یک روز با «او»

یک روز با «او»

نویسنده : e_universal

امروز با حس عجیبی از خواب بیدار شدم. بی دلیل نبود؛ بعد مدت ها قرار بود با شخص مهمی بیرون بروم. از آخرین باری که با "او" بیرون رفتم سال ها می‌گذرد؛ آن قدر می‌گذرد که حتی حدود تاریخش را هم به یاد نمی‌آورم. در این سال‌ها آن قدر با آدم‌های مختلف بیرون رفته‌ام که فرصتی نداشتم با "او" بیرون روم.

بهترین لباسم را پوشیدم و عطر گران قیمتی که دیروز خریده بودم را استفاده کردم. امروز مانند هر روز نبود که بخواهم همان عطر همیشگی را بر روی همان لباس های همیشگی بزنم. قرارمان روبروی آینه‌ی دم در خانه بود. دوان دوان به سمت آینه رفتم. "او" برایم مانند دیگران نبود که بگویم عیبی ندارد، فوقش می‌گوید بدقول هستم. درست با هم به آینه رسیدیم؛ به چشمانش خیره شدم، دلتنگی در صورتش هویدا بود؛ درست مثل من! همان جا با او عهدی بستم: دیگر نگذارم "من"، "او" شود! و از خانه بیرون رفتم...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١٢/٠٦
٠
٠
خیلی خوب بود این متن. چقدر خوبه ادم با خودش دیدار داشته باشه. یاد این شعر افتادم : لحظه ی دیدار نزدیک است. باز می لرزد دلم ، دستم. باز انگار در حال و هوای دیگری هستم...
e_universal
e_universal
٩٣/١٢/٠٦
٠
٠
ممنون از توجهتون خانوم عارفی :)
آذر صدارت
آذر صدارت
٩٣/١٢/٠٦
٠
٠
آیـــنه در آیـــنه شد دیدمش و دید مرا...
e_universal
e_universal
٩٣/١٢/٠٦
٠
٠
پرتو دیدار خوشش تافته در دیده ی من...
Samira
Samira
٩٣/١٢/٠٦
٠
٠
من حاضر نیستم واسه دیدن خودم عطر گرون قیمت بخرم اما اگه یه روز ((او)) رو بخوام ببینم حتما اینکارو میکنم و قشنگترین لباسامو می پوشم :) خوب وبد
Samira
Samira
٩٣/١٢/٠٦
٠
٠
*بود :)
M_BARF
M_BARF
٩٣/١٢/٠٦
٠
٠
:)
e_universal
e_universal
٩٣/١٢/٠٦
٠
٠
:)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٠٦
٠
٠
فقط جالب بود که نه! خیلی خوب بود محتواش. فقط کاش "آینه" رو در جمله آخر لو میدادید. خیلی خیلی خوب رسوندینش تا "آینه" ولی بعدش افتاد به سراشیبی(بخاطر افشا شدنِ مخاطبِ قرار). کلمات و جملاتتون همچنان خوب بود تا پایان، منظورم به "تعلیقِ ضروری ای بود که باید تا آخرین لحظات پابرجا می موند"./ بی صبرانه منتظرِ بعدیِ همچنان جذاب شما هستم. موفق باشید.
e_universal
e_universal
٩٣/١٢/٠٦
٠
٠
خیلی ممنون از توجهتون و تذکری که دادین آقای شمشیری :)
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٢/٠٦
٠
٠
بعله...به گفته ی رهی : من از دلبستگي‌هاي تو با آئينه دانستم/ كه بر ديدار خود اي تازه گل عاشق تر از مائي (^_^) شیک نوشتین قلمتآن مستدآم.
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/١٢/٠٦
٠
٠
هوووووممم !! چه صفت جالبی ! شیک نوشتین :)
e_universal
e_universal
٩٣/١٢/٠٦
١
٠
ممنون، این اصطلاح شیک نوشتین شما منو یاد چه میکنه ی عادل فردوسی پور میندازه :))
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٢/٠٨
٠
٠
الان همچین غیر مستقیم و زیر پوستی از خودتون تعریف کردین دیگــــــه ;)
Cold
Cold
٩٣/١٢/٠٦
٠
٠
تا آینه رفتم که بگیرم خبر از تو...دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست :)...خیلی قشنگ بود :)...ممنون!
e_universal
e_universal
٩٣/١٢/٠٦
٠
٠
خواهش میکنم ممنون از شما :)
azadeh_tabrizi
azadeh_tabrizi
٩٣/١٢/٠٦
٠
٠
:)
e_universal
e_universal
٩٣/١٢/٠٦
٠
٠
:)
saiideh70
saiideh70
٩٣/١٢/٠٦
٠
٠
منم خیلی وقته ندیدمش !
ali_sh
ali_sh
٩٣/١٢/٠٦
٠
٠
چــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه قدر خوب:)
nafiseh_asn
nafiseh_asn
٩٣/١٢/٠٧
٠
٠
عالی بود :) ادم یاد خودش تازه میفنه که خودشو یادش رفته خیلی وقته
m-nik110
m-nik110
٩٣/١٢/٠٧
٠
٠
خیلی وقت است که از ترس دیدن چشمهایم خودم را سرسری در آینه نگاه میکنم مثل اینکه باید بروم با خودم قرار ملاقات بذارم...
Narges_V
Narges_V
٩٣/١٢/٠٧
٠
٠
عالي بود
e_universal
e_universal
٩٣/١٢/١٠
٠
٠
ممنووون :)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٢/٠٨
٠
٠
سلام خیلی جالب بود.شادکام باشید
e_universal
e_universal
٩٣/١٢/١٠
٠
٠
متشکرم :)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٢/١٠
٠
٠
سلام زنده باشید.
Vania
Vania
٩٣/١٢/٠٨
٠
٠
دیگر نگذارم "من" او شود! واقعا حواسمون باید باشه! گاهی حتی خودمونم از خودمون فراموش می کنیم..هرازچندگاهی باید با من بریم بیرون و باهاش حتی حرف بزنیم//پاینده باشید و منِ تون "او" نشه الهی
e_universal
e_universal
٩٣/١٢/١٠
٠
٠
ممنوووون، امیدوارم من هیچکس او نشه
Delaram
Delaram
٩٣/١٢/٠٨
٠
٠
جذب این مطلب شدم.خیلی قشنگ نوشتید.
e_universal
e_universal
٩٣/١٢/١٠
٠
٠
ممنوونم از حسن توجهتون :)
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/١٢/٣٠
٠
٠
خوبه ک ادم خودش را ببینه و عاشق بشه:-)
پربازدیدتریـــن ها
آیا مشکی نماد افسردگی است؟

روانشناسی رنگ چادر

٩٦/٠٧/٢٧
عاشقش بودم اما...

بازگشت

٩٦/٠٧/٢٥
در برابرت سکوت کنم!

خیالت دیوانه ام می کند

٩٦/٠٧/٢٤
تو را پای رفتن نیست

كاش معشوقه ات برگردد

٩٦/٠٧/٢٦
پشت حصار غم هایم

غول اندوه

٩٦/٠٧/٢٤
نه می زنند، نه می روند!

کارِ بیخ‌دار

٩٦/٠٧/٢٧
سرانه مطالعه خیلی هم بالاست

تهران خیلی هم خوب است / قسمت دوم

٩٦/٠٧/٢٣
پریشان حال

آفرین عشق

٩٦/٠٧/٢٥
به سردی خاک و باران

مثل همه

٩٦/٠٧/٢٥
سکه های بی ارزش

يا رفيق من لا رفيق له

٩٦/٠٧/٢٣
برای رفتن آماده می شوم

تهران-رشت

٩٦/٠٧/٢٢
شعری سروده خودم

برای ترامپ

٩٦/٠٧/٢٤
داستان کوتاه

زمانی برای مرگ

٩٦/٠٧/٢٣
به یادت لبخند می زنم

غروب پاییز

٩٦/٠٧/٢٧
شعری سروده خودم

آرام میان دشت شب

٩٦/٠٧/٢٦
شعری سروده خودم

راه گمشده

٩٦/٠٧/٢٢
می خواستم مهم ترین تصمیم زندگی ام را بگیرم

حامی نبودی

٩٦/٠٧/٢٢
فصل تاریکی

بی نقطه بی پایان

٩٦/٠٧/٢٩
یک مسیر تکراری

قدم زدن / قسمت دوم

٩٦/٠٧/٢٦
وقتی فقر در کشورمان بی داد می کند

کدام اولویت است؟

٩٦/٠٧/٢٩
تبلیغات