کویرِ آب‌زده‌ی ما

کویرِ آب‌زده‌ی ما

نویسنده : b_shooshtari

به اولین خریدار. کلش را یکجا می‌فروشم. می‌دهم برای خودش. بیاید و بردارد و ببرد هر جا که دلش خوش‌تر است. دنیا تمامش برای شما. من فرزند دشت و کویرم. موسیقیِ محلی‌ام بوی شن می‌دهد. آبِ خانه‌ام بوی شن می‌دهد. دلم وقتی غمگین می‌شود بوی شن می‌دهد. موسیقیِ ما فقط دو تار دارد. دو تارِ ما یک تارش صدای غم دارد و تار دیگرش صدای ناله. غمِ دنیا از دیوارِ قطورِ کاه‌گلیِ دلم هم رد می‌شود. دلم را خرد می‌کند. دنیا را گذاشته‌ام پشت درِ خانه. دنیا بوی شنِ نمناک می‌دهد. شنِ نمناک شنِ اصل نیست. کویری که در حضورِ باران خندیده ‌باشد کویر نیست. دنیایی که کویرش دلش را به باران خوش کرده باشد دنیا نیست. گذاشتمش برای فروش. یکی بیاید و بردارد و برود هرجا که دلش خوش‌تر است.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٢/١١
٠
٠
چقدر زیبا ... کویری که در حضور باران خندیده باشد کویر نیست! کوتاه و کامل! جان بخشی به غیرجانداران رو دوست دارم. :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/١١
٠
٠
خیلی خوب بود... لذت بردم. ممنون :))
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٢/١١
٠
٠
سلام: زیبا بود. ممنون. کامروا باشید.
e_radmehri
e_radmehri
٩٣/١٢/١١
٠
٠
یه کم مبهم اما خیلی جذاب نوشتید...چندبار خوندمش و دربارش فکر کردم...خیلی قشنگ بود
Narges_V
Narges_V
٩٣/١٢/١١
٠
٠
دنیایی که کویرش دلش را به باران خوش کرده باشد دنیا نیست.
Cold
Cold
٩٣/١٢/١١
٠
٠
خیلی زیبا بود...فقط جمله هاتون رو خیلی کوتاه کوتاه قطع میکنین...خیلی وقتا خوبه که جمله یکم ادامه پیدا کنه و شاخ و برگ بهش داده بشه...ولی خیلی خوب بود :)...ممنون!
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨