آن یک نفر اعجازها...

آن یک نفر اعجازها...

نویسنده : Bluish

حسِ آدم خسته‌ای که به دیوار تکیه داده و لحظه‌هایش از همان لحظه‌هایی‌ست که انگار تمام دنیا در دغدغه‌ی او خلاصه شده‌ است و او حالا هیچ دنیایی ندارد. انگار به این دنیایی که روی خاکش نشسته و هوایش را تنفس می‌کند، تعلق ندارد. انگار همه‌ی مردم درگیرِ درگیریاتِ کوچکی هستند که هیچ ارزشی ندارد. انگار این آدم‌ها که نمی‌فهمند دنیای او جلوی چشمانش مچاله شد و مچاله و مچاله‌تر شد و گِرد شد و افتاد توی سطل آشغال، همه در یک خَلسه‌اند و او تنهاست درمیان خلسه‌ای‌ها. 

انگار او بیشتر از همیشه آن یک نفرِ اعجازها را می‌بیند و می‌فهمد و باز هم چشمانش را می‌بندد و خشم دارد. خشم به خوبی هایش. حرصش می‌گیرد ازینکه آن یک نفرِ اعجازها آخر چقدر می‌تواند در برابر بدی‌هایش، خوب باشد؟!

می‌داند فقط آن یک نفر اعجازهاست که می‌فهمدش. که مچاله شدن دنیایش را هزارم ثانیه به هزارم ثانیه کنارش بوده و حالا هم خوب که نه، خیلی بهتر از خوب درکش می‌کند.

ولی خشم دارد از آن یک نفرِ اعجازها که هر لحظه راهی پیش رویش می‌گذارد به‌تر از قبلی، معجزه‌ای برایش می‌کند بزرگ‌تر از قبلی، نشانه‌ای برایش می‌گذارد پر رنگتر از قبلی و تمام زندگی‌اش را هایلایتِ فسفری کرده روی عینکش، ولی او باز هم خطا رفته و خطا رفته و خطا رفته و آن یک نفرِ اعجازها باز هم دوستش داشته و دوستش داشته و دوستش داشته. خشمش می‌گیرد از این‌همه خوبی...

حس همان آدم خسته را دارم که زندگی‌اش هایلایتِ نشانه‌ها شده.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
m_fanaei
m_fanaei
٩٣/١٢/٢٧
١
٠
لا تقنطو من رحمه الله .... موفق باشید ، زیبا نوشتید
Zahra-HT
Zahra-HT
٩٣/١٢/٢٧
٠
٠
سپاس :-)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٧
١
٠
خیلی خیلی لذت بردم از این پیچیدگی های فلسفیِ این یادداشت زیبا... خیلی خوب و مسلط می نویسید... باز هم بنویسید و من رو بیشتر سهیم کنید در این بازیِ هنرمندانه با واژه ها.. مرسی :-))
Zahra-HT
Zahra-HT
٩٣/١٢/٢٧
٠
٠
ممنون از نظرتون آقای شمشیری
faranak_b
faranak_b
٩٣/١٢/٢٧
٠
٠
یوخده گیج شدم!! :دی دوباره خوندم فهمیدم!! با اینهمه هایلایت شدگی چرا خستگی؟ خوبه که!! باس گفت خداتو شکر :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٧
٠
٠
این، اون هایلایت نیس که باعث شادی میشه ها!! نه دِکُلُره لازم داره و نه رنگ ساژ!!! خخخخ! دلیه خواهر جان، دلی! (مزاح بودش)
Zahra-HT
Zahra-HT
٩٣/١٢/٢٧
٠
٠
:))) منظور، ماژیک هایلایت بود! ازینا که میکشن روی نوشته‌ها!
faranak_b
faranak_b
٩٣/١٢/٢٧
٠
٠
به جان خودم فهمیدم منظور همون هایلایت فسفری و ایناست!! اصن هایلایت دیگه نمیدونم چیه!! فقط فک کردم هایلایت شدن به نظرتون خوبه! چون به نظر من که خوبه!!! :دی
Zahra-H
Zahra-H
٩٣/١٢/٢٧
٠
٠
بله فرانک جان. هایلایت خیلی خوبه... خیلی:)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

زیر باران خنده با چشمان گریان ساده بود

٩٥/١١/٢٥
تا آن روز چقدر فاصله داریم؟

در حکومت امام زمان

٩٥/١١/٢٥
حیف شد

حیاط خانه ی مادرجون

٩٥/١١/٢٦
شاید قهرمان این فصل شویم

ظهور استقلال آرمانی

٩٥/١١/٢٨
ترامپ هستند، 70 ساله از حزب باد!

وقتی از ترامپ حرف می زنیم، دقیقا از چه حرف می زنیم؟

٩٥/١١/٢٨
طنزیات

مصاحبه خبرگزاری مهر با آبراهام لینکلن!

٩٥/١١/٢٨
حالا نوبت من بود

نامه ای به خدا

٩٥/١١/٢٧
گاهی از پنجره بیرون را نگاه کن

به دنیا آمدیم تا به هم کمک کنیم

٩٥/١١/٢٧
نقد و بررسی فیلم فصل نرگس

وعده ما قبرستان!

٩٥/١١/٢٨
آمده بودم بنویسم...

دو دقیقه حواستان را به من بدهید لطفا

٩٥/١١/٢٦
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت دوم

٩٥/١١/٢٧
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
از تو ممنونم

خدایی باش

٩٥/١١/٢٥
از عکس های پی در پی تا شاخ های اینستاگرامی

زندگی به سبک اینستاگرام

٩٥/١١/٢٥
من متخصص هستم!

راه اشتباهی

٩٥/١١/٢٧
باید به روایت‌ها چون حکایت‌ها احترام گذاشت؟

حکایت اندر روایت

٩٥/١١/٢٦
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
حرف هایی که شبیه دروغ هستند

واقعیت های دروغ نما

٩٥/١١/٢٦
تبلیغات
تبلیغات