گاز گرفتگی مغزی!

گاز گرفتگی مغزی!

نویسنده : Dr_Maliheh

دیده‌اید؟ 

بعضی‌ها با یک شمع، حتی با یک چوب کبریت روشن می‌شوند.

در عوض بعضی‌ها چلچراغ که هیچی، دور تا دور سطح داخلی جمجمه‌شان را نور افکن هم کار بگذارید، باز هم روشن نمی‌شوند! این‌ها همان‌هایی هستند که در پنجره‌های وروردی مغزشان، به جای شیشه، از بتون استفاده کرده‌اند و چشم مغزشان را هم بسته‌اند!

اما خداوند نصیب و قسمت نکند معیت با کسانی را که با یک جرقه روشن می‌شوند! همانا این‌ها کسانی هستند که مغزشان نشتی گاز و گاز گرفتگی دارد و با یک جرقه بسیار بسیار کوچک، روشن که هیچ، کلا منفجر می‌شوند!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/١٤
٠
٠
عکس رو که نتونستم باز کنم اما یادداشت کوتاهتون به اندازه کافی جذاب بود و رسا و خوش فرم؛ که کاملا مفهوم منتقل میشه.
Dr_Maliheh
Dr_Maliheh
٩٣/١٢/١٥
٠
٠
متشکر:) عکسم همون بزرگ شده ی ِ عکس ِ کنارِ عنوان ِ مطلبه :دی
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٢/١٤
٠
٠
سلام ودرود برشما. زیبا بود. متشکرم
Dr_Maliheh
Dr_Maliheh
٩٣/١٢/١٥
٠
٠
سلام. تشکر ...
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٢/١٦
٠
٠
سلام: خواهش میکنم.زنده باشید.
anahita_r
anahita_r
٩٣/١٢/١٥
٠
٠
چه یادداشت عالی! مجموعه از کاریکلماتور ها بود ...بی اندازه دلپذبر.
Dr_Maliheh
Dr_Maliheh
٩٣/١٢/١٥
٠
٠
خیلی ممنونم :)
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/١٢/١٥
٠
٠
زیبا بود.........تصویر هم عالی بود.....سپاس
Dr_Maliheh
Dr_Maliheh
٩٣/١٢/١٥
٠
٠
تشکر :) خودمم از عکسش بی نهایت خوشم اومده :) از انتخاب کننده ی عکس ممنونم :)
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/١٢/٢٩
٠
٠
عکس :-)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

الغوث خدایا

٩٦/٠٣/٢٥
بغضم می گیرد

تله پاتی

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

همه جا صوت غریبانه آن آهنگی است

٩٦/٠٣/٢٨
حرف‌هایم را برای شما بگویم

روزمرگی های گارسون جوان

٩٦/٠٣/٢٧
در دنج ترین گوشه دل

شمعدانی کوچک من

٩٦/٠٣/٢٧
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
شهادت مبارکش باشد

چند می گیری عاشق بشی؟

٩٦/٠٣/٢٧
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
لطفا خانم ها با دقت بیشتری بخوانند

بازار کاری که خانم ها خرابش کردند

٩٦/٠٣/٢٨
او اکنون کلاس چهارم است

پدربزرگ دوست داشتنی

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
جایگاه مقدس یک پدر

پدر ظالم

٩٦/٠٣/٢٨
همه چیز را ندانی

غرور و تردید

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
در جاده زندگی هم مسیر شویم

همکلاسی

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

چشم ها در انتظار آشنای نیمه شب

٩٦/٠٣/٢٥
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات