کاش نه می‌دویدم و نه غصه می‌خوردم

کاش نه می‌دویدم و نه غصه می‌خوردم

نویسنده : Hadis Saberi

در هیاهوی زندگی دریافتم؛

چه بسیار دویدن‌ها

که فقط پاهایم را از من گرفت

در حالی که گویی ایستاده بودم،

چه بسیار غصه‌ها

که فقط باعث سپیدی موهایم شد

در حالی که قصه‌ای کودکانه بیش نبود،

دریافتم

کسی هست که اگر بخواهد «می‌شود»

و اگر نخواهند «نمی‌شود»

به همین سادگی ...

 

کاش نه می‌دویدم و نه غصه می‌خوردم

فقط او را می‌خواندم و بس ...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
A_lemna
A_lemna
٩١/١٢/٠١
٠
٠
در آخرین ماجرای زندگیم فقط به خودش توکل کردم و بهترین چیزی که میشد اتفاق بی افته .اتفاق افتاد:)
h-saberi
h-saberi
٩٢/١١/١٥
٠
٠
خداروشکر
PAEEZ
PAEEZ
٩١/١٢/٠١
٠
٠
کاش فقط اورا می خواندم.............مرسی دوست جان:))
bye
bye
٩١/١٢/٠٢
٠
٠
ممنونم دوست عزیز
h-saberi
h-saberi
٩٢/١١/١٥
٠
٠
خواهش
علیرضا
علیرضا
٩١/١٢/٠٢
٠
٠
::|ًًٍٍٍ جالب بود.
h-saberi
h-saberi
٩٢/١١/١٥
٠
٠
ممنون
nikta_21
nikta_21
٩٢/٠١/٢٢
٠
٠
موافق نیستم.
h-saberi
h-saberi
٩٢/١١/١٥
٠
٠
اینم باسه خودش نظریه
f_nietzsche
f_nietzsche
٩٣/٠٢/١٩
٠
٠
سلان...تولدتان مبارک...درضمن متن زیبایی یود
h-saberi
h-saberi
٩٣/٠٢/٢٨
٠
٠
ممنون که به یادم بودید
m_dehnavi
m_dehnavi
٩٣/٠٣/٠١
٠
٠
بی نظیر بود خانم.....
Hadis Saberi
Hadis Saberi
٩٣/٠٣/٣٠
٠
٠
ممنون
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
مرکز مشاوره دکتر گل آبی

فعلاً خیالتان راحت باشد

٩٦/٠٣/٣١
محو نگاهش شده بودم

رویای مادرم

٩٦/٠٤/٠٥
می خواست زندگی کند

خفه اش کردیم

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات