در یک جزئی از دنیایی دیگر ...

در یک جزئی از دنیایی دیگر ...

نویسنده : وبگردی

من از سکوت آدمها می ترسم... خیلی.. اما خودم همیشه در سکوت بودم. حتی زمانهایی که داشتم حرف می زدم، فریاد می زدم و  یا می نوشتم، قسمت بزرگی از من در سکوت بود. انگار توی سکوتم حرفهای خودم را می شنیدم و از آنجا که به مکالمه ام با خودم همیشه احترام می گذاشتم سعی می کردم تا کاری کنم حرفهایم را بهتر بشنوم.. پس سکوت می کردم.

من n تا کپی از خودم دارم. و این روزها این کپی ها زیادتر هم شده اند. با یک کپی از خودم کسب و کار می کنم. مذاکره های فروش. برای اینکه پلی پروپیلن را شرایطی بخرم، نقدی بفروشم. با یک کپی از خودم قرصهایم را می خورم، در جمع دوستان اندک خودم قرار می گیرم و شوخی های سخیف می کنم. جوک های بی مزه تعریف می کنم، ادا و اطوارهای مسخره در می آورم. با یک کپی از خودم می روم نمایشنامه ی فلان را کارگردانی می کنم و موسیقی تنظیم می کنم. جدی و با انضباط و دوست داشتنی می شوم. با یک کپی دیگر از خودم دیافراگم را تنظیم می کنم، سرعت شاتر را بالا و پایین می کنم، عمق میدان را اندازه گیزی می کنم و یک دکمه را فشار می دهم و یا کلمه ها را کنار هم می چینم... و البته با یک کپی پر رنگ دیگر از خودم آشپزی می کنم، با گلدانهای آپارتمانم حرف می زنم، پشت شیشه ی باران خورده می روم و به صدای جاش گروبان گوش می دهم...و البته یک دنیا دیگر از کپی های دیگر که خودم هم حتی نمی شناسمشان...

گاهی یک سوال ترسناک از خودم می پرسم..اینکه "اصل" این همه کپی کجاست ؟ هر وقت این سوال را از خودم می پرسم جهان ساکت می شود و تمام کپی هایم بی حرکت می شوند. رو به رویم جمع می شوند، ابروانشان در هم می رود، لبهایشان آویزان می شوند و با صدای بلند می گریند. انگار برایشان یادآوری می شود که مادرشان مرده است، یا رفته سفر یا پرواز کرده به آسمانها.. من و همه ی کپی هایم می دانیم که اصل مان چه بلایی سرش آمده است.. می دانیم که اصل من همان بود که روبه روی عشق می نشست، به چشمانش نگاه می کرد و در حرارت خورشید نگاهش ذوب می شد... با همه ی خوبی ها، بدی ها، ضعف ها و شکستها..  اصل من همان بود که در یک قسمت نامرئی از زمان به قتل رسید... در یک جزئی از دنیایی دیگر...

========

منبع:

http://soolaan.blogfa.com/post/190

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/١٢
٠
٠
فوق العاده بود "حرف" این یادداشت.... مرسی.
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٢/١٢
٠
٠
سلام: همیشه در پناه ایزد یکتا در سلامت کامل باشید. ممنون
Narges_V
Narges_V
٩٣/١٢/١٢
١
٠
عالي بود مرسي
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٣/١٢/١٢
٠
٠
يادداشتي عالي بود بين يادداشت هاي عالي!
m_fanaei
m_fanaei
٩٣/١٢/١٩
٠
٠
عالی بود ، مثل یه فیلمنامه بود ، حتی گریه کپی ها رو میشد شنید و آخرش که معلوم شد دیگه اصلی نمونده ..
پربازدیدتریـــن ها
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
فاز سیگار

سیگارت بهمن / قسمت اول

٩٥/١٠/٣٠
بلال فروشی ناموفق

سیگارت بهمن / قسمت دوم

٩٥/١١/٠٣
همین نیرومند بودن را

من زن بودنم را دوست دارم

٩٥/١٠/٣٠
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
گاهی هوس می کنند بروند

همه چیز جدی می شود

٩٥/١٠/٣٠
شعری سروده خودم

همچون «پلاسکو» میانِ دودها

٩٥/١١/٠٢
آسمانی شدند

به مناسبت شهادت شیرمردان

٩٥/١١/٠٢
حال همه ما خوب است!

از شبکه های مجازی تا دانشگاه های مجازی

٩٥/١٠/٢٩
آری به روی کاغذهای سفید ذغال کاری شده.

نه به تلگرام!

٩٥/١٠/٣٠
لعنت به این زنگ دلهره آور

لعنت به اين تكرار

٩٥/١٠/٢٨
فراموش شان نکنیم

سوختن یا سوزاندن!؟

٩٥/١١/٠٢
از آلودگی هوا تا رفتار عجیب شاخ های اونستاگرام

فائزه در سرزمين عجايب / قسمت اول

٩٥/١١/٠٥
ترانه ای سروده خودم

تولدت مبارک عشقم

٩٥/١١/٠٤
آسوده بخوابید

مبارزان آسمانی آتش

٩٥/١١/٠٢
پنجره ی آسمان را می گشایم

آسمان شکستنی نیست

٩٥/١٠/٢٩
غریبانه

خدانگهدار، سفرت بخیر!

٩٥/١١/٠٤
آتش در نبودت بی رحم می تاخت!

کاش بودی باران

٩٥/١١/٠٢
نسل جدید عشق و عاشقی

عشق الکترونیک

٩٥/١١/٠٤
شعری سروده خودم

برخیز و بگو زنده ای!

٩٥/١١/٠٢
تبلیغات
تبلیغات