دنیای عجیب مرد همسایه!

دنیای عجیب مرد همسایه!

نویسنده : ali-y

محله‌مان همانند بسیاری از محلات شهر تشکیل شده از خانواده‌های مختلف با اخلاقیات و رفتار متفاوت، پسر همسایه‌مان دنیای دیگری دارد. توجهش به آسمان بیشتر از زمین است، نگاهش دائماً به آن بالاست. می‌گوید روزی ِمن از آسمان می‌رسد، آنقدر در دنیای خاص خودش غرق است که آدم‌های اطرافش، خانواده‌اش و گاهی خودش را هم فراموش می‌کند!

وقتی با انتقاد دیگران مواجه می‌شود، می‌گوید: «شما از دنیای من خبر ندارید، من عاشقم، من را با شما و شما را با من کاری نیست و...»

من اما این حرف‌هایش را قبول ندارم، می‌گویم: افراد آن‌قدر در دنیای خود آزادند که برای حریم دنیای دیگران تزاحمی نداشته باشد.

اما فایده‌ای ندارد، هر روز عصر که می‌شود، نردبان را از انباری گوشه پشت بام بر می‌دارد کنار خر پشته می‌گذارد و آرام آرام از آن بالا می‌رود، گویی می‌خواهد تلاطمی در دنیای فرشته‌ها ایجاد نکند. به بالا که می‌رسد کمر راست می‌کند و با نگاهش چهار سوی افق را می‌پاید و سپس به آرامی وارد دنیای خودش می‌شود. زمان زیادی نمی‌گذرد که باز هم می‌بینی‌اش که ایستاده اما این بار پارچه‌ای هم در دست دارد و سماع گونه آن را به احتزاز در می‌آورد، حالا آسمان جولانگاه کبوترهای اوست و نفرین همسایه‌ها که از کبوترها هم بلند پرواز تر است، شاید؟!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Cold
Cold
٩٣/١٢/٠٧
٠
٠
خیلی خیلی خوب بود...منم یه چندتا کفترباز میشناسم...آقا اینارو جونشونو بگیر ولی کفتراشونو نگیر...."گویی می‌خواهد تلاطمی در دنیای فرشته‌ها ایجاد نکند" این جملتون خیلی باحال بود...خسته نباشید :)...ممنون!
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٢/٠٧
٠
٠
آره واقعا. کفتربازها یه جورایی اعتیاد پیدا می کنن به کبوترهاشون انگار ...
ali_y
ali_y
٩٣/١٢/٠٨
٠
٠
سلام ... متشکرم آقای کلد و خانم قاسمی ...لطف دارید ...
azadeh_tabrizi
azadeh_tabrizi
٩٣/١٢/٠٧
٠
٠
:) جالب بود...
ali_y
ali_y
٩٣/١٢/٠٨
٠
٠
سلام... تشکر
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/١٢/٠٧
٠
٠
خخخخخخ فکرشم نمیکردم کفترباز باشه ...نهایتش فکرکردم عکسای چیزیه !! ممنون جالب بود :))
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٣/١٢/٠٧
٠
٠
خخخ موافقم شاهدخت
ali_y
ali_y
٩٣/١٢/٠٨
٠
٠
سلام ... خوشحالم که خوشتون اومد ... ممنون
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/٠٧
٠
٠
منم اصلا فکر نمیکردم کفترباز باشه :)) ..خیلی خوب نوشتید :) ...ولی به نظر من این کار عیبی نداره که..چرا نفرینش میکنن بیچاره رو؟البته در این حد که دیگران و خودش و غیره رو فراموش کنه هم خوب نیس
ali_y
ali_y
٩٣/١٢/٠٨
١
٠
سلام... ممنون... کبوتر بازها بخاطر اینکه دائم روی پشت بام هستن گاهی متهم به چشم چرانی، علافی ، بی کاری و غیره میشن ...
Delaram
Delaram
٩٣/١٢/٠٧
٠
٠
به جای جالبی رسوندید آخر این داستان رو! فکرش رو نمیکردم.
ali_y
ali_y
٩٣/١٢/٠٨
٠
٠
سلام... از داستانهایی که حالت تعلیق دارن خیلی خوشم میاد، خوشحالم که این حالت رو تونستم بوجود بیارم... ممنون
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٠٧
١
٠
استفاده بسیار صحیحی از عنصر تعلیق داشتید. "ذهن مخاطب" رو کاملا در مشت گرفته بودید و کشوندید به جایی که دلتون خواست. این درسته. مرسی :-)
ali_y
ali_y
٩٣/١٢/٠٨
٠
٠
سلام... ممنون... وقتی شما تعریف می کنین از نوشته ام خیلی ذوق می کنم...بازهم ممنون
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٢/٠٧
٣
٠
متن، به درستی سکان ذهن خواننده رو در دست گرفته و هدایت می کنه. موضوع بجایی هم داره که کمتر کار شده اما شاید بهتر بود اگر بجای واژه "تزاحم" واژه ساده تر و کاربردی تری مثل "مزاحمت" رو بکار می بردید. یعنی از دید شخصی من، خود محتوا و سبک نوشتاری متن هست که این واژه های ساده رو می طلبه برای هضم و انتقال راحت تر//موفق باشید. :)
ali_y
ali_y
٩٣/١٢/٠٨
٠
٠
سلام و تشکر بخاطر انتقادهای سازنده شما ... بله تزاحم رو قلمبه سلمبه نوشتم تا خواننده دفعه اول از روش رد بشه و داستان لو نره ... ولی بازهم قبول دارم که گاهی جملاتم از یک جنس نیست ...
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١٢/٠٧
٠
٠
مگه کفتر بازا برای همسایه هاشون مشکلی دارن ؟ خدا رو شکر ما که همسایه مون عاشق نیست و نردبون نداره و... :))) مرسی از متن. :)
ali_y
ali_y
٩٣/١٢/٠٨
٠
٠
سلام بله گاهی...خدارو شکر که ندارین ... ممنون
ali_sh
ali_sh
٩٣/١٢/٠٨
٠
٠
جالب بود :)
ali_y
ali_y
٩٣/١٢/٠٨
٠
٠
سلام و ممنان علی آقا ...
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٢/٠٨
١
٠
اصلا 2 عنصر پسر و پشت بام خود به خود ذهنو میبره سمت کفتر بازی.....حالا هی به اینا بگو این کارا آخرو عاقبت نداره...
ali_y
ali_y
٩٣/١٢/٠٨
٠
٠
سلام... شما خیلی زرنگین ماشاالله ... پس خیلی هم تو غافلگیری موفق نبودم ... تشکر
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٢/٠٨
٠
٠
اووووف یاد یه خاطره وحشتناک افتادم.... خونه بنده خدایی مهمون بودیم...نزدیکای صبح با صدای بال بال زدن کفترای اینا از خواب پریدم... رفتم بیرون با یه گربه ی گنده وسط قفس کبوترا چش تو چش شدم....واییی یه صحنه ی دلخراشی بود که چی :((((( کله ی 4پنج تا از کبوترارو کنده بود...کسی هم نبود بگه بی انصاف به زور میرسیدی یکیشونو بخوری چرا کله ی بقیه رو کندی خب.....ایـــــــــــــــــی هنوزم یادم میاد دلم ریش میشه :(((
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٠٨
١
٠
شک نکنید گربه داعشی بوده.. :-)
ali_y
ali_y
٩٣/١٢/٠٨
٠
٠
سلام خاطره تون بخاطر صحنه های دلخراشش +18 بود... خیلی وحشتناک ... جناب شمشیری گربه میره ازتون شکایت می کنه اسم داعش رو روش گذاشتین... بازهم تشکر
Narges_V
Narges_V
٩٣/١٢/٠٨
٠
٠
جالب بود مرسي
ali_y
ali_y
٩٣/١٢/٠٨
٠
٠
سلام... تشکر از حسن نظرتون
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٣/١٢/٠٨
٠
٠
يادداشتتون چسبيد! مرسي:)
ali_y
ali_y
٩٣/١٢/٠٨
٠
٠
سلام .:))) خوشحالم کردین ... ممنون
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٢/٠٨
٠
٠
سلام بسیارزیبا بود.البته دنیای کبوتربازهاخاصه آنها مزاحمت خودشون رانمیبینندفقط کبوتررامیبینند.
ali_y
ali_y
٩٣/١٢/٠٨
٠
٠
سلام استاد... جنابعالی همیشه لطف دارین و از خوبیتونه که همه چیز رو خوب می بینین ... بله اونها عاشقن و عاشقها فقط خوبی عشقشون رو می بینن
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٢/٠٨
٠
٠
سلام شمالطف دارید.شادکام باشید
Vania
Vania
٩٣/١٢/٠٨
٠
٠
کفتر بازام دنیایی دارن واسه خودشون!دلشون به همو کفتراشون گرمه ولی خب واقعا گاهی مزاحمت میشه کارشون...کفتر فقط کفترای بام امام رضا(ع)
ali_y
ali_y
٩٣/١٢/٠٨
٠
٠
سلام... ممنون بله... کبوترهای امام رضا یک سرگردن از همه کبوترهای شهر بالاترن ...
e_radmehri
e_radmehri
٩٣/١٢/٠٩
٠
٠
چه جذاب منظور خودتونو رسوندید...نوشته زیبایی,بود خیلی به دلم نشست...موفق و رستگار باشید...
ali_y
ali_y
٩٣/١٢/٠٩
٠
٠
سلام... ممنون... قابلی نداشت
آسمانه
آسمانه
٩٣/١٢/٠٩
٠
٠
ممنون بامزه توصیف کرده بودید:) والبته تعلیق جالبی داشت...
ali_y
ali_y
٩٣/١٢/٠٩
٠
٠
سلام تشکر بخاطر وقت و نظزتون
tanin
tanin
٩٣/١٢/٠٩
٠
٠
جالب بود:) ممنون:)
ali_y
ali_y
٩٣/١٢/٠٩
٠
٠
سلام... من هم ممنونم که خوندین
پربازدیدتریـــن ها
مثل دختر انار

آرايش غليظ

٩٦/٠٥/٢٦
به کی جز خدا پناه می بری؟

جهل چه آهسته می آید

٩٦/٠٥/٢٦
ماجرای اولین باری که به استخر رفتم

توافق ذهنی مشترک بچه های جنوب شهر / قسمت اول

٩٦/٠٥/٢٥
یکی باید بیاید

ویرانه دل ماست

٩٦/٠٥/٢٤
شعری سروده خودم

چقدر حرف زدم!

٩٦/٠٥/٢٦
نمی دانم باید خوشحال باشم یا ناراحت؟

توحش ناشی از بی‌ پولی

٩٦/٠٥/٢٩
فنجان چای

ایهام

٩٦/٠٥/٢٨
کوچه تان خالی از آن ها مباد!

معصوم نیوز

٩٦/٠٥/٢٨
تو دلت چه می خواهد؟

تاوان دلتنگی

٩٦/٠٥/٢٤
شعری سروده خودم

معنی فاصله این نیست که از آنِ همیم

٩٦/٠٥/٢٤
همین برایم کافیست

نشانه عاشقی

٩٦/٠٥/٢٨
خرده شیشه دارند

ارتباط دوستی و آینه های قدی

٩٦/٠٥/٢٦
کجای دنیا را قرار است بگیریم؟

قدرتی به نام عرف

٩٦/٠٥/٣٠
حس خوب شعر

شاعرانه ها

٩٦/٠٥/٢٥
صدای نفس هایمان را می شنیدیم

توافق ذهنی مشترک بچه های جنوب شهر / قسمت دوم

٩٦/٠٥/٣١
حال عجیبی داشتم

اولین قرار عاشقی

٩٦/٠٥/٣١
چند خطی برای خاتونم...

تفاوت شخصيت

٩٦/٠٥/٣٠
راس ساعت 8

تردید

٩٦/٠٥/٢٤
شعری سروده خودم

پلک بزن

٩٦/٠٥/٢٨
چند خطی برای امام مهربانی ها

تو هدیه امام خوبم هستی!

٩٦/٠٥/٢٥
تبلیغات