گور بابای دنیا؛ سیگارو عشقه!
گزارشی از یک شب پرسه زدن در جمع سیگاری‌های شهرمان

گور بابای دنیا؛ سیگارو عشقه!

نویسنده : معین اصغری

قرار بود اول پارک ملت برویم. چون فردایش تعطیل بود، اینقدر پارک شلوغ شده بود که از خیرش گذشتیم و تصمیم گرفتیم برویم فضای سبز بلوار معلم. برخلاف تصور آن‌جا خیلی خلوت بود. با دوستم روی یکی از نیمکت‌ها نشستیم تا سوژه مورد نظرمان را پیدا کنیم. خیال‌مان راحت بود که این‌قدر سوژه زیاد است که قطعا دست خالی برنمی‌گردیم.

 

|| ماهانه ششصد نخ سیگار می‌کشم!

چند دقیقه‌ای نگذشته بود که صحنه‌ای خیره کننده توجه‌مان را جلب کرد. چند قدم آن طرف‌تر دو تا خانم سانتی مانتال روی نیمکتی نشسته و مشغول کشیدن سیگار بودند. گفتم محمد بلندشو که سوژه پیدا شد. گفت ممکن است شر درست بشود و فکر کنند ما مزاحمیم اما بالاخره راضی‌اش کردم و رفتیم به طرف‌شان. گفتم چند دقیقه‌ای قصد مصاحبه دارم و آن‌ها هم موافقت کردند. یک نفرشان که پایه مصاحبه است می‌گوید: «پنج سالی می‌شود که سیگار می‌کشم. روزی بیست نخ! ماهانه صدهزار تومان خرج سیگار می‌کنم. نود درصد دوست‌هایم سیگاری‌اند. اولین باری هم که سیگار کشیدم می خواستم دوستم را ارشاد کنم اما خودم گرفتار شدم.» می‌گوید یک سالی طول کشیده تا یاد گرفته اصلا چگونه سیگار بکشد! در مورد ترک کردن سیگار از او می‌پرسم و جواب می‌دهد: «بارها تصمیم به ترک گرفتم و حتی یک بار هم هفت ماه آن را کنار گذاشتم اما باز دوباره رفتم به سراغش.» به خوبی از مضرات سیگار آگاه است. وقتی پرسیدم اگر شوهر آینده‌تان با سیگار کشیدن‌تان مخالف باشد چه می‌کنید گفت: « برایم مهم نیست.» جالب این‌جاست که وقتی از او درباره قلیان پرسیدم با قاطعیت گفت: «قلیان نمی‌کشم چون ضررش خیلی از سیگار بیشتر است.»

 

|| پیامک بابایم نجاتم داد!

 کمی نگاه‌مان را به اطراف چرخاندیم و دومین سوژه را هم پیدا کردیم. سه تا جوان، بی‌خیال همه چیز روی نیمکت لم داده بودند و دوتای آن‌ها سیگار می‌کشیدند. مثل خانم‌های قبلی، آنها هم هول و حوش بیست و سه، چهار سالشان بود. یکی‌شان می‌گفت از دوران راهنمایی و دیگری چند سالی می‌شد که سیگار می‌کشید. اولی گفت: «با پسردایی‌ام قلیان می‌کشیدیم. بعد او سیگاری شد و دیگر من تنها شدم. برای همین من هم رفتم به سمت سیگار.» دیگری هم خودش به تنهایی سیگار کشیدن را شروع کرده بود. این‌ها هم قلیان نمی‌کشیدند چون می‌گفتند کسی که سیگار می‌کشد اصلا قلیان برایش لذتی ندارد. یکی‌شان بارها تصمیم به ترک گرفته بود و آن یکی می‌گفت کاملا از سیگار کشیدنم راضی‌ام. (جالب این‌جاست که شب‌ها موقع خواب از سرفه کردن‌هایش ناراحت بود). می‌گویند بارها با خانواده‌مان سر این موضوع بحث کرده‌ایم. وقتی درباره ازدواج از آن‌ها پرسیدم جوانی که دو هفته از عقدش می‌گذشت گفت: «به خانواده خانمم گفتم که سیگاری‌ام ولی به آن‌ها قول دادم که دیگر نکشم»! راجع به درآمدشان هم صحبت کردیم و این‌که هزینه سیگارشان چقدر است. که جواب شنیدیم «من هر درآمدی بخواهم داشته باشم جوری برنامه ریزی می کنم که هزینه سیگارم را تامین کنم.»

بعد از آن‌ها رفتیم سراغ نفر سوم که از اول ساکت نشسته بود و داشت به دقت حرف‌های ما را گوش می‌داد. گفت:« پنج سالی می‌شود که ترک کردم.» ماجرایش خیلی جالب بود. «یک بار در پارک با دوستانم مشغول سیگار کشیدن بودم که از پدرم برایم پیامکی آمد. فهمیدم پدرم من را دیده است. این‌قدر خجالت کشیدم که از همان موقع دیگر برای همیشه سیگار را کنار گذاشتم.» پرسیدم: پیامک تهدیدآمیز بود؟ گفت« نه اتفاقا. خیلی هم دلسوزانه بود.»

 

|| نمی‌توانم به بچه‌ام بگویم سیگار نکش!

به محمد گفتم که دیگر کافی ست و برویم اما او اصرار داشت که با یک نفر دیگر هم مصاحبه کنیم. سرگرم همین صحبت‌ها بودیم که پیرمردی را دیدیم که داشت سیگار می‌کشید.تا به او برسیم رفت داخل سرویس‌های بهداشتی.هر چه صبر کردیم انگار ایشان قصد بیرون آمدن نداشتند. به محمد گفتم اگر تا دو دقیقه دیگر بیرون نیاید می‌رویم که دقیقا سر دو دقیقه بالاخره تشریف آوردند. جالب است به محض بیرون آمدن شروع کرد به سیگار کشیدن (در زمانی که منتظر بیرون آمدنش بودیم راجع به این صحبت می‌کردیم که کسی که روزی بیست نخ سیگار مصرف می‌کند، یعنی هرچند دقیقه؟ که با دیدن او پاسخ‌مان را به عینه مشاهده کردیم) .رفتیم و شروع کردیم به حال و احوال پرسی. می‌گفت از قبل انقلاب سیگار می‌کشد. آن زمان‌ها با همکارش دوتایی سیگار وینستون می‌کشیده‌اند. «بعد انقلاب که سیگار کپنی شد مجبور شدیم فلّه‌ای و زیاد بخریم و این بود که دیگر رسما سیگارکش حرفه‌ای شدیم!»  می‌گفت بیشترین زمانی که توانسته ترک کند، سه روز بوده که آن هم به خاطر ماه رمضان بوده است. (البته می‌گفت به هیچ وجه در روزهای ماه مبارک سیگار نمی‌‌کشد). وقتی از او پرسیدیم که اگر بچه شما بخواهد سیگار بکشد شما چه کار می‌کنید؟ با اندوه خاصی گفت: «وقتی خودم سیگاری‌ام چطور بچه‌ام را منع کنم؟» 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
سمیرام
سمیرام
٩٣/١٢/٠٣
٣
٢
:| من خیلی دختر دبیرستانی سیگاری میبینم :( خیلی غمنگیزه ...
سمیرام
سمیرام
٩٣/١٢/٠٤
١
٢
من میدونم اینی که منفی میده مریضیش دوره ای خخخ الان نوبت منه :)))) اشکال نداره من هیچی نمیگم همه تلاشمو واسه خوب شدنت میکنم خخ
imanhkt
imanhkt
٩٣/١٢/٠٣
٢
٠
بخشی اش مال رفیق نابابه ... بخش دیگرش مال فشار مشکلات خانوادگیه و بخش آخرش هم مال همینجوری دورهمیه :|
Cold
Cold
٩٣/١٢/٠٣
٥
٤
همیشه ساعت 2شب مثِ قدیما دلم سیگار و یه پنجره میخواد....
ali_sh
ali_sh
٩٣/١٢/٠٣
٠
٠
واقعا ؟
p_golpari
p_golpari
٩٣/١٢/٠٣
٠
١
ولی قلیون بهتر از سیگاره!خخخ لذتش بیشتره
عاطفه مزرعی
عاطفه مزرعی
٩٣/١٢/٠٤
١
٣
حالا همچی میگن (مث قدیما) انگار چند سالشون هست!!! دقیقن منظورتون کدوم قدیماااست؟!!
Cold
Cold
٩٣/١٢/٠٤
٠
٠
قدیماااااا...
imanhkt
imanhkt
٩٣/١٢/٠٣
٤
٤
ولی خیلی کلاس داره ها ... یکی سیگار یکی پیپ
ali_sh
ali_sh
٩٣/١٢/٠٣
١
٠
وخه یره وخه از یه مهندس بعیده هاااا
ghazale
ghazale
٩٣/١٢/٠٤
٢
١
یخورده عاره ! کلاس داره :دی
عاطفه مزرعی
عاطفه مزرعی
٩٣/١٢/٠٤
١
١
تسبیح من کوووووو؟؟!! از شما بعیده این حرفا جناب...هیچم سیگار کلاس نداره. ولی پیپ رو موافقم!! یکم کلاس داره!! :))))
maede
maede
٩٣/١٢/٠٣
٠
٠
آخرش واقعن نفهمیدم چرا یه جوون23ساله باید سیگار بکشه؟!چقدر بد که "یه جوون" و بدتر از اون "یه دختر" سیگاری باشه :( /با همون جوونا و البته دخترا بیشتر مصاحبه میکردین بهتر بود.ممنون از گزارشتون.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٠٣
٠
٠
مقدمه های جذاب و متفاوتِ یک خطی نیم خطی قبل از هر سوژه نجات دادند این گزارش رو و تبدیلش کردند به یک گزارش بیطرفِ بی قضاوتِ خوب، که به عهده ی خوانده گذاشته قضاوت نهایی رو. این شیوه ی صحیحی هست برای ارتباط برقرار کردن با نسل فعلی. به مراتب بهتر از نصیحت مستقیم جواب میده. لذت بردم جناب اصغری. دست مریزاد.(فقط... حول و حوش + کوپن رو هم اصلاح میکردید دیگه حرف نداشت! مرسی!)
p_golpari
p_golpari
٩٣/١٢/٠٣
٣
٠
گور بابای دنیا؛ سیگارو عشقه! تیترشو که خوندم فکر کردم یک متن ادبی چیزی باشه! ...تشکر بابت گزارشتون
translator
translator
٩٣/١٢/٠٤
١
٠
عجب پسر عمه ی با وفایی که پسر داییشو تنها نذاشته ://///
نخخخند
نخخخند
٩٣/١٢/٠٤
٠
٠
مرسی از زحمت آقا محمد و قلم آسد معین ..
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٣/١٢/٠٤
٣
٢
فاز دخترایی که وسط پارک و تو خیابون سیگار دست میگیرن رو نمیفهمم. تبلوئه. خیلی هم تابلوئه. اینکه آدم دلش سیگار بخاد به دلیل کنش و واکنش های مغزیه اما اینکه در انظار عمومی اونم یه خانوم سیگار بمشه یه جور کرم درونه :| هزار سال دیگه هم بگذره تو جامعه نصفه نیمه مدرن و خیلی خیلی سنتی و البته خاله زنکی ما اینکار واسه یه خانوم کلاس نمیاره. فقط انگشت نما میکنش
هاچ
هاچ
٩٣/١٢/٠٤
٠
٠
واسه آقا کلاس میاره؟!
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٣/١٢/٠٥
٠
٠
من دوست دارم. قشنگه :)
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٢/٠٥
٠
٠
چی میشه گفت :(((
azadeh_tabrizi
azadeh_tabrizi
٩٣/١٢/٠٥
٠
٠
از سیگار متنفرم (اینو با جیغ بخون ):)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨