چند خط به یاد مادر

چند خط به یاد مادر

نویسنده : وبگردی

23 بهمن 1387؛ انگار همین دیروز بود. زمان به تندی می‌گذرد. بازی ایران و کره‌جنوبی در چارچوب بازی‌های انتخابی جام‌جهانی 2010 آفریقای‌جنوبی. در این همه بازی که انجام داده بودم، این یکی فرق عجیبی داشت. فقط گل‌هایش یادم است و دیگر هیچ. گلی که جواد نکونام زد و گلی که کره‌ای‌ها زدند تا بازی یک بر یک شود. روز بازی، هفتم مادرم می‌شد.

قرار بود شنبه در بوندس‌لیگا بازی کنم و یکشنبه برای بازی ملی به ایران بیایم. اما مادرم 3 روز پیش از آمدنم به ایران از دنیا رفت. آخرین باری که دیدمش بیماری‌اش شدت گرفته بود و شیمی درمانی می‌کرد. مثل همیشه قرآن را بالای سرم گرفت تا از زیرش رد شوم. وقتی داشتم می‌رفتم، گفت: برگرد. دفعه بعد که بیایی من دیگر نیستم. بیا بغل‌ات کنم برای آخرین بار.

وقتی به تهران برگشتم با علی دایی صحبت کردم که توانایی حضور در این بازی را ندارم. روحیه‌ام خوب نیست. اما بازی ملی بود و باید در آن مسابقه حاضر می‌شدم. بعد از مراسم سوم مادرم با آقای ابراهیمی سرپرست تیم سر تمرین رفتم و در آن بازی شرکت کردم. بعد از آن بازی یک چیز برایم اتفاق نیفتاد و آن زنگ مادر بود که همیشه بعد از بازی‌هایم با من تماس می‌گرفت.

(سایت شخصی وحید هاشمیان)

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Atefe_K
Atefe_K
٩٣/١١/٢٧
٠
٠
خدا همه ی بیمارا رو شفا بده...و رحمت کنه همه ی مادرا رو..جملم قاطی بود ببخشین...ممنون:)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٧
١
٠
هاشمیان و مهدوی کیا حرفه ای ترین طرزِ فکرِ فوتبالی رو دارند در تمامِ تاریخِ فوتبال ایران. این نظر شخصی منه.
Vania
Vania
٩٣/١١/٢٧
٠
٠
مادر...تن همه ی مادرا سالم و بالای سر بچه هاشون باشن و اونایی هم که رفتن غریق رحمت انشاالله
p_golpari
p_golpari
٩٣/١١/٢٧
٠
٠
ممنون :)
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٣/١١/٢٨
٠
٠
:(
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠