به کجا چنین شتابان

به کجا چنین شتابان

نویسنده : نگارا

میلیون‌ها سال گُرسنه بودم! برای سیر شدن از هیچ کاری دریغم نبود! زنِ جوانم را در شمال گذاشتم و خودم در معدنی در جنوب. دل تنگی‌اَم را در قالبِ پتک می‌ریختم تا سنگِ بزرگی را هزار تکه کنم! صبح‌ها به جای خواب، کوچه‌ها و خیابان‌ها را جارو می‌کشیدم! در هزار و یک جنگ، سربازِ اجیرِ هزار و یک پادشاه بودم که اسمِ هیچ کدامشان یادم نیست! خویش بر کتف می‌بستم دشت‌های بی‌کران را دور می‌کردم!
ساختم: خانه و زین و یراق و برگ! میلیون‌ها سال کارم به کار و ساختن گذشت، تا بالاخره لقمه نانی به دست آوردم و سیر شدم!

میلیون‌ها سال پا برهنه راه رفتم! دور می‌زدم، مثلِ الاغ‌های خرمن‌کوب! سنگ و خار و تیغ، به گردِ طاقتم نمی‌رسد! تحمل کردم! آن‌چنان که اگر کسی می‌خواست بداند که در کجای دایره‌ چرخش‌هایم هستم، کافی بود ردِ خون‌آلودِ پاهایم را دنبال کند! پاپیچ هزاران سال دردی از دردهایم دوا نکرد! میلیون‌ها سال طول کشید... اکنون سیرم و برای پاپوش‌هایم نیز از پوستِ سمور بندِ بندِ چرمی ساخته‌ام!

میلیون‌ها سال است که بندشان را گره زده‌ام! افق‌های دور و برم را نگاه می‌کنم و آرام به خود می‌گویم:
پنجاه میلیون سال برای گرسنگی، پنجاه میلیون سال برای پاپوش، چند میلیون سال طول خواهد کشید تا بدانم کجا باید بروم؟!


برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
sahar
sahar
٩١/١٠/٢٤
٢
٠
سالها مرهم گذاشتیم بر این زخم های جسم اما جراحت روح.....
m-nik110
m-nik110
٩١/١٠/٢٤
١
٠
چقدر جالب بود!!
kafshdozak
kafshdozak
٩١/١٠/٢٤
٢
٠
همچی شتابان بیاد مارو ببره که علامت سوال گنده رو سرمون ایجاد شه ! ممنون....زیبا بود !
a_entesari
a_entesari
٩١/١٠/٢٤
١
٠
نمی ذاره علامت سوال حتی ایجاد شه سرعتش با پورشه برابری می کنه!
نگارا
نگارا
٩١/١٠/٢٥
٠
٠
واقعا به کجا میریم؟با چه سرعتی!!آخرش چی میشه!
a_entesari
a_entesari
٩١/١٠/٢٤
١
٠
البته اگه فرصت کنیم بهش فکر کنیم!
Em Ad
Em Ad
٩١/١٠/٢٤
١
٠
... حرفی واسه گفتن نمونده ...
bye
bye
٩١/١٠/٢٤
١
٠
ممنونم
Eli-soltani
Eli-soltani
٩١/١٠/٢٥
١
٠
خیلی زیبا...مرسی.
نگارا
نگارا
٩١/١٠/٢٥
٠
٠
مرسی جیم عکسش بسیار متناسب!
مجید
مجید
٩١/١٠/٢٧
٠
٠
شعر «چند میلیون سال...» از کتاب «نمی‌دانم‌ها» صفحه 62/حسین پناهی
پربازدیدتریـــن ها
دیوان خنده های تو

بفهم

٩٦/٠٥/٢١
کاش کسی شاملو و فروغ را صدا بزند

در نبودنت

٩٦/٠٥/٢٢
شعری سروده خودم

یک مرد به جا مانده ای از عاشورا

٩٦/٠٥/٢٢
شیرینی اش را نفهمیدم

اولین حقوق کاری

٩٦/٠٥/٢٢
شعری سروده خودم

می نویسم از تو

٩٦/٠٥/٢٢
این روزها همه چیز به تو مربوط است

نامه هایی به همسرم / نامه چهارم

٩٦/٠٥/٢٣
یکی باید بیاید

ویرانه دل ماست

٩٦/٠٥/٢٤
ماجرای اولین باری که به استخر رفتم

توافق ذهنی مشترک بچه های جنوب شهر / قسمت اول

٩٦/٠٥/٢٥
تو مکمل منی

بوسه های نگفته

٩٦/٠٥/٢٣
مردم این چیزها را باور نمی کنند!

موی سفید

٩٦/٠٥/٢١
عمریست برایت می نویسم

گمنام خاص

٩٦/٠٥/٢٣
به کی جز خدا پناه می بری؟

جهل چه آهسته می آید

٩٦/٠٥/٢٦
مثل دختر انار

آرايش غليظ

٩٦/٠٥/٢٦
از آرزوهای خوب

کمی وقت شناسی

٩٦/٠٥/٢١
شعری سروده خودم

معنی فاصله این نیست که از آنِ همیم

٩٦/٠٥/٢٤
تو دلت چه می خواهد؟

تاوان دلتنگی

٩٦/٠٥/٢٤
شعری سروده خودم

چقدر حرف زدم!

٩٦/٠٥/٢٦
شعری سروده خودم

موج خروشان قلم

٩٦/٠٥/٢١
ذهن من پر شده است از دیگران

خودم چی پس؟

٩٦/٠٥/٢٣
چند خطی برای امام مهربانی ها

تو هدیه امام خوبم هستی!

٩٦/٠٥/٢٥
تبلیغات