همه گندهایمان گردن دنیا

همه گندهایمان گردن دنیا

نویسنده : sepide.b

دلیلی ندارد که ما گندهایمان را گردن دنیا بیندازیم، دلیلی ندارد ما آدم‌ها بد کنیم هی بیندازیم گردن دنیا، هی بیندازیم گردن روزگار. دلیلی ندارد ما به دیگران کمک نکنیم که خوب‌تر باشند، که خوبتر زندگی کنند و بعد از دیدنشان توی برف زمستان هی بگوییم تف به این دنیا. خب اگر من او را با ماشینم برسانم، تو برایش لباس و جای گرم تهیه کنی، او برایش کار یکم بهتر میشود. دلیلی ندارد ما همدیگر را کتک بزنیم، جنگ کنیم، هی مرز درست کنیم، هی دیوار بکشیم بین آدم‌ها، هی اسید بپاشیم، هی حق با ما باشد، هی حق با ما نباشد، توی دانشگاه نمره ندهیم، توی دانشگاه سوسه بیاییم، زیر آب هم را بزنیم، هی بوکوالحرام و داعش و طالبان تولید کنیم، آن‌قدر که بشود صادرش هم کرد، بعد بیاییم بگوییم گند بزند این زندگی را. و موقع تولد هر نوزادی توی اینستاگرام و فیس بوک و... بنویسیم زمین جای قشنگی نیست!

این‌ها همه‌اش وقتی صحت دارد که میلیاردها میلیارد آدم مرده و زنده کنار هم بایستیم و به چشمان خودمان ببینیم که دنیا دارد جنگ به پا میکند، که دنیا دارد خودش، خودش را نابود میکند، که هوا را آلوده میکند، که به بچه‌ها تجاوز میکند، که سر میبرد ... وقتی صحت دارد که تو بایستی و با چشمان خودت ببینی که دستانت هیچ نکرده‌اند. که توی هیچ کدامش اراده انسان‌های خوب و بد بی تاثیر است. دیشب داشتم نون نوشتن می‌خواندم نوشته بود: «خیلی بد است که یک ملت بپذیرد هیچ نقشی در تعیین سرنوشت خود نمی‌تواند داشته باشد.» حالا اقای دولت آبادی یک ملت را می‌گوید من همه انسان‌های مرده و زنده را میگویم!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
هاچ
هاچ
٩٤/٠٢/١٩
٠
٠
واقعا سرنوشت یک ملت دست کیه؟
admin
admin
٩٤/٠٢/١٩
٤
٠
إِنَّ اللّهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ - سوره رعد آیه 11
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٤/٠٢/١٩
٠
٠
:(ممنون تاثیر گذار بود:)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/١٩
٠
٠
یادداشت تامل برانگیزی بود... خیلی بد و تلخه که یک ملت بپذیره که... ؛ چی بگم والا :(
Cold
Cold
٩٤/٠٢/١٩
٢
٠
در واقع ملت ما همیشه بیشترین نقش رو تو تعیین سرنوشت خودشون داشتن....هرچند بیشتر مواقع ناآگاهانه :(....یادداشت خوبی بود خسته نباشید :)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/٢٠
٠
٠
خیلی جالب بود ... واقعا ...
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٢/٢٠
٠
٠
واقعا چه جای گله؟ که با من هرچه کرد آن آشنا کرد...
bano iran zamin
bano iran zamin
٩٤/٠٢/٢٠
٠
٠
سکوت من که اززمانی یادم میادداریم تودنیاجنگ میبینیم ولحظات صلح خیلی کمرنگ بوده نمیدونم چراااااااااااااااااااااااااا
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
تبلیغات
تبلیغات