فضای نسبتا مجازی!

فضای نسبتا مجازی!

نویسنده : محمدرضا

نشسته ام روی تخت به صورت چهار زانو و در فکر فرو رفته‌ام. ای کیو سان را تصور کنید، دقیقا به همان سبک؛ تنها فرقم این است که انگشتم را آب نزده‌ام و کچل هم نیستم تا اول انگشت روی سر بی مویم بکشم و بعد چشمانم را ببندم و فرو بروم در فکر. نقطه مشترک من و ای کیو سان، در همین چشم بستن و فکر کردن بود. فکر می‌کنم که این دنیای نسبتا مجازی را هر کارش که کنی، آخرش دنیای مجازی‌ست، این‌که هر چقدر هم خودت را به آب و آتش بزنی، اگر مدتی بی خبر نبودی، کسی از حال و روزت اطلاع ندارد و اطلاع هم پیدا نخواهد کرد، آخِر از کجا؟ و چنین می‌شود که آرام آرام در افق محو می‌شوی و دست آخِر، باز هم دنیای مجازی‌ست.

امروز در سایتی که برایش مطلب ارسال می‌کنم، کاربری ناشناس آدرس وب گذاشته بود. به وبش که سرکی کشیدم، آخرین پستش از سال 1391 بود، زیر این پست در قسمت کامنت آن نزدیک به 500 کامنت بود که تنها 20 تای اولش در مورد مطلب بود، تعدادی تبلیغ، برخی فحش و الباقی، «پس کجایی، چرا نمی‌نویسی؟»، «خبری ازت نیست، نکنه جایی دیگه در حال نوشتنی»، «واااااااااای! بازم که اینجا سوت و کوره، کجایی پس؟»، «دلمون واسه نوشته هات تنگ شده، امیدوارم زود برگردی»، «هر روز به هوای نوشته‌هات وب رو باز می‌کنم، اما انگار هنوز نیستی، هستی؟»، «کجایی پس، کشته شدی؟» و همه از این قبیل الی آخِر ...

داشتم به این فکر می کردم که اگر روزی ننوشتم، و پست ثابتی هم نگذاشتم که «مدتی نیستم» و یا «تا بعد از کنکور ارشدم نمی‌نویسم»، آیا دوست نسبتا مجازی‌ای هست که آن‌قدر با نوشته‌هایم ارتباط برقرار کرده باشد و با قلمم آشنایی داشته باشد و آن‌قدر با تفکر خوانده باشدش که بفهمد مُردَم؟

(محمدرضا هاشمی/ 30 بهمن ماه 1393)

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
آسمانه
آسمانه
٩٣/١٢/٠٢
٠
٠
دنیای مجازی اخرش مجازیست...ادم های حقیقی رو دریابید...
مهراد علوی
مهراد علوی
٩٣/١٢/٠٢
٠
٠
یاد اولین داستانم توی سایت جیم افتادم. خیلی خوب و روان نوشتید.
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/٠٢
١
٠
دقیقا..منم یاد همون افتادم :) الان دغدغه ی هرکی با نت سروکار داره همینه..منم یه مدت تو فکرش بودم..یه بارم با دخترخالم قرار گذاشتیم رمزامونو بدیم هم تا هر کدوم زودتر مرد اون یکی بره بقیه رو خبر کنه :))
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٠٢
٠
٠
سوال خوبی رو مطرح کردید.. واقعا جای تامل بیشتر داره. ممنونم جناب هاشمی.(بررسی تحلیلی، نگارشیِ قلم شما هم از یادداشت بعدی امید بخدا، اگر تمایل داشته باشید).
faride
faride
٩٣/١٢/٠٢
٠
٠
چقد دلنشین بود:)...
Cold
Cold
٩٣/١٢/٠٢
٠
٠
مطلب خوب و جالبی بود...دنیای مجازی وفا نداره...شاید هم سراغت رو بگیرن که چرا این جناب نیست یه مدتی ،ولی درحد همین حرفه...خسته نباشید :)...ممنون!
بی ـدار
بی ـدار
٩٣/١٢/٠٢
٠
٠
واقعاجالب بود!اسمش روشه .دنیای مجزی با آدمایِ مجازی!ک ِ شاید یه مدت بعد نبودن آدمای مجازی هم واسشون عادی شـه .
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٢/٠٢
٠
٠
اتفاقا مدتی پیش که بحث مسابقه نویسندگی در جریان بود من در کامنتی برای یکی از پستهای دوستان دقیقا همین مبحث رو نوشتم که فضای مجازی فضای تنهاییهاست! آدمها در فضای مجازی میان که تنهاییهاشون مرتفع بشه اما بدتر دچار تنهایی هستن چنان که اگه روزی به هرعلتی ناپدید بشن هیچ کسی نمیفهمه! درست مثل همسایه تنهایی که می میره و از بوی تعفن جسدش پی می برن به نبودنش! و تازه داستان فضای مجازی از این هم اسفناکتره! حتی "بویی هم نمی برند" که چه شد؟!//موفق باشید.
Narges_V
Narges_V
٩٣/١٢/٠٣
٠
٠
جالب بود مرسي
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٢/٠٣
٠
٠
سلام:امیدوارم که همیشه زنده وسلامت باشیدوقلم بزنید.ممنون
h.naderi
h.naderi
٩٣/١٢/٠٣
٠
٠
قطعا نخواهند فهمید!
چراغعلی
چراغعلی
٩٣/١٢/٠٣
٠
٠
جون من بيا قلم منم تحليل كن داره گريه ميكنه دوست داره تحليل شه گناه داره بچه...
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٢/٠٥
٠
٠
اوهوم :/ ولی ترجیحمون اینه که فکر کنیم وبلاگ ها به حال خودشون رها شدن....
azadeh_tabrizi
azadeh_tabrizi
٩٣/١٢/٠٥
٠
٠
می فهمن مثه خوده من که هنوز به لینکدونی وبلاگم سر می زنم و با اینکه می دونم خیلی هاشون نیستن اما هنوز دلم برای ادمهای مجازی تنگ میشه بی خداحافظی نرید حتی اگر مجازی باشید....
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠