کوچ / شعر
شعری سروده خودم

کوچ / شعر

نویسنده : hamidreza_yaghoobi

مردی میان آینه آن شب شکست و رفت

بر موج تلخ حادثه از خود گسست و رفت

در زیر تازیانه باران آشنا

بر بغضِ گرُ گرفته طوفان نشست و رفت

در امتداد سرخ عطشناکِ آسمان

مثل همیشه پنجره‌ها را نبست و رفت

وقتی به سمت آبی پرواز پر کشید

دیگر تکان نداد برای تو دست و رفت

در اضطراب نقره‌ای کوچ آفتاب

بر خود دخیل فاصله‌ها را نبست و رفت

هی خنده کرد و با غزل سرخ من گریست

وقتی طلسم آینه‌ها را شکست و رفت

(فصل تیغ)

======================

پ.ن: درود بر شما بزرگواران. برای اینجانب دفتر اشعارم و تمام شعرها و ترانه‌هایم به منزله دفتر خاطرات هستند. به هر کدام که نگاه می‌کنم احوالی که در زمان سرودن آن شعر را داشته‌ام کاملا به خاطر می‌آورم. بد ندیدم که اگر نکته و خاطره‌ای در پس اشعارم باشد با شما بزرگواران هم آن را در میان بگذارم. امیدوارم همان‌گونه که برای من جذاب است شما بزرگواران هم این کار را دوست داشته باشید. اشعاری که فرزندم صالح برای‌تان ارسال کرد برای اینجانب پر «آه» بود که هر کدام‌شان قصه جانکاهی داشتند. که تعدادی از آن‌ها قصه «آه» خودم را روایت می‌کرد و تعدادی هم «آه» اطرافیانم را. سخن کوتاه کنم که آن‌ها منتشر شدند و سعادت نداشتم که «آهشان» را بگویم. در رابطه با این شعر در همین حد عرض کنم که ادامه «آه» شعر قبلی است به شکلی دیگر... مرا به خاطر طولانی شد سخنانم بیامرزید و هم امید دارم رکورد طولانی‌ترین پی‌نوشت را به نام خودم ثبت کرده باشم! یا حق.

حمید رضا یعقوبی

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
aban_y
aban_y
٩٣/١٢/١٠
٠
٠
عجب فضایی رو توصیف می کرد این متن،عجب صنایع ادبیه جالبی! در اضطراب نقره‌ای کوچ آفتاب بر بغضِ گرُ گرفته طوفان ممنون :)
hamidreza_yaghoobi
hamidreza_yaghoobi
٩٣/١٢/٢١
٠
٠
درود بر شما. متشكرم. خوشحالم خوشتون آمده
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٣/١٢/١٠
٠
٠
سلام...احسنت...
hamidreza_yaghoobi
hamidreza_yaghoobi
٩٣/١٢/٢١
٠
٠
درود بر شما.متشكرم
سحر نیکوعقیده
سحر نیکوعقیده
٩٣/١٢/١٠
٠
٠
مثل شعر قبلیتون خیلی غمگین بود:( اما توصیف های فوق العاده ای داشت! و من خیلی بیشتر از شعر قبلی، با این شعرتون ارتباط برقرار کردم و ...درد زیادی رو هم حس کردم :(
hamidreza_yaghoobi
hamidreza_yaghoobi
٩٣/١٢/٢١
٠
٠
درود بر شما. بسيار خرسندم كه مورد پسند واقع شد. درسته. اميدوارم هيچوقت (درد) نبينيد
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/١٠
٠
٠
سرتون سلامت مهربان شاعر..:-))
hamidreza_yaghoobi
hamidreza_yaghoobi
٩٣/١٢/٢١
٠
٠
درود بر شما. متشكرم. سلامت باشيد
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٢/١٠
٠
٠
سلام ودرود برشما و پدر بزرگوارتون. زیبا بود.کامروا باشید.
hamidreza_yaghoobi
hamidreza_yaghoobi
٩٣/١٢/٢١
٠
٠
درود بر شما. سلامت باشيد جناب حسني بزرگوار
Cold
Cold
٩٣/١٢/١٠
٠
٠
بسیار فوق العاده بود...مثل شعر قبلیتون...حرف نداشت :)...ماشالا که سایت تصویراشونم براتون ست کرده :))...خیلی عالی بود...ممنون!
Mehrenaz
Mehrenaz
٩٣/١٢/١٠
٠
٠
ممنون از قلم زیبایتان...
hamidreza_yaghoobi
hamidreza_yaghoobi
٩٣/١٢/٢١
٠
٠
درود بر شما. متشكرم
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٣/١٢/١١
٠
٠
بر خود دخیل فاصله ها را نبست و رفت عجیب با کلمات بازی میکنید و ترکیباتی که تو شعرتون هست فقط مال خودتونه و مثل هیچ کس نیست مانا باشید
hamidreza_yaghoobi
hamidreza_yaghoobi
٩٣/١٢/٢١
٠
٠
درود بر شما. خيلي متشكرم. خوشحالم كه مقبول واقع شد
e_radmehri
e_radmehri
٩٣/١٢/١١
٠
٠
من کلا شعر خیلی دوستدارم و مخصوصا شعر هایی که مصرع اولشون با مصرع دومشون وابستگی معنایی شدیدی داره...خیلی عالی بود :)
hamidreza_yaghoobi
hamidreza_yaghoobi
٩٣/١٢/٢١
٠
٠
درود بر شما. متشكرم
m_ashrafi
m_ashrafi
٩٣/١٢/١١
٠
٠
عالي بود حميدرضاي عزيز مخصوصا اون كسره ها و حرف اضافه ها كه واج آرايي زيبايي داشتن ممنون
hamidreza_yaghoobi
hamidreza_yaghoobi
٩٣/١٢/٢١
٠
٠
درود بر شما. خيلي لطف داريد. يك دنيا سپاس
Narges_V
Narges_V
٩٣/١٢/١١
٠
٠
قشنگ بود...ممنون
hamidreza_yaghoobi
hamidreza_yaghoobi
٩٣/١٢/٢١
٠
٠
درود بر شما. متشكرم
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨