ... تمرین روزهای نفس‌گیر زندگی بود ...................... حسین پناهی
m.maleki
m.maleki
٩١/٠٧/٢٧
٢
٠
آدمست دیگر! یک روز حوصله هیچ چیز را ندارد. دوست دارد، بردارد خودش را بریزد دور... حسین پناهی
m.maleki
m.maleki
٩١/٠٧/٢٧
٣
٠
حتی اگر نباشی می آفــرینَــمَــت چونانکه التهابِ بیابان ســـــــــــــــراب را قیصر امین پور
m.maleki
m.maleki
٩١/٠٧/٢٧
٢
٠
دنیا در آنسوی میله هاست من در این سو. نمی دانم او زندانی شده یا من !؟ رسول یونان
m.javadi
m.javadi
٩١/٠٨/٠١
١
٠
نمیدونم چرا لایک ام خراب شده!! یک لایک از طرف من به همه دوستان
nikta_21
nikta_21
٩٢/٠١/٢١
٠
٠
آدم نمی دونه چی بگه .راستی ،سعی در توصیف زیبایی این شعرا ارزششون رو پایین می یاره،
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
سرد و بی تفاوت

وقتی به زمین رسیدم

٩٥/٠٩/٠٩