امروز مرد کوری را سوار ماشین کردم. شاید اگر می‌دانستم خانه‌اش آن‌قدر دور است از کنارش می‌گذشتم و از آیینه می‌دیدم که هنوز دارد عصای سفیدش را برای باقی ماشین‌ها تکان می‌دهد.

فکر نمی‌کردم آدم‌های کور این‌قدر حرف برای زدن داشته باشند. از گرانی با هم حرف زدیم. از کمبود آب، از طرز تهیه جوشانده‌های آرام بخش. در مورد این آخری من تخصصی نداشتم و او بیشتر حرف زد. چشم‌هایش از دیابت آن‌طور شده بود. بازنشسته بود و همه چیز یک شبه اتفاق افتاده بود.

می‌گفت آن شب هر چه منتظر شده بود صبح نمی‌شد. صدای بچه‌ها را توی حیاط مدرسه روبه‌روی خانه‌شان می‌شنیده اما خودش هم تعجب کرده بود که نصفه شبی بچه‌ها توی مدرسه چه می‌کنند. بعد با خودش گفته که شاید کسوف شده و او خبر ندارد. گفت دلش می‌خواسته لااقل یک ماه طول می‌کشید که کامل کور بشود. آدم که خبر داشته باشد فرق می‌کند. شاید خواسته باشد کسی را قبل کوری یک دل سیر ببیند و برای همیشه تصویرش را توی ذهن‌اش نگه دارد.

گفتم رسیدیم. گفت یادم رفت گل گاو زبان بخرم.

=========

منبع:

http://filterplus.blogfa.com/post/112

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/١١
٠
٠
چه قشنگ منو همراه کردید با روایتی قشنگ از "امروزتون"! مرسی! :-))
e_radmehri
e_radmehri
٩٣/١٢/١١
٠
٠
تلخ وتاثیر گذار نوشته شده بود....امیدوارم همه گرفتار های این بیماری شفا پیدا کنند
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٢/١١
٠
٠
سلام: درود برشما وقلمتان. زنده باشید.
Narges_V
Narges_V
٩٣/١٢/١١
٠
٠
خيلي زيبا بود:((مرسي
Cold
Cold
٩٣/١٢/١١
١
٠
خیلی خوب نوشته بودید..."شاید خواسته باشد کسی را قبل کوری یک دل سیر ببیند و برای همیشه تصویرش را توی ذهن‌اش نگه دارد" یه جال عجیبی بهم داست با خوندن این قسمت...واقعا همینطوره...خسته نباشید :)...ممنون!
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/١١
٠
٠
منم نظرم دقیقا همینه :)
raha_sl
raha_sl
٩٣/١٢/١١
٠
٠
خیلی ممنون ... چقد قشنگه قصه ش واقعا ادمو با خودش میبره :(
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٣/١٢/١٢
٠
٠
عجب دلنشین بود و تلخ
پربازدیدتریـــن ها
مثل دختر انار

آرايش غليظ

٩٦/٠٥/٢٦
به کی جز خدا پناه می بری؟

جهل چه آهسته می آید

٩٦/٠٥/٢٦
ماجرای اولین باری که به استخر رفتم

توافق ذهنی مشترک بچه های جنوب شهر / قسمت اول

٩٦/٠٥/٢٥
این روزها همه چیز به تو مربوط است

نامه هایی به همسرم / نامه چهارم

٩٦/٠٥/٢٣
یکی باید بیاید

ویرانه دل ماست

٩٦/٠٥/٢٤
تو مکمل منی

بوسه های نگفته

٩٦/٠٥/٢٣
شعری سروده خودم

چقدر حرف زدم!

٩٦/٠٥/٢٦
فنجان چای

ایهام

٩٦/٠٥/٢٨
عمریست برایت می نویسم

گمنام خاص

٩٦/٠٥/٢٣
شعری سروده خودم

معنی فاصله این نیست که از آنِ همیم

٩٦/٠٥/٢٤
نمی دانم باید خوشحال باشم یا ناراحت؟

توحش ناشی از بی‌ پولی

٩٦/٠٥/٢٩
کوچه تان خالی از آن ها مباد!

معصوم نیوز

٩٦/٠٥/٢٨
تو دلت چه می خواهد؟

تاوان دلتنگی

٩٦/٠٥/٢٤
حس خوب شعر

شاعرانه ها

٩٦/٠٥/٢٥
همین برایم کافیست

نشانه عاشقی

٩٦/٠٥/٢٨
ذهن من پر شده است از دیگران

خودم چی پس؟

٩٦/٠٥/٢٣
خرده شیشه دارند

ارتباط دوستی و آینه های قدی

٩٦/٠٥/٢٦
راس ساعت 8

تردید

٩٦/٠٥/٢٤
چند خطی برای امام مهربانی ها

تو هدیه امام خوبم هستی!

٩٦/٠٥/٢٥
نمی‌دانم مرا چه شده است؟

آگه بخوان...

٩٦/٠٥/٢٥
تبلیغات