عید از نگاهی دیگر

عید از نگاهی دیگر

نویسنده : Sanaz.Sh

کم کم صدای شیپور عمو نوروز از دور شنیده می‌شود.  زمستان آرام آرام کوله بار سفیدش را بر می‌دارد و می‌رود.  اما گاهی وقت‌ها تکه‌ای از زمستان جا می‌ماند. مثلا تکه‌ای در خانه آن کودک یتیمی که خورشید زندگی‌اش در دل خاک‌ها دفن شده است یا در چشمان  ناامید پدری که می‌داند این عید هم در جواب نگاه مشتاق کودکش باید سر به زیر اندازد.

بهار شاید برای خیلی‌ها شور و شوق و تازگی به همراه بیاورد. اما برای آن مرد باقالی فروش یا پیرزنی که با بافتن شالگردن روزگار می‌گذراند، بهار هرگز نشان خوبی نبوده است .

کاش قبل از تمام خانه تکانی‌ها، چشمانمام را بتکانیم. گاهی غبار غفلت چنان جلوی دیدمان را می‌گیرد که دستان یخ زده کودک گل فروش را نمی‌بینیم یا انگشتان سیاه شده بچه‌ای که واکس و کفش تنها اسباب بازی دوران کودکی‌اش بوده است .

بهای این ندیدن‌ها زیاد است...

کسی در گوشه این شهر در تب می‌سوزد و دیگری در شور و شوق عید.

کسی در به در به دنبال قرص و دارو است و دیگری به دنبال آجیل و تنقلات.

پدری کفش‌هایش را می‌شوید و می‌دوزد برای فرزندش و دیگری بی‌حساب کفش‌‌های رنگارنگ به خانه می‌برد.

دیده‌ام سفره‌هایی که «سین»هایش سادگی و سکوت و سرما بود و سفره‌هایی که میزبان گران‌ترین ظروف و نقوش بودند فقط برای یک شب.

دیده‌ام صورتی که با سیلی سرخ می‌شد و آبروداری می‌کرد در مقابل سیب‌های سرخ و درشت سفره‌ای دیگر.

دیده‌ام دل‌هایی که می‌لرزند و می‌ترسند از نوروز. دیده‌ام پدرهایی که شرمنده می‌شوند و لبخندهایی که می‌خشکند.

دیده‌ام خانه‌ای که چهار فصلش زمستان است.

کاش امروز که با شوق در مغازه‌ها از سویی به سوی دیگر می‌دوی، حواست به آن دو چشم معصوم که از پشت شیشه بخار گرفته مغازه به تو دوخته شده است، باشد.

کاش متوجه بغض فروخورده مردی که لباس‌های فرزندانت را در دستت می‌بیند، باشد.

کاش بشنوی صدای گریه آن بچه‌ای که مادر او را سریع از بین تمام این هیاهو به خانه می‌برد تا او چشمش به زرق و برق خیابان دوخته نشود و دلش چیزی نخواهد.

کاش در بین این همه اجناس رنگارنگ، بی‌رنگی لب‌های لرزان پیرزنی را هم ببینی که تمام آرزویش سخاوت توست.

 

 

 

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
رونالدو
رونالدو
٩٣/١٢/٢٥
٠
٠
چه متن زیبایی.خیلی خوب بود ممنونم
Sanaz.Sh
Sanaz.Sh
٩٣/١٢/٢٥
٠
٠
ممنونم لطف دارید
m_fanaei
m_fanaei
٩٣/١٢/٢٥
٠
٠
خیلی عالی بود ،کاش به فکر بقیه هم باشیم ، اگه یه ذره از خریدهای اضافی بزنیم میتونیم دل خیلی ها رو شاد کنیم ، کاش این حرفا از شعار بودن خارج بشه و هرکسی اندازه خودش به این چشمای منتظر امید بده
Sanaz.Sh
Sanaz.Sh
٩٣/١٢/٢٥
٠
٠
کاش...
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٥
٠
٠
چه مقایسه های بینظیر و نابی داشتید... خیلی خیلی "نگاه زلال" شما رو ستایش میکنم. چه خوب که هنوز کسی هست که دلش می تپه واسه این مسائل. چه خوب که شما این یادداشت رو نوشتید... مرسی، خیلی مرسی! :-))
Sanaz.Sh
Sanaz.Sh
٩٣/١٢/٢٥
٠
٠
خیلی ممنونم از نظرتون . لطف دارید
میرزا
میرزا
٩٣/١٢/٢٥
٠
٠
سلام؛ خیلی خوب این دو طیف رو در کنار هم قیاس کرده بودید. دقیقا میشه از نوشته به شخصیت نویسنده پی برد. و چه خالصانه دید زدید به ماجرا! از شما به خاطر نوشتن چنین یادداشت خوبی تشکر می کنم و برای شما سالی خوب، توأم با سلامتی از خدا خواهانم.
Sanaz.Sh
Sanaz.Sh
٩٣/١٢/٢٥
٠
٠
ممنونم. من هم برای شما سالی شاد و زیبا آرزومندم
میرزا
میرزا
٩٣/١٢/٢٥
٠
٠
خواهش می کنم، موفق باشید!
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٣/١٢/٢٥
٠
٠
چه بغضی داشت خوندن این متن...چند شب پیش اخبارو دیدین که تا ساعت دو ونیمِ نصف شب مغازه های تهران باز بود وشلــــــــــوغ؟!؟!؟!!فوق العاده بود...کاش همه ببینن و یه کاری بکنن:(((
Sanaz.Sh
Sanaz.Sh
٩٣/١٢/٢٥
٠
٠
هـــــــــــــــــــی چی بگم والا.
translator
translator
٩٣/١٢/٢٥
٠
٠
افرین. بسیار زیبا بود
Sanaz.Sh
Sanaz.Sh
٩٣/١٢/٢٥
٠
٠
ممنون نظر لطفتونه
neyosha
neyosha
٩٣/١٢/٢٥
٠
٠
کاش در بین این همه اجناس رنگارنگ، بی‌رنگی لب‌های لرزان پیرزنی را هم ببینی که تمام آرزویش سخاوت توست. خيلي خوب بود مرسي :))
Sanaz.Sh
Sanaz.Sh
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
ممنونم دوست خوبم
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٢/٢٦
٠
٠
سلام ودرودبرشما.نوروزتان پیروز
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥