یک روز در سلول انفرادی

یک روز در سلول انفرادی

نویسنده : a_aaf

اتاق‌های زندانی که در فیلم‌ها، مخصوصا فیلم‌های خارجی نشان می‌دهد تصور کنید. یک اتاق که فقط یک تخت داخلش هست و یک دستشویی. دور تا دور دیوار و همین.

می‌توانید تصور کنید یک روزتان را در همچین اتاقی بگذرانید؟! من از شما می‌خواهم که این کار را بکنید. البته با شبیه سازی، نروید حالا واقعا زندان.

یک روزتان را در اتاق‌تان بگذرانید اما مطلقا از هیچ‌کدام از وسایل‌تان استفاده نکنید. می‌توانید یک کتاب، یک خودکار و یک دفترچه هم داشته باشید.

روزتان را با وسایلی که در زندان خودتان دارید بگذرانید. نتیجه‌ای که آخر شب می‌گیرید خیلی مهم است.

یا همه روز را دراز می‌کشید روی تخت و منتظر می‌شوید زمان بگذرد یا...؟

من موقعی که سرباز بودم و در پادگان، بیشتر کتاب می‌خواندم و بیشتر می‌نوشتم تا زمانی که بیرون بودم و درگیر خیلی چیزهایی که فقط صرفا وقت تلف کردن بود.

امتحانش مجانی است.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/١٢/١٦
٠
٠
سلام ... كساني كه سربازي خدمت كرده‌اند بازداشت را هم تجربه كرده‌اند
h.naderi
h.naderi
٩٣/١٢/١٦
٠
٠
نتیجه این میشه که به طرز دیوانه کننده ای به مطالعه کردن علاقه مند میشید و البته تفکر؛ تفکری که اگر درست باشه یک ساعتش از 70 سال عبادت هم برتره
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٣/١٢/١٦
٠
٠
من در سلول انفرادی یک نویسنده ی موفق می شوم. به شرطی که فقط کاغذ و قلم داشته باشم و بترسم از سکون . بترسم از تمام شدن خاطراتم. از اینکه پایان من آنجا باشد و من دلم نخواهد که پایانم معمولی باشد.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/١٦
٠
٠
من خیلی وقتها درون همین زندان خودساخته ام می نویسم.. کاملا پیشنهاد خوب و امکان پذیریه :-))
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٢/١٦
٠
٠
من توی سلول انفرادی می میرم! :(( حتما باید یکی باشه که باهاش حرف بزنم! حتما!
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٣/١٢/١٧
٠
٠
نمیتونم تصورش کنم
Mehrenaz
Mehrenaz
٩٣/١٢/١٧
٠
٠
تصورش سخته... وابسته شدم به امکانات و وسایل اطرافم....
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٢/١٧
٠
٠
سلام: از زندان گونه و یا جای کوچک خوشم نمیاد ولی تنهائی را بعضی وقتها(بعضی وقتها) ترجیح میدهم چرا که میتوانم افکارم را متمرکز کنم. سپاسگزارم.
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/١٢/٢٣
٠
٠
مجانی و کسل کننده
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
می روم شهر را بی خاطره قدم بزنم

دختری قید موهای خود را زد

٩٥/١٢/٠٧
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
حس تلخ تنهایی

گاه می توان خوب نبود

٩٥/١٢/٠٦
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
بخشندگی و دل بزرگی

عارضه های میانسالگی

٩٥/١٢/٠٧
کاش به خودمان بیاییم

پیش به سوی نابودی

٩٥/١٢/٠٨
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
من هم یکی از آن 99 نفر هستم!

مجلس تحریم یا مجلس ترحیم؟

٩٥/١٢/٠٧
شعری سروده خودم

تهدید نکن

٩٥/١٢/٠٤
تبلیغات
تبلیغات