موضوع انشا: نظارت چیست؟!

موضوع انشا: نظارت چیست؟!

نویسنده : m_soltani

دیروز از پدرم شنیدم که می‌گفت: اگر نظارت بود اوضاع این‌قدر شیر تو شیر نمی‌شد. مثلا اگر نظارت بود بین شهناز پلنگ و ساقی محل  دعوا نمی‌افتاد سر یک دانه دو دانه نخود سنتی یا صنعتی (نخود ؛واحد «چیز» می‌باشد). پدرم راست می گوید این روزها از این جور نخودها فراوان شده و مثل پشگل سر هر کوی و برزنی یافت می‌شود. به نظر من وقتی جنس اساسا توی بازار زیاد است، چرا باید این دو انسان شریف این طوری خفن با هم دعوا کنند و فامیل همدیگر را آباد کنند. همش تقصیر نظارت است دیگر!

از آن‌جایی که کلا من بچه بهداشتی هستم، یک روز رفتم از داروخانه یک نخ دندان بگیرم تا فضای گفتمانم با دیگران بغرنج نباشد. متوجه شدم داروخانه بالا دست همان نخ دندان را قریب به دو برابر داروخانه پایین دست می‌فروشد. وقتی علت گرانی‌اش را از فروشنده پرسیدم، یک لبخند کدئینی زد و پس گردنم را نوازش کرد و گفت: پسرجان نرخ نفت دریای برنت شمال زده است بالا، می‌فهمی که؟! به نظرمن که دریای شمال هم خیلی دور است و هم این‌که معلوم نیست نرخ نفت را با بشکه حساب می‌کنند یا خشکه. اگر نظارت بود این بندگان خدا لازم نبود این‌قدر زحمت بکشند و خودشان را هی با دریای شمال میزان کنند. بماند که حالا می‌فهم چرا ماست‌های خیکی کوکب خانم ۀن زن پاکیزه و دستمزد گلی خانم آمپول زن، آن امپول بزن بی درد، آن‌قدر رفته است بالا .

پدرم می‌گوید چون داریم کم کم به عید نزدیک می‌شویم حراجی‌های مثلا الکی و بازار بنداز بندازها داغ است. پدرم راست می‌گوید، این روزها همه دوست دارند به مال‌شان آتش بزنند حتی قلی خان سر کوچه‌مان که شیر مرغ می‌فروشد. به نظرمن که حیف است، اگر نظارت می‌بود، نمی‌گذاشت دم عیدی کاسب‌ها هی به مال‌شان آتش بزنند. آتش چیز خوبی نیست و نظارت چیز خوبی است و این بود انشای ما والسلام.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
محمدرضا هاشمی
محمدرضا هاشمی
٩٣/١٢/٠٢
٠
٠
هنرمندانه واژه ای پنج حرفی رو، در قالب یک قلم رویایی و طناز تحویل منِ مخاطب دادین، دست مریزاد میگم به نویسنده ی محترم، قلمتان طناز!
m_soltani
m_soltani
٩٣/١٢/٠٢
٠
٠
ممنونم اقای هاشمی ,ممنون که کلیک رنجه فرمودید
Cold
Cold
٩٣/١٢/٠٢
٠
٠
واقعا خیلی خوب بود...مسائل جدی وقتی با قلم طنز بیان میشن خیلی جذابتر میشن و شما بسیار خوب این کارو کرده بودین...خسته نباشید :)...ممنون!
m_soltani
m_soltani
٩٣/١٢/٠٢
٠
٠
خوشحالم که دوست داشتید و خوندید ,متشکرم
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٠٢
٠
٠
آفرین به این قلم طناز! این یادداشت علیرغم تیتر ساده و محتوای یک خطیش، سرشار از اصطلاحات ناب و دست اوله...: یک دانه دو دانه نخود سنتی یا صنعتی/ فامیل همدیگر را آباد کنند./ فضای گفتمانم با دیگران بغرنج نباشد/ با بشکه حساب می‌کنند یا خشکه/ شیر مرغ می‌فروشد/ آتش چیز خوبی نیست و نظارت چیز خوبی است ... و .."لبخند کدئینی" هم که از همه محشرتر! / لذت بردم! بی صبرانه منتظر یادداشت بعدی شما می مونم. موفق باشید.
m_soltani
m_soltani
٩٣/١٢/٠٢
٠
٠
ممنونم اقای شمشیری ,ممنون که خوندید و نظر دادید .
saiideh70
saiideh70
٩٣/١٢/٠٢
٠
٠
شهناز پلنگ :))))))))
m_soltani
m_soltani
٩٣/١٢/٠٣
٠
٠
ممنون سعیده جان :)
Narges_V
Narges_V
٩٣/١٢/٠٣
٠
٠
مرسي
m_soltani
m_soltani
٩٣/١٢/٠٣
٠
٠
خواهش می کنم
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٢/٠٣
٠
٠
سلام ودرودبرشماوپدربزرگوارتان:دربارهٔ نظارت هم فقط میشه نوشت!!!!!؟؟؟دلتون شاد
m_soltani
m_soltani
٩٣/١٢/٠٣
٠
٠
و علیکم سلام اقای حسنی بزرگوار ,واقعا همینطورکه می گید...
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٢/٠٣
٠
٠
سلام:سپاسگزارم.دلتون لبریزمسرت باد
h.naderi
h.naderi
٩٣/١٢/٠٣
٠
٠
ممنون از شما خانم سلطانی؛ به نظرتون پاراگراف آخر آیا به متن مرتبط بود؟ حراجی های دم عید آیا با بحث نظارت قابل جمع است؟
m_soltani
m_soltani
٩٣/١٢/٠٣
٠
٠
ممنون اقای نادری که نظر دادید ,بله مرتبطه توی هر صنفی اگر ساز و کار نظارت وضع بهتری داشت شاید حراجی های الکی کمتر دیده می شد ,من فکر می کنم حتی توی جیم کاغذی هم به این مقوله پرداخته بودید اگه اشتباه نکنم,اما شاید در عالم واقع حق با شما باشه و دم عید هیچ کس به همچین چیزی اهمیت نده و نشه این طوری روی نظارت حساب باز کرد ,بازم ممنون
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٣/١٢/٠٣
٠
٠
ههه ممنون زیبا بود ..دقیقا با پاراگراف دوم خیلی موافقم
چراغعلی
چراغعلی
٩٣/١٢/٠٣
٠
٠
پياز داغشو زيادتر كنين خواننده ميخكوب ميشه اونوقت اگه رمانم بنويسين ميخونه در كل شروع خوبي بود...
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٢/٠٥
٠
٠
واقعنم همینطوره.... امان از این بازار های بنداز بنداز :(( شیک نوشتی عزیز جان(^_^) قلمت مستدآم.
azadeh_tabrizi
azadeh_tabrizi
٩٣/١٢/٠٥
٠
٠
بسیار عالی .....
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
می روم شهر را بی خاطره قدم بزنم

دختری قید موهای خود را زد

٩٥/١٢/٠٧
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
حس تلخ تنهایی

گاه می توان خوب نبود

٩٥/١٢/٠٦
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
کاش به خودمان بیاییم

پیش به سوی نابودی

٩٥/١٢/٠٨
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
بخشندگی و دل بزرگی

عارضه های میانسالگی

٩٥/١٢/٠٧
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
زندگی کردن با نقاشی ات را دوست دارم

بابا لنگ دراز عزیزم

٩٥/١٢/٠٨
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
من هم یکی از آن 99 نفر هستم!

مجلس تحریم یا مجلس ترحیم؟

٩٥/١٢/٠٧
تبلیغات
تبلیغات