دسته گل بالای ضریح
خاطره از زیارت حضرت علی بن موسی الرضا (ع)

دسته گل بالای ضریح

نویسنده : مریم شیعه زاده

 ناراحت بودم . آنقدر که از زمین و زمان بیزار شدم. اطراف حرم بودم. خودم را به میدان شهدا رساندم و رو به حرم سلام دادم. بعد خنده تلخی کردم و با کنایه گفتم ممنون از لطفتون آقا! راهم را گرفتم و رفتم . وقتی یادم میافتاد چقدر در همین حرم برای مشکلم دعا کردم و هیچ چیز حل نشد آتش میگرفتم. تا خانه اشکهایم بی اختیار می ریخت. وقتی خودم را تا این حد تنها میدیدم حتی دلم نمیخواست نفس بکشم. تمام دلخوشیام همین حرم های یک هفته در میان بود که حالا ...

چند هفته بعد متوجه چیزی شدم که ای کاش دروغ بود . شوکه شده بودم . باورش برایم سخت بود. روی سخن گفتن با خدا را نداشتم. مانده بودم زیر خروارها فکر و خیال که اگر دعای آن روزم مستجاب میشد چه بر سرم می آمد . سرتا پا آب شدم. آرام زیر لب گفتم حکمتت را شکر.

فردای آنروز عزم حرم را کردم. راه افتادم. تمام راه را پیاده رفتم تا مجال داشته باشم به این فکر کنم چگونه عذر خواهی کنم؟ با چه جمله ای؟ با چه رویی؟ گنبد و گلدسته ها را که از دور دیدم خواستم سلامی بدم اما سکوت کردم و سرم را به زیر انداختم و لرزان به سمت حرم رفتم . اذن دخول را که می خواندم اشک پهنای صورتم را پوشانده بود.

 هنوز هم داشتم با خودم کلنجار می رفتم که داخل شوم یا نه؟ وارد حرم شدم چه کنم؟ تفتیش را که پشت سر گذاشتم و پرده میان خود و صحن را کنار زدم و چشمم به گنبد افتاد، قلبم ریخت. چند قدمی جلو رفتم و بعد ایستادم. می‌خواستم برگردم. هرچه با خودم کلنجار رفتم رویی برای گام برداشتن به جلو نداشتم. رویم را برگرداندم تا خارج شوم. خادمی صدایم زد. تا بازگشتم یک دسته گل به دستم داد و رفت. مانده بودم هاج و واج که این کار چه معنی دارد. ملتی را دیدم که به سمتم می‌آمد. فهمیدم این گلها گلهای بالای ضریح است. شاخه شاخه‌اش را به مردم دادم . یک شاخه نرگس ماند در دست خودم. گل را بوییدم و روی سینه گذاشتم و نجوا کنان گفتم ممنونم ...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
a_entesari
a_entesari
٩١/١٠/٢٣
١
١
هرچند اینو تو انجمن خوندم امام رضا همیشه رئوفه ما درک این محبتو نداریم هیچ وقت..........
shiezadeh
shiezadeh
٩١/١٠/٢٣
٣
٢
راسش فکر نمی کردم منتشر بشه تا شهادت آقا واسه همین گذاشتم توی انجمن ولی حالا ... جیمی ممنونم
H.K.T
H.K.T
٩١/١٠/٢٣
١
١
خوش به حالت ... هیییییییییییییی ... ما که از این شانس ها نداریم ...!
m-roohangiz
m-roohangiz
٩١/١٠/٢٣
١
١
زيبا بود...خوشا به سعادتتون....
mahshid
mahshid
٩١/١٠/٢٣
١
١
امیدوارم از اینا قمت ما هم بشه
(D-mehraboon)
(D-mehraboon)
٩١/١٠/٢٩
٠
٠
"یک شاخه نرگس ماند" ....................
Em Ad
Em Ad
٩١/١١/٠٣
٠
٠
خوش به حالتون ... قدر این لحظه هارو بدون ...
سهره
سهره
٩٢/٠٣/٠٦
٠
٠
آخییییی.......چه زیبا بود.ممنون
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

الغوث خدایا

٩٦/٠٣/٢٥
بغضم می گیرد

تله پاتی

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

همه جا صوت غریبانه آن آهنگی است

٩٦/٠٣/٢٨
حرف‌هایم را برای شما بگویم

روزمرگی های گارسون جوان

٩٦/٠٣/٢٧
در دنج ترین گوشه دل

شمعدانی کوچک من

٩٦/٠٣/٢٧
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
شهادت مبارکش باشد

چند می گیری عاشق بشی؟

٩٦/٠٣/٢٧
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
لطفا خانم ها با دقت بیشتری بخوانند

بازار کاری که خانم ها خرابش کردند

٩٦/٠٣/٢٨
او اکنون کلاس چهارم است

پدربزرگ دوست داشتنی

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
جایگاه مقدس یک پدر

پدر ظالم

٩٦/٠٣/٢٨
همه چیز را ندانی

غرور و تردید

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
در جاده زندگی هم مسیر شویم

همکلاسی

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

چشم ها در انتظار آشنای نیمه شب

٩٦/٠٣/٢٥
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات