روزی که تو را دیدم، هوا پر از ارزن بود. شاخه‌ها پر از گیلاس! می‌دانستی که خوراک گنجشکماهی، گیلاسارزن* های سرخ طلایی ست. می‌دانستی که گنجشکماهی هیچوقت یکجا بند نمی‌شود. بی‌قراری چشم‌هایش را خوانده بودی پیشاپیش و نه دلت می‌آمد حلقه مشت‌هایت را کمی تنگ‌تر کنی که به نفس نفس بیفتد و نه آزادش بگذاری که شناورانه پر بکشد و برود تا دور دست، دور دور افقیانوس*!

چشم‌هایت سوت کشید از درخشش. چشم‌هایت صدایم زد اولین بار! کنجکاوانه از لابلای برگستان خیره‌ات ماندم و نمی‌دانم چرا نمی‌ترسیدم از دست‌هات. شاید به اعتماد خطوط نقرآبی موهات که تا دریغ نگاری‌های دریاسمان من - همان سرزمین خوب مادری - موج می‌گرفت و خط دنباله می‌کشید. دست‌هایت را که گشودی خیال کردم پرنده‌ای! انگشت‌هایت شبیه شاه پرها و باله‌های من بود.

لبخندم اما از نگاهت می‌گریخت، نمی‌دانم چرا!؟ لبخندم هنوز به تو دلگرم نبود. لبخندم می‌لرزید از ورای شانه‌هات؛ سُر می‌خورد و زود بخار می‌شد. لبخندم مرتعش بود وقتی سنگینی کوله بار و خمیدگی شانه‌ات در چشمم خَلید. لبخندم به تو اطمینان نداشت. اطمینان نداشت که ماندنی‌اش کنی! که پر رنگش کنی! که بتوانی خانگی‌اش کنی! خانگی کنی این گنجشکماهی بی‌قرار بین دنیا و آخرت را. گنجشکماهیِ پریده روی شانه‌ات، درست کنار کوله بار چروکیده‌ات! که با همان جثه کوچک، چه امیدوارانه نوک زده بود و نوک زده بود برای سوراخ کردن آن کوله بار آوار - و اتفاقا چندتایی از گلوله‌های سربی غصه را هم ریخته بود زمین - تا زودتر سبک شوی و پر بگیری مثل خودش، یادت رفت؟!

نخستین زاد روز گنجشکماهی مقارن با لرزش زانوان تو شد! یادت هست؟ چه تلخنامه‌ای هدیه‌اش دادی! یادت هست؟ چقدر ترساندی و گریاندی‌اش! یادت هست؟ چرا؟ به جرم همدل و هم آوایت شدن. نبودی که ببینی اشک‌هاش چقدر به باران‌های بی‌امان و ناباورانه بهار، طعنه می‌زد! نبودی که بشنوی اشک‌هاش چقدر صدای جیرینگ جیرینگ درهم شکستن هزار هزار پنجره و شیشه در خود داشت. نبودی؛ ندیدی؛ نفهمیدی.

مرهمش نبودی. سایه سار حمایتش نشدی. درختش نبودی. برکه‌اش هم. سایه و تکیه گاهش نبودی. درد ریختی روی بال‌هاش که از لغزش‌های تو مچاله بود و لرزان. درد را مشت مشت برداشتی و پاشیدی روی چشم‌هاش، روی بال‌هاش، روی پنجه‌هاش. درد را با نوک تیز قلم کشیدی و خراشاندی روی باله‌هاش که از مجازات داغ زدن و سوزاندن تو - حتی به خواست خودت - عاجز بود! خون فوران زد از قلبش، از چشم‌هاش. ندیدی؛ ندیدی که گنجشکماهی ات چقدر رنجیده و ترسیده، در حفره توخالی صفر، دست و پا می‌زند و مدام بیشتر فرو می‌رود! که چقدر تنهاست. چقدر غمگین! چقدر بی‌پناه! غرق اشک‌های معصومانه اعتماد زلال گذشته ... درست شب تولدش! درست چهارمین روز آخرین ماه! همان روز که آن همه انتظارش را کشیده بودی و سر آخر، چه هدیه‌ای! آه! چه هدیه‌ای! غلتیده در خون!

=============

پ.ن1: گیلاسارزن: ترکیب واژگانی گیلاس و ارزن

پ.ن2: افقیانوس: ترکیب واژگانی افق و اقیانوس

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
مهراد علوی
مهراد علوی
٩٣/١٢/١٠
٢
٠
مثل همیشه پر از واژه های ناب! تلخ بودنش هم که دیگه برای من لذتبخش ترش کرده بود. (کلا از داستانها و نوشته های تلخ، بیشتر از سایر داستانها خوشم میاد.) تولدتون هم با چند روز تاخیر مبارک.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٢/١٠
١
٠
مرسیییییی از شما و دقت نظر همیشگیتون. :)) از داشتن خواننده های دقیق و فهیمی مثل شما حقیقتا و بدون ذره ای اغراق به خودم می بالم. البته تلخی داستان برای همه خوشایند نیست خصوصا برای راوی! اما خیلی خوشحالم که برای شما لذت بخش بوده و باهاش همراه شدین. برای تبریک تولدم هم خیلی ممنون :)))))
مهراد علوی
مهراد علوی
٩٣/١٢/١٠
١
٠
تشکر. :) نوشته های شما انقدر جذابه که آدم خواسته یا ناخواسته، روی تک تک جمله هاش حساس میشه. *** درسته، خودم هم وقتی تلخ می نویسم، به خاطر همزادپنداریِ اجباری با شخصیت قصه، یکم عذاب می کشم (بدترینش هم همون قصه "او؛ بعد از آن روز" بود.) ولی خوب نوشته های تلخ یه چیز دیگه ن!
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٢/١٠
٢
٠
شما لطف دارین. من خیلی انرژی می گیرم از حضور خوانندگان ارزشمندی مثل شما. :) // این که خوبه. من یه کتاب نوشتم که هنوزم بعد مدتها هروقت میرم سراغش همین که چند صفحه شو میخونم حالم دگرگون میشه اصلا! تب می کنم واقعا با خوندنش! نوشتن بخصوص وقتی احساسی باشه خیلی از آدم انرژی می بره! خیلی آدمو درگیر میکنه. باز هم سپاس از شما :)
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٣/١٢/١٠
١
٠
Great. بسیار متفاوت. دوبار خوندم تا فهمیدم جریان چی بود
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٢/١٠
١
٠
ممنون رویای عزیز. ممنون که زمان گذاشتی و دوبار خوندی این دلنوشته رو. منم داستانتو صبح خوندم اما هول هولکی و متاسفانه فرصت نداشتم بیام و کامنت بذارم واست. اما فضاسازی داستانت جدا عالی بود. اصلا از این داستان نویس های فضاساز دوران گذشته خیلی خوشم میاد. خوشحالم که هستی. :)
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٣/١٢/١٠
٠
٠
دل نوشته ی قشنگی بود لذت بردم. ممنون
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٢/١٠
٢
٠
ممنون الهه جان. از حضور گرم و خوبت خوشحالم. :)
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٣/١٢/١٠
٠
٠
واوووووو اسم منو از کجا می دونید ((((:
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٢/١٠
١
٠
دورادور هواتو دارم آخه :)) خبر ندارییییی :)
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٣/١٢/١٠
٠
٠
کمیته ی تشخیص هویت مرا لو نداده باشد (((:
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٢/١٠
٠
٠
کمیته رو که خبر ندارم والا اما رادارای شناسایی من خودشون به تنهایی یه کمیته رو حریفن. :دیییی
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٢/١٠
٣
٠
وااااااااااااااییییییییییی چه عکس قشنگی!! خدای من! خیلی خیلی ممنون ادمین عزیززززز :))) وای خیلی خوشحالم بخاطر این عکس.خیلی خوشحالم. اصلا عالی عالی. :))
admincheh
admincheh
٩٣/١٢/١٠
٠
٠
گنجشک ماهی یه ترکیب شبیه درنا نهنگه ؟!
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٢/١٠
٠
٠
بله خیلی شبیهه با این تفاوت که گنجشکماهی قبل از درنانهنگ وجود داشته :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/١٠
١
٠
فوق العاده است این یادداشت.. چه ترکیب واژگان نابی.. و چقدر تلخ، چقدر اندوه، چقدر احساس.. :-(
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٢/١٠
٠
٠
ممنون. نظر لطف شماست. اندوهشم که خب دیگه .....
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٢/١٠
٠
٠
سلام: خیلی خوب بود. زنده و پاینده باشید.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٢/١٠
٠
٠
سلام استاد گرانقدر :) منم ممنونم از حضور گرم شما
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٢/١٠
٠
٠
سلام: کامیار باشید وسلامت.
Cold
Cold
٩٣/١٢/١٠
١
٠
فوق العاده بود...این تنها کلمه ایه که میشه براش به کار برد..."شناورانه پر بکشد" "چه تلخنامه‌ای هدیه‌اش دادی" "چشم‌هایت سوت کشید"...واقعا حرف نداره نوشته هاتون...یه روز باید وقت بذارم تمام پروفایلتون رو بخونم از اول....خسته نباشید :)...ممنون!
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٢/١١
١
٠
مرسی. مرسی :))) این کمال خوشوقتی و خوش شانسی منه که خواننده های حمایت کننده، دلگرم کننده و خوبی رو دارم که روی جمله های من حساسن و با نگاه تیزبینشون، خرده جمله های منو شکار می کنن! این نگاه حساس شما و پیگیری برای خوندن سایر متنهای من بزرگترین هدیه س برای من و این دلنوشته ها ... هدیه ای که برخلاف هدیه این دلنوشته نه تنها تلخ نیست که بسیار هم شیرینه. ممنون. :))))
e_radmehri
e_radmehri
٩٣/١٢/١١
٢
٠
من چند دقیقه تو افق بودم و به نوشته شما فکر میکردم D:از واژه های تلخی استفاده کردید و خیلی متنتون به دلم نشست...خوشحالم که با چنین نویسنده هایی آشنا شدم :)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٢/١١
١
٠
عجب! :) اولش ورود شما رو به جمع جیمیها با کمی تاخیر تبریک میگم و بعد هم بله. تلخ واژه های این متن به درستی بیانگر حس و حالشن. حس و حال گنجشکماهی در شب تولدش. خوشحالم که به دل نشسته و من هم از داشتن خواننده های خوبی مثل شما مفتخرم و خوشحال میشم که منو تنها نذارید و همراهم باشید. باز هم سپاس از حضور گرم شما :))
saiideh70
saiideh70
٩٣/١٢/١١
١
٠
چه حس غریب و تلخی داشت... با چند روز تاخیر تولدت مبارک ...
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٢/١١
٠
٠
آره حسش تلخ بود متاسفانه. ممنونم سعیده جانم ممنون :)))
Narges_V
Narges_V
٩٣/١٢/١١
٠
٠
عالي بود
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٢/١١
٠
٠
ممنون از حضور سبزت :)
هاچ
هاچ
٩٣/١٢/١١
٢
٠
وسطای متن میشه گفت تقریبا گم شدم! :)) ... هدی من روز تولدت تو تخته تولدتو تبریک گفتما (ریا شد!) :دی تولدت مبارک امیدوارم یه روز صبح که بیدار میشی ببینی گنجشکماهی های فسفری در حال طلوع هستن.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٢/١١
٣
٠
عزیز منی توووو :)) حتی اگه تبریکم نمی گفتی عزیزم بودی هاچ. باور کن صادقانه میگم و واس خودمم عجیبه که بعضیا رو اینجا خیلی بهشون احساس نزدیکی می کنم، یکیش خود تو :) من تخته نمیرم زیاد و متاسفانه ندیدمش اون روز! حتی ندیدم که تولدم رو جیم تبریک گفته یا نه!؟ یکی دوروز بعدش یادم افتاد که دیگه دیر شده بود! :( ولی ازت خیلی خیلی خیلیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی ممنونم. خودتم بهم بگو تاریخ تولدت رو. حالا نمیخوای سالشو بگی حداقل روز و ماهش رو بگو منم بدونم و حواسم باشه :) // اما گنجشکماهیها که فسفری نیستن! البته شایدم باشن. بیشتر بنفشن بنظرم. بنفشابی ... هرجای متن گم شدی بگو خودم میام دنبالت عزیزم. پیدات میکنم برمیگردیم سرجای اول یا باهم میریم تا آخرش :) // البته حقم داری خب. یه مقدار زیاد این متن، معناگرا بود و حالت گلایه داشت. حق داری که گم شده باشی اما هرجاش ابهام داشتی بگو من کمکت میکنم. بازم مرسی هاچ عزیز :)
هاچ
هاچ
٩٣/١٢/١٢
٠
٠
قلمت انقدر عالیه که همه رو تو بُهت فرو می بره! یه جوری که باید با خودت خلوت کنی موقع خوندن متن ها. ما واقعا خوشحالیم که تو اینجا هستی :) من 14 دی به دنیا اومدم :دی دستت سپاس خودم پیدا شدم بعدش :دی :)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٢/١٢
٠
٠
ممنونم هاچ عزیز. از لطف تو وسایر خواننده های خوبمونه که من اینجام توی این جمع صمیمی و گرم و عالی. واقعا و بی اغراق عالی هستن همه. :) // ااا پس من تولدت رو از دست دادم یعنی؟! چقدر بد! :( ایشالا سال دیگه حتما شخصا تولدت رو ویژه تبریک میگم. :)
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/١١
٠
٠
راستش بار اول که چند روز پیش همون روز که منتشر شد خوندم نتونستم تا آخرش برم..تیکه تیکه خوندم و کلا نشد باهاش درست ارتباط برقرار کنم..ولی حالا کامل خوندمش..به من حس یه بچه ای رو میداد که از باباش دلگیره..که باباش دوستش داره و اونم دوستش داره و به خاطر باباش از خیلی چیزهای مهم خودش گذشته ولی باباش نتونسته درکش کنه درست و به دلش زخم زده ناخوداگاه..که نمیخواسته زخم بزنه ولی چون درکش نکرده زخم زده..هدی هستی شما نه؟من راستش اعتقاد زیادی به تاریخ تولد ندارمو تازه هم فهمیدم تولدته..نمیخوامم تبریک بگم..ولی هروقت حسکردی خوشبختی..هروقت حس کردی چقد الان حالت خوبه..اون موقع تبریک منو پذیرا باش تو ذهنت..شاید من ندونم کی حس خوبی داری..ولی از الان میگم که اون موقع ها یادت باشه من دارم از راه دور بهت تبریک میگم :)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٢/١١
١
٠
:) معرفی می کنم: هدی هستم از سایت جیم! :دی // می فهمم. اما در زمان حلول این تلخنامه توی ذهنیات من، نه بچه ای درکار بود و نه پدری! این نوشته کاملا احساسی بود و به عبارتی عاشقانه. یک گلایه نوشت احساس و اندوه و دلشکستگی! ولی هرچی که خواننده من برداشت کنه برای من محترم و ارزشمنده. اگه تو یک رابطه پدر و فرزندی دیدیش چه اشکالی داره؟ همون تخیلت رو حفظ کن درموردش. :) // اشکالی نداره. تبریک تولد یه بهانه س برای نزدیکتر شدن قلبها و رسم تبریک گفتن تو هم خیلی عالی و منحصر بفرد بود و من مطمئن باش هروقت توی دلم احساس خوشبختی داشتم، حتما تو رو توی ذهنم مرور خواهم کرد و ازت ممنون خواهم شد. همین حس و حال صادقانه و شفاف تو یه دنیا ارزشه برای من عزیزم. ممنون. :))
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/١١
٠
٠
منم فوفانو هستم از سایت جیم..خوشبختم :) :دی....گذشته از شوخی هدی جان..واقعا خوشحالم که باهات اشنا شدم..وبلاگتم تازه پیدا کردم هدی جان..حتما مزاحمت میشم در آینده :) ..بعله بعله حدس میزدم..درون مایه شون ولی یکیه نه؟اون درک نکردنه و اینا؟درسته؟من چون خودم عشق یا یه دوست اون مدلی ندارم به شکل خودم گفتم وگرنه متوجه شدم منظورتونو :) ..البته اگه درون مایه اش همین که گفتم باشه اگه نه که مشخصه متوجه نشدم ! و اینکه پدر تو ذهن من فقط پدر و فرزندی خونی نیست..برای همین..من یه دفعه به اقای شمشیری هم گفتم..ایشونو مثل یه پدر میبینم تو نوشته هاشون مثلا :)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٢/١١
١
٠
خوشوقتم خیلی زیاد :) خواهش می کنم مراحمی عزیزم. درون مایه رو راستش بهش فکر نکردم اما این پدر فرزندی رو کاملا در حدسیات و حسیات تو فهمیدم. حس می کنم میدونم چطور فکر میکنی در مورد رابطه پدر و فرزندی و مطمئنم که این رابطه برات خیلی مقدس و رویاییه و اینکه حس من میگه بهش به عنوان یه نوع "پناه" نگاه می کنی. برای همین هم توی نوشته های من یا احساس خودت که ازش گفتی، ذهنت اولین لحظه معطوف به همین نوع رابطه در سطح و سطوحی متعالی میشه. درکت می کنم هرچند جای تو نبودم و نیستم اما درک می کنم که چطور می بینی دنیا رو :)
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/١١
٠
٠
یه :) گنده ^____________^
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/١١
٠
٠
منتظر کتابت هم هستم..خیلی..فقط امیدوارم اونجا فقط غم نباشه یا اگرم باشه از غم ها به حس و نتیجه ی خوبی برسی تو کتابت :)
faranak_b
faranak_b
٩٣/١٢/١١
١
٠
خیلی زیبا بود و پر احساس. یاد درنانهنگ افتادم... چقدر واژه های جدیدی داشت و همه شون عالی. البته بازم سی پی یوی مغزم قد یاری نکرد! تولدت هم با تاخیر تبریک. ایشالا 120 ساله شی و همیشه پر از ذوق نوشتن. پر از خلاقیت. پر از احساس. موفق باشی. منتظرم یه روزی یه کتاب چاپ شه که نویسنده ش "هدی قاسمی" باشه :)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٢/١١
١
٠
درنانهنگ و گنجشکماهی هردو از یک جنس و یک مسیرن فرانک عزیز. هردو به یک سمت اشاره می کنن؛ به سمت احساس! البته ترکیب درنانهنگ فراورده ذهنی من نیست اما اینکه گنجشکماهی شما رو به یاد درنانهنگ انداخت دور از ذهن نبود برام و البته مایه مسرت و افتخار من هم هست. // مرسی عزیزم برای تبریکت. مرسی :)) ایشالا به زودی یه کتاب از من منتشر خواهد شد. فعلا دنبال ناشرم. بعدش حتما و حتما توی جیم رونماییش می کنم و باعث کمال افتخار منه که اولین خواننده های من از همین سایت خوبمون باشن. از حمایت همیشگی تو هم ممنون عزیزم. برات آرزوی موفقیت های همیشگی رو دارم. :))
Delaram
Delaram
٩٣/١٢/١١
١
٠
خیلی خیلی دلم گرفت و البته باهاش ارتباط گرفتم.. و چه جالب که این اصطلاحات ناب شما چند نفر رو یاد متن قوی درنانهنگ آقای شمشیری انداخت! چه اختراع واژگانی دارید شما جیمی ها...! منتظر چاپ کتابت هستم هدی جان. بهترینها رو برات ارزو میکنم گلم.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٢/١١
٠
٠
بله میگن سخن کز دل برآید لاجرم بر دل نشیند ... دلگیر نباشید دوست ده روزه ما :) دنیاس دیگه ... بله من می دونستم که این اصطلاحات (بعضی هاش) مطمئنا ذهن بعضی از خواننده های عزیز ما رو معطوف درنانهنگ خواهد ساخت ولی هر نویسنده به سیاق خودش کار میکنه. برای فرانک عزیز و باقی دوستان هم گفتم درنانهنگ و گنجشکماهی هردو از یک جنس و یک مسیرن اما شک نکنید که گنجشکماهی پیش از درنانهنگ وجود داشته. :) // به هرحال یکی از مهارت های زبان در اختراع واژگان جدید و عدم اکتفا به لغتنامه های گذشته س. // مرسی دلارام عزیز. من هم برات آرزوی سلامتی و موفقیت دارم. :)
هاچ
هاچ
٩٣/١٢/١٢
٠
٠
مثل اینکه باید دست به کار شم یک "زنبورآهو" خلق کنم! :دی
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٢/١٢
٠
٠
البته اینم یادم رفت دیشب اضافه کنم که من تعمدا خواستم اصطلاح گنجشکماهی تا زمانی که هنوز درنانهنگ در اذهان دوستان، جاری هست، بیاد وسط. این کار کاملا آگاهانه صورت پذیرفته و به معنای گرته برداری از کار یک نویسنده دیگه نیست. یه جور دنباله نوشت کاملا مرتبط با درنانهنگ هستش. حتی اگه از نویسنده محترم درنانهنگ هم بپرسید بهتون خواهند گفت که درنانهنگ و گنجشکماهی چه سبک و سیاقی رو دنبال می کنن و چه ارتباطی باهم دارند. باز هم ممنون از دقت نظر شما.
Delaram
Delaram
٩٣/١٢/١٢
٠
٠
چه جالب! ولی فرموده بودید که گنجشکماهی مال یک شاعر دیگه است که نامش رو خاطرتون نبود. اینجا افقیانوس و گیلاسارزن مال شما هستند که هر دو هم خیلی محشرن هستند.تشکرمیکنم از توضیح شما هدی جان.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٢/١٢
٠
٠
حتما خلق کن هاچ عزیزم :) خیلیم رویایی میشه مطمئنم. مطمئنم. :) حتی اگه به نگارش درنیاد مطمئنم که توی ذهنت وقتی خلقش کنی، تماشاییه! :)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٢/١٢
٠
٠
بله. هنوز هم تاکید اکید می کنم که اصطلاح زیبای گنجشکماهی، فراورده ذهنی من نیست. من باهاش همذات پنداری کردم و همونطور که به فوفانوی عزیز گفتم، خودمو گذاشتم جای اون گنجشکماهی :) اصطلاح دریاسمان هم مربوط به همون نویسنده خلاق و متاسفانه گمنام هستش و من یک وام بی بهره گرفتم این دو ترکیب واژه رو از ایشون وگرنه اگه مال خودم بود شک نکنید که در پی نوشت می نوشتمش. :)
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/١٢
١
٠
یه عکس از یه گنجشک ماهی خوشگل آبی ^_^ http://up6.ir/5Brt
هاچ
هاچ
٩٣/١٢/١٢
١
٠
چقدر خیره کننده ست 0_0
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٢/١٢
١
٠
مرسی عزیزممم :))) اینو از کجا آوردی؟ چقده خوشگله! چه حس خوبی بهم هدیه دادی امروز صبح! برخلاف حس و حال تلخ این پست، چقدر خوشحالم که دوستانم اینجا حس های بسیار خوبی عوضش بهم هدیه دادن. ایناس که واس من ارزشه! :))
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/١٢
٠
٠
سرچ کردم گنجشکماهی..این عزیز دل پیدا شد..ایشالا یه چیز دیگه هم راجع به این گنجشکماهی در راهه برات اگه بشه. ^____^ ..البته قول نمیدم چون ممکنه از پسش برنیام..
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٢/١٢
١
٠
وای خدا ... امیدوارم لایق این محبت پاک تو باشم فوفانوی عزیز. ممنونم ازت. :)
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/١٢
٠
٠
یه متن از خالق اولیه گنجشکماهی :) http://otagh.blogfa.com/post-278.aspx
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٢/١٢
١
٠
مرسی عزیزم. چقدر هم قشنگ بود. منم اصطلاح گنجشکماهی رو از همین نویسنده س که به یاد دارم. و دقیقا هم چون این اصطلاح رو دوستش داشتم باهاش همذات پنداری کردم و خودمو گذاشتم جای گنجشکماهی و نوشتم.
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٣/١٢/١٢
٠
٠
چه حسِ منحصربفردی داشت این نوشته...تلخ و در عین حال زیبا:))) راستش دوبارخوندم تا فهمیدم قضیه از چه قراره:دی...ولی انصافا نویسنده خیلی خیلی قابلی هستین...پاراگراف سوم فوق العاده بود:))) دقیقا مصداق کاریه که یه عاشق میکنه؛گرفتن غم از معشوق:)))با اینکه سخت بود ولی دوست داشتنی بود...خیلی خیلی ممنون هدی جون:)))
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٢/١٢
٠
٠
ممنون دختر آریایی عزیز :) مرسی که وقت گذاشتی و دوبار خوندیش. هیچ می دونی همین برای من چقدر ارزشمنده؟ انگار دنیا رو بهم می دن وقتی خواننده م بهم میگه دوباره برگشته و متن رو خونده چون معناش اینه که براش مهم بوده وگرنه سرسری رد میشد ازش. متشکرم عزیزم. نظر لطفته. بی نهایت ممنون برای بودنت. :)))
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٢/١٢
٠
٠
خیلـــــــــــــی هم عالـــــــــــــی...منم همیشه توی خیالاتم خیره به دریاسمانم...جایی که همیشه فکر میکنم دریا وآسمون به هم میرسن...یه جای دور ورویایی :))))))))
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٢/١٢
٠
٠
دریاسمان یک واژه منحصر به فرده! منم احساس تعلق خاطر عجیبی دارم نسبت بهش. :)) مرسی دنیادیده عزیز.
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٢/١٢
٠
٠
تولدت مبارک دختر اسفندی مهربون.....نوشتت عناصر زیادی برای کشف داره..... ماهی ی دوست داشتنی....رنگ سبزو آبی ملایم دریا وآسمون.... دلسوزی ...فداکاری...نوع دوستی....آبو هوای مدیترانه ای و همیشه سبز....مکان های عجیب وغریب با رویداد های مهیج...محیط هایی عاری از خودپسندی...مطمئنا از سنگ ماه(قمر) خیلی خوشت میاد...منکه فقط با نگاه کردن بهش کلی انرژی میگیرم....مرسی که بانوشته هات مارو به جاهای خوب خوب میبری...مرســــــــی(^_^)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٢/١٢
٠
٠
مرسیییییییییییی عزیزم :)))) تو یکی از کاشفان متنهای منی چون تخیلاتت رو از این نوشته ها دریغ نمی کنی و من به همین خاطر خوشحال میشم از بودنت همیشه :)) حضورت، سخت مایه مباهات منه. سنگ ماه (قمر) رو نمیدونم دیدم یا نه اما همین که می بینم خواننده های خوبی مثل تو به متنهای من وزن و بهای تخیلاتشون رو اضافه می کنن، مایه دلگرمی من میشه. :) متشکرم عزیزم.
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/١٢
٠
٠
راستی من اگه نگفتم مث بقیه که چقد اصطلاحاتت قشنگه به این معنی نیس که قشنگ نیستا..اتفاقا لذت بردم بسی..ولی کلا تو نظر دادن بیشتر ذهنم میره سمت تحلیل یا حسی که پیدا کردم به متن برا همین معمولا از این حرفا نمیزنم..وگرنه قبلا هم بهت گفتم چقد دلنوازه توصیف و اصطلاحاتت :)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٢/١٢
٢
٠
نه عزیزم این چه حرفیه؟ همین که هستی و اینقدر پررنگ و زیبا و سرشار از شور زندگی اینجا کنار من هستی، به اندازه ستاره ها واسم ارزش داره و همینه که مهمه. باور کن. به قول فاضل نظری عزیز: فرقی میان طعنه و تعریف خلق نیست/ چون رود بگذر از همه سنگریزه ها ...
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/٢٨
٠
٠
و بالاخره :) ..اول اینو کشیدم http://up6.ir/5DFH بعد یادم به افقیانوس و گیلاسارزن افتاد اینام اضاف کردم :) http://up6.ir/5DFI ..اهل تمیز کاری و اینا نیستم..دلی میکشم و شلخته..اگه بخوام شیش ساعت روش فکر کنم بم نمی چسبه :دی...البته ناگفته نمونه از اون عکس قبلی که بهت دادمم تقلب گرفتم یکم و همینطور یه نگاه به گنجشکای واقعی هم کردم تا بالشو بکشم :دی ..به هرحال امیدوارم خوشت بیاد ^__^
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤