کویر، سکوتی که هیچ صدایی آن را نمی‌شکند. صدا در کویر پژواک ندارد. کویر صدا را در خودش فرو می‌برد، فریادت را تبدیل به سکوت می‌کند. کویر دریاست دریایی از سراب...

کویر انتها ندارد، وسیع است، داغ است، تا چشم کار می‌کند شن است و ماسه، نه گلی، نه گیاهی، نه جنبنده‌ای...

کویر پاکِ پاک است، در کویر فقط می‌توان خدا را لمس کرد، گویا خدا به کویر نزدیک‌تر است. راه رفتن در کویر دشوار است، نفس کشیدن در هرم شدید آفتاب جانکاه است، زندگی در کویر طاقت فرساست.

و اما مردم کویر؛ همان‌هایی که مثل کویر بزرگنند، همان‌هایی که مثل کویر ساکتند. همان‌هایی که سخت کوشند، صبورند، مثل کویر هیچ چیزی در دل‌شان ندارند. مهربانند و عاشق.

آن‌ها که آفتاب را خوب می‌شناسند، گرمای خورشید تن‌شان را می‌سوزاند. آن‌ها که اگر سالی یک بار باران ببارد آن‌قدر خوشحال می‌شوند که سر از پا نمی‌شناسند. آن‌ها از هیچ چیزی نمی‌ترسند، با مرگ زندگی می‌کنند.آن‌ها زیاد فکر می‌کنند اندیشه‌شان سرسبزتر از زندگی‌شان است.

کویر یعنی من، شهر من، مردم من، کویر یعنی سبزوار..

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٤/٠٨
٠
٠
اولاش منو برد ب نوشته دکتر شریعتی!هوم...سبزوار نرفدم تاحالا گمونم
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠٤/٠٨
٠
٠
ممنون دوست خوبم ایشا ا... بری
jalal
jalal
٩٤/٠٤/٠٨
٠
٠
اما انچه در کویر خوب می روید خیال است ! این تنها درختی است که در کویر خوب زندگی می کند می بالد و گل می افشاند و گل های خیال گلهای همچون قاصدک ابی و سبز و کبودو و عسلی.در کویر به عالم دیگر نزدیکیم
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠٤/٠٨
٠
٠
ممنون زیبا بود
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٤/٠٩
٠
٠
من تا به حال به کویر اینجوری فکر نکرده بودم!دید خوبی بود موفق باشید
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠٤/١٠
٠
٠
ممنون
meshkat
meshkat
٩٤/٠٤/٠٩
٠
٠
کویر بهشت رویاها و خیال انسانه.
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠٤/١٠
٠
٠
بله ممنون
راتا
راتا
٩٤/٠٤/٠٩
٠
٠
احسنت
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠٤/١٠
٠
٠
ممنون
H_bavar
H_bavar
٩٤/٠٤/٠٩
٠
٠
سلام،توصیفات قشنگی از کویر داشتید.
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٤/٠٩
٠
٠
خیلی خوب و زیبا کویر رو به تصویر کشیدی آقا رضا ... :)
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠٤/١٠
٠
٠
ممنون دوست خوبم
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٤/٠٩
٠
٠
کویر دوسدارم...مخصوصا آسمونشو...مخصوصا آسمون شب.....وقتایی که میشه بی دغدغه بازوی کهکشانو پیدا کرد..هی از ان سر آسمون رفت اون سر آسمون...ولی چون از گرمای روزش فراریم تا حالا از شباشم بی نصیب بودم...تا ببینیم خدا چی میخواد....شیک نوشتین...قلمتون مستدآم (^_^)
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠٤/١٠
٠
٠
ممنون دوست خوبم
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
فاصله طبقاتی

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت سوم

٩٦/٠٤/٠٦
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
مرکز مشاوره دکتر گل آبی

فعلاً خیالتان راحت باشد

٩٦/٠٣/٣١
تبلیغات
تبلیغات