داستان واقعی یک مرد

داستان واقعی یک مرد

نویسنده : sjalal

- ظرفا رو شستی؟

+ بذار جارو کنم بعد می‌شورم.

- ناهار چی شد؟

+ بعد شستن ظرفا ناهار درست می‌کنم.

- هنوز رختخوابت رو جمع نکردی؟

+ بذار بخوابم، هنوز زوده.

- بلند شو دیگه، ظهر شد.

+ چکار می‌کنی؟ چرا پتو رو از روم کشیدی؟ ول کن پتو رو. چی شده؟ کو؟ کجاست؟ کجا رفت؟ آخیش. خیالم راحت شد. خدا رو شکر اینا همش خواب بود و خانمم خونه نیست، رفته سر کار!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
zahra_kh
zahra_kh
٩٣/١٢/٢٥
٢
٠
به یه همچین کسی میشه گفت " مرد " ؟! :|
س.احمدی
س.احمدی
٩٣/١٢/٢٥
٦
١
خوب نبود. با احترام.
jalal
jalal
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
اگر تمایل دارید و این مکان را مناسب نمی دانید از طریق وبلاگم نظرات خود را بیان بفرمایید
س.احمدی
س.احمدی
٩٣/١٢/٢٧
٠
٠
خیر. این مکان را مناسب می دانم. ضمنا، مطلب خاصی هم نمونده. خود شما هم گفتین که مطلب رو ناقص فرستادین دیگه! پس حله. کاملش رو بفرستین، انشاءا... دوباره کامنت میدم و نظر شخصیمو میگم. نمیگم شما، ولی آدم ها باید روحیه شون اون قدر قوی باشه که نظرات صریح رو هم بشنون برادر. امیدوارم مطلب بعدی تون به خوبی متن های گذشته تون باشه. ^-^
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٥
٣
٧
ایده جالبی بود! انتخاب این تیتر شاید باعث موضع گیری مخاطب بشه، البته که به خلق فضای جذابی که داشتید خیلی کمک کرده. مرسی :-))
س.احمدی
س.احمدی
٩٣/١٢/٢٥
٤
١
آقای شمشیری لطفن تفسیر خودتون از فضای جذاب رو یه توضیحی بدین. همچنین درباره ی ایده ی جالب. خدائیش خوب نبود دیگه! حالا مسئله ای هم نیس، یه مطلب از صد و اندی مطلبی که آقا جلال گذاشته، خوب درنیومده!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٥
٠
٠
چه سوال خوبی پرسیدید! 1/ ایده جالب: وقتی بصورت کامپکت و فشرده اتفاقاتِ چند ساعته رو مثلا از 8 صبح تا 12 ظهر(حتی در فضای انتزاعی) در قالب فقط دیالوگ می نویسند یعنی جذابیتِ ایده. یعنی کنکاشِ یک ایده ی خیلی خیلی ساده از زاویه ای خاص. یعنی اینکه ریسک بزرگی میکنن که ممکنه نتیجه خوبی نداشته باشه و مفهوم رو منتقل نکنه. اما ایشون از این ایده ی "از دست زنها کِی میشه که یه چرت بتونیم بخوابیم" بهترین استفاده رو داشتند. کاری به درست یا غلط بودن تئوری شون که ندارم من. من فقط از لحظ نگارشی عرض میکنم که اینطور نوشتن ها ریسک هستش چون اگر یکی دو کلمه کم و زیاد بنویسند در دیالوگها، متن به بیراهه میره. اما ایشون یک موضوع و خیالپردازی ساده رو در چند سطر کوتاه به این فرمت نوشتند. 2/ فضای جالب: فضایی که ایشون خلق کردند یک اتمسفر مالیخولیایی یا شاید چیزی شبیه پارانویا ست که باز هم در کمترین جملات گفتند. فقط کافی بود جملات دیگری از کاراکتر زن اضافه میکردند اما خوشبختانه نکردند. و کاراکتر زن رو مثل یک سایه ی پررنگِ خطرناک همچنان قدرتمند نگه داشتند تا در آخرش با افشا شدن اینکه "این فقط یک خواب بوده" به نوعی نفس راحتی بکشند، هم خودِ راوی؛ و هم مخاطبش. /// از لحاظ نگارش و تکنیک یقینا داستانک بی اشکالی از کار در نیومده، و من هم فقط به "ایده و فضا" ی جذاب اشاره کردم. و البته که تیتر رو به نوعی دافعِ مخاطب تلقی کردم. همونطور که خواهید دید اغلب خانمها مخالف این متن خواهند بود و منطقی هم هست، چون با سلایق و داشته ها و واقعیات و حقایقشون جور در نمیاد و اتفاقا همین مخالفت های صریح با این داستانک نشون میده که نویسنده موفق بوده تاثیرِ روانیِ محتواش رو بر خواننده بذاره. خیلی از مخالفتها بدلایل فنی نیست که! صرفا از موضوع خوششون نمیاد و حتی مخاطبان زیرِ لب غرولند و بعضا ناسزایی هم نثار نویسنده میکنند. اینها همه طبیعی هستش./// امیدوارم توضیحاتم قانع کننده بوده باشه، اگر نبود جزئی تر بپرسید در حد سواد و بضاعتم توضیح بیشتری نقدیم کنم :-))
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٥
٠
٠
ببینید دقیقا چون توی تیتر کلمه "مرد" اومده، تا این لحظه از 5 کامنت، سه تاش خانمها هستند. من و آقای میرزا هم تقریبا میشه گفت همه متون رو کامنت میذاریم. بنابراین در اصل شما سه نفر کامنت های اصلیِ رهگذر هستید که هر سه خانم هستید. منظورم اینه که اون تیتر، مخاطبِ خانم رو میکشونه داخلِ داستان و کلیک میکنن و میخونن اما بشدت براشون دافعه داره و اخم میکنن و خوششون نمیاد. که الزاما نمی تونه به معنای بد بودنِ تکنیکیِ متن تلقی بشه. (که عرض کردم نگارشِ قوی ای هم نداره، اما ضعیف نیست اصلا)از اینجا به بعد هم احتمالا خانمهای بیشتری بازدید خواهند کرد و این از بدیهیاتِ زورنالیسی و نویسندگی و مخاطب شناسی هستش.
س.احمدی
س.احمدی
٩٣/١٢/٢٥
٢
٠
ایده ی جالب که اسمش روشه. ربطی به طرز نوشتار نداره. شما وقتی میگی ایده، یعنی ایده ی متن، یعنی موضوع متن، نه سبک نوشتار. بنده هم فقط از نظر به قول شما "تئوری" حرف نزدم. گرچه که کلیت تئوری هم به نظرم چندان مناسب نبود، ولی از نظر متن هم مشکل دارم. من باب فضا هم، با توجه به آنچه که از مالیخولیا می دونم، این فضا حتا نزدیک به افکار مالیخولیایی نشده بود. صرفا یک سری دیالوگ بود که با اطمینان 99 درصدی حدس می زنم که هیچ تفکر فلسفی و روانشناختی پشت این نوشته نبوده؛ صرفا متنی بوده برای اعلام حضور نویسنده و برخی تفکرات شخصی. و جهت اطلاع، "س" احمدی یعنی سعید احمدی! این هم از بدیهیات ژورنالیستی و نویسندگی و مخاطب شناسی! ولی خوب، اقرار می کنم که نیمی از مشکلم بر سر تیتره. نیمه ی دیگرش هم به خاطر تراوش فیزیکی افکار نادرست اجتماعی و تزریق این افکار نادرست به داخل یه سایتیه که فرهنگی تلقی میشه.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٥
٠
٠
دغدغه تون رو درک میکنم.. خشمتون رو هم. ضمنا بهیچ عنوان و با هیچ ضریب هوشی هم حتی، از "س" الزاما سعید برداشت نمیشه دوست خوب من. کاربران خانم معمولا و با توجه به حجب و حیا و چه میدونم چیزهایی شبیه به این معمولا ترجیح میدن اسم کوچیکشون کامل نوشته نشه و بنده هم بهمین دلیل اشتباه برداشت کردم. ضمن عذرخواهی قلبی؛ باید عرض کنم که ما یک خانم احمدی در کاربران سایت داریم که در ابتدا ذهنیت من به سمت ایشون رفت. کاش از ابتدا "سعید" نام به این قشنگی رو می نوشتید. مجددا عذرخواهم./// اما خب نظرم راجع به مباحث نگارشی کماکان همونی هستش که عرض کردم. اگر حوصله و وقت مطالعه دارید منابع و رفرنس هایی راجع به "مالیخولیا یا پارانویا در ادبیات" خدمت شما تقدیم کنم. اون اطمینان 99 درصدی هم بنظر من کمی کم لطفی هستش در حق نویسنده. خودِ من تا 60% یا 70% موافقم که صرفا افکار شخصی بوده، و البته که اشکالی وارد نیست. لزوما که نباید هر متنی دارای پیامی روانشناختی باشه... ولی 99 انصافا زیاد نیست؟ /// دعا کنید فرصتی فراهم بشه یه سفر حسابی بیام خدمت شما اصفهان، از نزدیک و بطور مفصل حرف بزنیم دوست خوبِ ناشناسِ من. :-))
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٥
٠
٠
امروز یک جمله خوب از علی کریمی خوندم که گفته بود: با شکستن پای دیگران، ما بهتر راه نخواهیم رفت... .
س.احمدی
س.احمدی
٩٣/١٢/٢٥
٠
٠
کامنت ما اون پائینه، جناب شمشیری.
میرزا
میرزا
٩٣/١٢/٢٥
٤
٠
سلام؛ اگر بگم که هر چه سعی کردم نتونستم با متن شما ارتباط برقرار کنم، دلگیر نمیشید؟ امیدوارم که دلگیر نشید، چون با نوشته های قبلی که از شما خوندم خیلی فرق داشت. سال خوبی را همراه با نوشته های خواندنی و زیبا، در این فضای دلگرم برای شما آرزومندم.
translator
translator
٩٣/١٢/٢٥
٤
٠
تخیلی بود :/ . تازه این چه مردیه که خوابه خانومش رفته سرکار . جل الخالق . این باید میبود داستان واقعی مردی که خانومیست برای خودش
Delaram
Delaram
٩٣/١٢/٢٥
٠
٠
واقعا که! مرد هم مردای قدیم! :(
jalal
jalal
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
در واقعیت هم امکان پذیر است هر چند اندک
س.احمدی
س.احمدی
٩٣/١٢/٢٥
٥
٤
یه مسئله ی مهمی که داشتم، انتقادم از کلماتیه که خود شما به کار می برین، جناب شمشیری. وقتی برای توصیف این متن از واژه ی "جذاب" استفاده می کنین، دیگه جایی برای نقد آثار داستایفسکی و کامو باقی نمی مونه. فوق فوقش، یک "خوب بود" کفایت می کنه اینجا. گرچه احتمال داره "حرصش در اومده" قلمداد کنید (که انکار هم نمی کنم)، ولی این متن به نظرم چیز خاصی برای نقد کردن نداشت. جمله ی علی کریمی رو هم ربطشو درک نکردم به وضع الآنمون. من که نگفتم آقا جلال اصولا بد می نویسه. گفتم حالا این یکیش اینجوری شده. این نظر من، اینم دلیل من!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٥
٠
٠
من هم نقدی نکردم. / سپاسگزارم.. :-))
س.احمدی
س.احمدی
٩٣/١٢/٢٦
٣
٤
اجازه بدین ازتون تعریف نقد رو نخوام! فقط اینو می دونین که وقتی یه صفت میارین، همین یعنی نقد. حالا با علت می تونه باشه، یا بدون ذکر علت. من سپاس گزارترم!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
چه جالب، نمی دونستم. حالا روشن شدم. مرسی دوست صبور من :-))
س.احمدی
س.احمدی
٩٣/١٢/٢٦
٥
٥
اینکه کارشناسی کارگدانی سینما رو دارین دلیل نمیشه که فکر کنین نقد همونیه که تو کتابای درسی دانشگاهی نوشته. مگه نقد واقعن چیه، بجز اینه که بیای از یه کاری خوب بگی یا بد؟ من همین الآن بیام بگم که آدم بدی هستم، یعنی خودم نقد کردم. چجوری؟ با یه صفت: بد! خود آقا جلالم که اصلا اعتراف کرد به نقص مطلب! قربان شما ^-^
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
از سال 77 نقد فیلم و داستان می نویسم .. و می سازم! کارشناسی کارگردانی واسه دکان دستگاهِ مجوزِ خانه محترم سینما و اتحادیه محترم کارگردانان است و بس! ریلکس لطفا!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
و با این چالش های من و شمای ناشناسِ عزیز، ایشون بنده خدا راهی جز اون کامنت نداشتند! من که شخصا با شکستن پای دیگران احساس بهتر راه رفتن نمیکنم. فدای شما :-))
jalal
jalal
٩٣/١٢/٢٦
٢
٠
این حرف من به دلیل مباحث مابین شما دو محترم نبود اشتباه سهوی مرتکب شدم در فرستادن مطلب
س.احمدی
س.احمدی
٩٣/١٢/٢٧
١
٢
متوجه شدم. عذرخواهی میکنم جناب شمشیری.آقا جلال شما هم من رو حلال کنید.
س.احمدی
س.احمدی
٩٣/١٢/٢٧
٤
٤
من وقعن برای کسی که به جای من و با اسم من، این کامنت آخر ( متاسفم... حلال کنید!! ) رو گذاشته متاسفم. چون نه فقط خودش، بلکه خود آقا جلال بنده خدا رو هم می بره زیر سوال. ولی اشکالی نداره، نظرات صریح گرچه گاهی تند و تیز میشن، ولی بیشتر بهشون میشه اعتماد کرد. ^_^
سعید احمدی
سعید احمدی
٩٣/١٢/٢٧
٢
٢
من متاسفم. متاسفم. آقا جلال عذرخواهی میکنم حلال کنید.اینجا معلوم نیس چه خبر شده!
jalal
jalal
٩٣/١٢/٢٥
٠
٠
دوستان با عرض شرمندگی باید اعتراف کنم که مطلب رو ناقص فرستادم.فراموش کردم نسخه کاملش رو ارسال کنم.عذرخواهی من رو پذیرا باشید
میرزا
میرزا
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
خواهش می کنم آقا جلال، دشمنتون شرمنده. اشکالی نیست، مطلب کامل رو دوباره بفرستید. امکانش هست؟
jalal
jalal
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
باید بازنویسی کنم
jalal
jalal
٩٣/١٢/٢٥
٠
٠
اصلا حواسم نبودموقع ارسال مطلب
آسمانه
آسمانه
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
بح بح چه مردی! چه شود اون زندگی..
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤