معجزه‌ای حوالی روزمرگی!

معجزه‌ای حوالی روزمرگی!

نویسنده : همتا

ساعت 6 و چهل و پنج دقیقه امروز صبح، اولین معجزه خدا را دیدم. چشم که باز کردم، خورشید طلوع کرده بود. تصور کن. خورشید. با همه آن عظمت خیره کننده‌اش، بدون ذره‌ای تاخیر، راس قرار همیشگی‌اش، از سمت راست من سرک کشیده بود توی دنیا و داشت قد راست می‌کرد. حیرت زده بودم.

بعد، به ثانیه نرسیده، معجزه دوم سر رسید. دوباره زنده شده بودم. خوب یادم هست که دیشب روحم از بدنم جدا شده بود. اما عجیب بود که امروز داشتم دوباره نفس می‌کشیدم. دست‌هایم را تکان دادم. سرجای‌شان بودند. بدون هیچ کم و کاستی. حیرت کرده بودم!

ساعت هفت و نیم صبح، لحظه‌ای که داشتم از کنار باغچه رد می‌شدم، خدا سومین معجزه را هم نشانم داد. با یک «پروانه» هم مسیر شده بودم. فکرش را هم نمی‌توانی بکنی! 2 تا بال داشت به نازکی کاغذ ؛ ترد و شکننده، لطیف و پر از نقش و نگار. عجب ظرافتی داشت خدا! چند بار با حیرت نگاهش کردم. بعد رفتم.

فکر می‌کنی بعدش چه شد؟! معجزه‌ها یکی بعد از دیگری داشتند می‌آمدند: از خیابان رد شدم، بی آن که پایم بلغزد و تصادف کنم. سوار اتوبوس که شدم، چادرم نرفت زیر پایم که ناگهان با صورت زمین بخورم و همه بخندند. این یکی را اصلا نمی‌توانی تصور کنی! داشتم لبخند می‌زدم! یعنی چیزی که نمی‌دانم چی بود، از سمت چپ سینه‌ام یکهو قل قل کرد و آمد بالا و رسید به صورتم. آن‌قدر که گوشه‌های لبم را هل داد بالا و من ناگهان دیدم که چقدر نفس کشیدن در هوای تازه قشنگ است. عجیب نیست ؟!

تا چند ساعت بعد، من هزاران معجزه دیده بودم. از کنار ساختمان نیمه کاره‌ای رد شده بودم، اما آجرها از دست کارگر نیفتاده بود که روی سر من فرود بیاید. تلفنم دوبار زنگ خورد، اما هیچ بار حامل خبر بدی نبود. شگفت انگیرتر این‌که کلی«درخت» دیدم! فکر کن! درخت! چه عظمتی داشت. تا آن لحظه متوجه نشده بودم عظمتش را.

پیش از ظهر، آخرین معجزه‌ای که دیدم، «مادرم» بود. از همه قبلی‌ها بزرگتر، از هم‌شان لطیف‌تر و از همه‌شان قشنگ‌تر.

اذان که گفتند، خم شدم و گوشه سجاده‌ام را بوسیدم. چقدر بوی عطر می‌داد.

====

در حوالی روزمرگی‌های سیاه و سفیدمان، معجزه‌های رنگی زیادی وجود دارند. کافی ست ببینیم‌شان.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Cold
Cold
٩٣/١٢/٠٤
٢
٠
خیلی خوبه اگه آدم بتونه هر روز از زندگیشو انقدر مثبت سپری کنه...من که به شخصه نمیتونم....خسته نباشید :)...ممنون!
همتا
همتا
٩٣/١٢/٠٤
٠
٠
چرا نمی تونین ؟! خودتون نمی خواین ؟! نیازی به کار خاصی نیست فقط صب که از خواب پا میشین حواستون به این باشه که چقدر خدا حواسش بهتون هست :) همین !
m-nik110
m-nik110
٩٣/١٢/٠٤
٢
٠
چقدر حس خوبی داشت:)
همتا
همتا
٩٣/١٢/٠٤
٠
٠
قربانت :) قابل شما رو نداشت :)
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٣/١٢/٠٤
١
٠
کافیست چشمانمان را باز کنیم و خوب ببینیم
همتا
همتا
٩٣/١٢/٠٤
١
٠
دقیقا ! تازه اینی که من نوشتم یک هزارم همه اون چیزایی که واقعن باید ببینیمشون نیست ! نعمت های خدا خیلی بیشتر از این هاس ولی حتی توجه به همین تعداداندک هم باعث میشه از زندگی لذت ببریم و خدا رو شکر کنیم :)
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١٢/٠٤
١
٠
به به ! چقدر قشنگ بود همتا جون :) خوندن متن های شما که پر احساسه و جدی خیلی به ذوقم میاره! همه ش با شخصیت شوخت مقایسه ش می کنم خندم می گیره : دی :)
همتا
همتا
٩٣/١٢/٠٤
٠
٠
خخخخ خوب گاهی شخصیت های شوخ هم یهو جو می گیردشون جدی میشن :دی شما به دل نگیر ;) ممنون عزیزم :) قشنگی از خودته :)
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٣/١٢/٠٤
٢
٠
واااااااااااااای همتاااا خیلی قشنگ بوووود...
همتا
همتا
٩٣/١٢/٠٤
٠
٠
خواهش می کنم عزیزم قشنگی از خودته :))
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٣/١٢/٠٤
٢
٠
این یعنی تفکر در آفرینش...
همتا
همتا
٩٣/١٢/٠٤
٠
٠
آفرین ! ادبی همون چیزی که منظور من بود :))))
رفیعه
رفیعه
٩٣/١٢/٠٤
٣
٠
دقیقن منم هرروز صب همین حس و حالو دارم.بعضی وختا ک ازین قضیه خوشحالم،تو خیابون لبخند میزنم،ملت انقد بد نیگا میکنن!!ولی من اهمیتی نمیدم!خیلی زیبا نگاشته بودی:)))
همتا
همتا
٩٣/١٢/٠٤
٠
٠
آفرین به تو عزیزم ! همه باید همچین نگاهی داشته باشن :) ملتم بی خیال :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٠٤
١
٠
فوق العاده بود این محتوا و البته "شیوه نگارش". از یک موضوع ساده چنین موضوع تلنگرزننده ای رو استخراج کردن کار ساده ای نیست. یک نگاه دقیق میخواد به محیط. من چند وقت قبل انجمنی رو با همین موضوع ارسال کردم که هنوز تایید نشده. این معجزات رو واقعا باید جدی بگیریم. / شروع و پایان فوق العاده ای داشتید. لذت بردم. مرسی....:-))
همتا
همتا
٩٣/١٢/٠٤
٠
٠
ممنونم از شما استاد :) نگاه شما قشنگ خوندش :) البته من هنوز اون مشکلی که خدمتتون عرض کردمو دارم ! انتخاب واژه مناسب :( ولی بهر حال سعی می کنم باهاش کنار بیام :) ممنون از نظرتون :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٠٤
١
٠
خواهش میکنم :-) / شروع کنید به گلچین کردن واژه های قشنگی که از دوستان، رادیو، تلویزیون، روزنامه ها یا در و دیوار و تابلوها و تبلیغات می بینید و میخونید. یک دفترچه کوچیک درست کنید واسه خودتون و کلمه ها رو جدا جدا بنویسید. به حدود 300 کلمه که رسید بمن بگید گام بعدی رو برداریم. اگر واقعا قصد دارید بر مشکل تون غلبه کنید پس اعتماد کنید بمن! خدمتتون عرض خواهم کرد. عجله نکنید!(فقط کلمه های خاص و قشنگ. مثلا مجری رادیو میگه: صبحتون خال خالی! / عصرتون زنجبیلی!/ یا روی یک بیلبورد نوشته: کودکی هایتان را سرخ میکنیم!(مثلا تبلیغِ طعمِ اصیلِ یک چیپسه!)/ یا ... و ... و ...)
همتا
همتا
٩٣/١٢/٠٥
٠
٠
ممنون ! حتما ! من بهتون اعتماد دارم ! اتفاقا یه دفترچه کوچیک با آرم روزنامه خراسانم دارم ;) یه دنیا تشکر :))))
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٠٥
٠
٠
:-))
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٢/٠٤
٠
٠
اوهـــــــــــــــــوم واقعانم همینطوره... مرسی بالام جان شیک نوشتــــــــــی (^_^)
همتا
همتا
٩٣/١٢/٠٥
٠
٠
:) شیکی از خودتونه :) خواهش :)
s_sali
s_sali
٩٣/١٢/٠٥
٠
٠
چقدر حس خوبی بهم داد این مطلب خصوصا زمانی که از مادر بزرگوارتون گفتین. بدون اغراق میگم مدتی بود جای مطالب ( فوق العاده ی ) شما تو سایت خالی بود. براتون آرزوی بهترین معجزه ها رو دارم. موفق باشید
همتا
همتا
٩٣/١٢/٠٥
٠
٠
اون آیکونه که از خجالت هی عرق می ریزه ! الان جاش اینجا خالیه ;) ممنونم از شما نگاه شما قشنگ خوندش :)
h.naderi
h.naderi
٩٣/١٢/٠٥
١
٠
البته همه دنیا آیات و نشانه هایی از خداست، پس بهتر بود به جای معجزات از نشانه های یا آیات استفاده می کردید. چون معجزه یعنی خرق عادت، یعنی اتفاق افتادن چیزی که قبل از آن سابقه نداشته است
h.naderi
h.naderi
٩٣/١٢/٠٥
١
٠
و خدایی که در این نزدیکی است// لای این شب بوها، پای آن کاج بلند// روی آگاهی آب، روی قانون گیاه
همتا
همتا
٩٣/١٢/٠٥
٠
٠
البته که کاملا با این حرف موافقم و این که تو قرآن هم از این ها به آیه یا همون نشانه یاد شده و حرف شما درست می باشد خلاصه ! ولی خب واسه متن ادبی کلمه معجزه به نظرم همچین قشنگ تر از نشانه اومد و شاید می تونست بزرگیشو بیشتر به رخ بکشه ! هر چند بازم حرف شما درسته :) تشکر :)
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٣/١٢/٠٥
١
٠
قشنگ بود...پر از حسای خوب:)))منم بعضی روزا که پرانرژیم به چیزای کوچیک دقت بیشتری میکنم...«لَکَ الحَمد:))»مرسی از نوشته ی قشنگت همتاجان:))
همتا
همتا
٩٣/١٢/٠٥
٠
٠
آفرین به تو عزیز :) چیز های کوچیک قشنگو باید تو زندگی دید :) قربانت ;)
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٣/١٢/٠٥
١
٠
سعی کن زیبایی در نگاه تو باشد نه آنچه به ان مینگری
همتا
همتا
٩٣/١٢/٠٥
٠
٠
آها ! اینه ! کل متنو تو یه جمله خلاصه کردی ;)
azadeh_tabrizi
azadeh_tabrizi
٩٣/١٢/٠٥
١
٠
:)
همتا
همتا
٩٣/١٢/٠٥
٠
٠
:) :)
vesal
vesal
٩٣/١٢/٠٥
١
٠
عالی بود عززززیزم:).....حس و حالش فوق العاده بود:)......مرسی:)
همتا
همتا
٩٣/١٢/٠٥
٠
٠
عالی ای از خودتان می باشد ;)
سحر نیکوعقیده
سحر نیکوعقیده
٩٣/١٢/٠٥
١
٠
واقعا عالی بود. کافیه یک روز یکی از همین معجزات رو نداشته باشیم...اون جاست که به معجزه بودنش پی می بریم...
همتا
همتا
٩٣/١٢/٠٥
٠
٠
دقیقا ! و چون داریم هر روز می بینمشون بهشون عادت کردیم و متوجه نیستیم اگه یه روز نباشن چی به سرمون میاد :)
بهمن بهمنی هستم
بهمن بهمنی هستم
٩٣/١٢/٠٥
١
٠
سپاس از شما واقعاً زیبا بود ، اینکه به این سادگی پی به عظیم ترین معجزات خدا بردید ، باشد ما رستگار شویم :>)
همتا
همتا
٩٣/١٢/٠٥
٠
٠
ان شالله تعالی ! :دی
mhv
mhv
٩٣/١٢/٠٥
١
٠
خب بسه دیه! بیاین تخته!خخخ
همتا
همتا
٩٣/١٢/٠٥
٠
٠
خخخخ عی خداااا !
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٢/٠٥
١
٠
سلام: بسیار زیبا بود. خدای بزرگ یارتان باد.
همتا
همتا
٩٣/١٢/٠٦
٠
٠
سلام . زنده باشید :) ممنون:)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٢/٠٦
١
٠
سلام خواهش میکنم.برقرارباشید
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/٠٥
١
٠
یه :) گنده..فک کنم این بهتر از هر چیزی حسمو میرسونه ^_^ فکر کنم کلا ادمای شوخ که به نظر میرسه اصلا به چیزای مهم فکر نمیکنن اتفاقا نکته بین تر از بقیه ان انگار..چند مورد اینجوری دیدم آخه
همتا
همتا
٩٣/١٢/٠٦
١
٠
:)))))))))))))))) لبخند من عریض تر شد ! تو سوختی ! خخخ بهر حال آدمای شوخ هم یه وقتایی از دستشون در میره دیگه :دی خوشحالم که حست این جوری :) عه ! ^ـــــ^
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٣/١٢/٠٦
١
٠
مرسي از نگاهتون كه نگاهمون رو عوض كرد:)
همتا
همتا
٩٣/١٢/٠٦
٠
٠
:) :)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣