همه‌ چیز همان‌طوری است که باید اتفاق می‌افتاد

همه‌ چیز همان‌طوری است که باید اتفاق می‌افتاد

نویسنده : Bluish

یه شب که مامان از پنجره‌ی نورگیر طبقه‌ی بالا صدایم زد که «شام حاضره... زود بیا تا سرد نشده»، مثل همیشه کتابام را مرتب کردم و بلند شدم و رفتم درِ راه‌رو را باز کردم و قبل از بستنش، مثل همیشه کلید برق را زدم تا مهتابی توی سالن را خاموش کنم.

 همه‌اش در کم‌تر از یک ثانیه اتفاق افتاد. خیلی سریع بود. من کلید برق را زده بودم اما مثل همیشه مهتابی‌ها خاموش نشده بودند. توی همان کم‌تر از یک ثانیه فقط خاموش نشدنِ مهتابی را فهمیدم و ذهنم خالیِ خالی بود و یک لحظه خواستم برگردم به کلید برق و مهتابی‌ها نگاه کنم که مهتابی‌ها خاموش شدند. همش توی کم‌تر از یک ثانیه اتفاق افتاده‌بود. خیلی سریع... ولی بعدش دیگر ذهنم خالی نبود.

حس عروسکِ خیمه‌شب‌بازی‌ای را داشتم که زودتر از جایی که باید، کارِ توی نمایش‌نامه را انجام داده. حسِ عروسکِ خیمه‌شب‌بازی‌ای را داشتم که توی تمامِ عمرش فکر می‌کرده واقعی‌ترین زندگی ممکن را دارد و یک ‌دفعه می‌فهمد این، او نیست که دارد نمایش‌نامه‌ی زندگی‌اش را به‌پیش می‌برد، همه زندگی‌اش را «خداوند خیمه‌شب‌باز» زندگی می‌کرده و حالا خلافِ تمامِ قواعدِ جبر، او زودتر از زمانِ موعدِ توی نمایش‌نامه‌‌اش، کاری را انجام داده‌بود، یا شاید هم، «خداوند خیمه‌شب‌باز»، به اندازه‌ی کم‌تر یک ثانیه دیرتر از زمانی که توی نمایش‌نامه نوشته‌ شده‌بود، آن کار را بازی کرده بود.

امروز هم از همان روزها بود. از همان روزهایی که بین آن عروسکِ خیمه‌شب‌بازی و «خداوند خیمه‌شب‌باز» یک ناهماهنگیِ کوچک اتفاق افتاده و می‌شود با گفتنِ جمله‌ی «همه‌چیز همونطوریه که باید اتفاق می‌افتاد» از کنارش رد شد.

 +عبارتِ «خداوند خیمه‌شب‌باز» برگرفته از یکی از شعرهای علیرضا آذر است.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٠٩
١
١
می تونستید با اشاره های واضح تر و مثال های ملموس تری اون تئوری رو پیش ببرید. البته که این یادداشت به اندازه کافی متفاوت و جالب بود. مرسی.
Zahra-HT
Zahra-HT
٩٣/١٢/١٣
١
٠
ممنون از نظرتون.
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/٠٩
١
٠
فک کنم بر حسب تجربه نوشتن برای همین ذهنشون به مثال ملموس تر نرفته..ولی خب من که متوجه شدم..البته دوبار خوندم..بار دوم بهتر بود..بسی جالب بود زهرا جان..منم یه وقتایی از این فکرا میکنم..منتها فکر نمیکنم خدا باشه..فکر میکنم بچه های بالا این کارو کرده باشن..ولی از اونجا که خدا قدرت اختیار داده سعی میکنم خیلی تو عمقش نرم..
Zahra-HT
Zahra-HT
٩٣/١٢/١٤
١
٠
سلام فوفانوی عزیز. متن مشکل داره خودم میدونم. بخاطر اینه که خودم ویرایشش نکردم.البته خود متن هم ناقص هست. با ویرایش خودم که به صورت گفتاری نوشتم توی وبلاگم هس: http://bluish.blogsky.com/1393/05/25/post-53/ اصل این بحث فلسفیه... من خودم بعضی وقتا خیلی بهش فکر میکنم. البته برای نوشتن دربارش باید خیلی مطالعه داشت که خب من ندارم! و در آخر ممنون از نظرت فوفانو جان:)
ali_sh
ali_sh
٩٣/١٢/٠٩
١
٠
از یک تصویر شفاف نوشتید....خوب بود:)
Zahra-HT
Zahra-HT
٩٣/١٢/١٣
١
٠
:)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٢/١٠
١
٠
سلام جالب بود متشکرم
Zahra-HT
Zahra-HT
٩٣/١٢/١٣
١
٠
سلام. ممنون از نظرتون
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٢/١٤
١
٠
سلام زنده باشید
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٢/١٠
٢
٠
آرهه...برا منم پیش اومده.... حتی گاهی یه حادثه ی کاملو به یاد میارم....شیک نوشتیــــــــن...قلمتآن مستدام(^_^)
Zahra-HT
Zahra-HT
٩٣/١٢/١٣
١
٠
ممنونم دوست عزیز:)
h.naderi
h.naderi
٩٣/١٢/١٠
٢
٠
آفرین؛ زیبا و روان بود. البته می تونست کشش داستانی اش بیشتر بشه
Zahra-HT
Zahra-HT
٩٣/١٢/١٣
١
٠
ممنون از نظرتون
پربازدیدتریـــن ها
به امید روزهای بهتر

پایان تلخ استقلال علی منصور

٩٦/٠٦/٣٠
مقایسه دو کتاب کلیدر و بوف کور

ادبیات داستانی اجتماعی یا داستانی سیاه نمایی؟

٩٦/٠٦/٢٧
شعر واگیردار است!

شاعران در قرنطینه

٩٦/٠٦/٢٩
تا عاشق بمانیم

شاعر جماعت را دریابید!

٩٦/٠٧/٠١
درد ندیدن نوه دختری عمه بزرگ لیلا خانم

درمان درد دل

٩٦/٠٧/٠٢
ترانه ای سروده خودم

شاه قلبم

٩٦/٠٦/٢٨
ملاقات غیرمنتظره با رئیس جیم

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت نهم

٩٦/٠٦/٢٧
به سختی خودم را از خاطرات بیرون کشیدم

پانسمان

٩٦/٠٦/٢٩
باورم نیست هنوز

کو شقایق؟ کو؟ کجاست؟

٩٦/٠٧/٠٣
شعری سروده خودم

گاهی دلم برای خودم تنگ می شود

٩٦/٠٦/٣٠
صدای اعضای شورای شهر هم در آمد

نمایشگاه ایرانکام سال به سال افتضاح تر

٩٦/٠٦/٢٧
مواظب باشید نیفتید

افتاده ز چشم، می رود از دل هم

٩٦/٠٧/٠٣
گند همه چیز را در می آوریم

آموزنده های دوست داشتنی

٩٦/٠٧/٠١
خسته شدم از کاغذ سیاه کردن

بی حوصله

٩٦/٠٧/٠١
شعری سروده خودم

كرم ابريشم من وقت تماشا نرسيد

٩٦/٠٧/٠٢
از ایده هایی که باید ادامه دهیم

مقاله نویسی چطور است؟

٩٦/٠٦/٣٠
در اتاق تاری

ای کاش آن زن من بودم

٩٦/٠٧/٠٣
می خواهم از زندگی ام بنویسم

پاییز توی راه با کلی بارون

٩٦/٠٦/٣٠
غار رنگی رنگی

دوست داشتن و دوست داشته شدن...

٩٦/٠٦/٢٨
زندگی ات را مدیریت کن

از رابطه ها

٩٦/٠٦/٢٩
تبلیغات