جای من رو نگیر

جای من رو نگیر

نویسنده : k_nahavandi

وقتی کوچکتر بودم شاید از روی فکر بچه گانه‌ام بود که حس می‌کردم بقیه می‌توانند جای من را پر کنند. «بقیه» که ممکن است هر کسی باشد. می‌تواند با آرنجش مرا کنار بزند و خودش را جایگزینم کند یا حتی اگر خواستم مقاومت کنم و داد بزنم با دستش جلوی دهانم را بگیرد، صدایم را درونم خفه کند.

آن موقع بچه بودم و اگر قرار باشد انسان‌ها چوب  افکار دوران  بچگی‌شان را بخورند، شاید سنگی نماند که بخواهد روی سنگ دیگر بند شود.

من بچه بودم و این افکارمی‌آمد سراغم .ولی فکر دیگری مثل یک علامت سوال بزرگ در مُخَم جای زیادی اشغال کرده بود که چرا بعضی آدم‌ها هنوز فکر دوران بچگی من را دارند؟!

آن بعضی آدم‌ها با وجود این‌که اکنون یک چوب با سر خمیده را به عنوان یک عصا زیر دست خود دارند و کمرشان از فرط پیری خم شده، هنوز هم فکر دوران بچگی مرا از ذهن‌شان دور نکرده‌اند.

کاش می‌توانستم یک شیپور بگیرم و بلند به همه آدم‌هایی که این فکر کهنه را از سرشان دور نریخته‌اند بگویم... بگویم که این دنیا آن‌قدر بزرگ است و جا دارد که کسی مجبور نشود جای دیگری را بگیرد. بگویم حتی اگر این دنیا یک روز آن‌قدر کوچک شود که جایی برای زندگی معمولی هم نداشته باشیم، باز هم خدا فکری به حال‌مان می‌کند و محال است بگذارد کسی ما را با لگد از جای‌مان بیرون کند و به جان‌مان بیفتد. بگویم هرگز فکر این را نکنیم که هر لحظه امکان دارد کسی با پیشرفتش بخواهد جلوی پیشرفت‌مان را بگیرد و با سنگ بکوبد وسط فرق سرمان.

مگر این‌که آن یک نفر هم خودمان باشیم که پیشرفت دیگران را سدّی بزرگ سر راه‌مان ببینیم و بخواهیم مدام با لگدهای‌مان نابودش کنیم.

حالاست که باید یک نگاه کلی بیندازیم و ببینیم این ما هستیم که داریم با لگدهای‌مان جای یک فرد دیگر را پر می‌کنیم و با کک حسادت بی‌جا جلوی پیشرفت خود و او را می‌گیریم.

ولی حالا که من از آن افکار دوران کودکی‌ام بیرون آمدم فهمیدم که این دنیا پر از سکوست. سکوهایی که از ابتدا همه‌شان یک اندازه  آفریده شده‌اند و خدا برای هیچ‌کس در ارتفاع سکوهایش پارتی بازی نکرده .

نشان به آن نشان که همه ما وقتی به دنیا آمدیم یک شکل و عریان بودیم و هیچ‌کدام با تاج و تخت و ثروت از شکم مادر زاده نشدیم.

سکوی همه ما ارتفاعش یکی بوده ولی از این به بعدش خدا طناب اختیار را در دستان خودمان گذاشته که چقدر خشت و آجر آن هم از چه جنسی روی این سکو بچینیم و ارتفاعش را بالا ببریم و اگر هم بالا می‌بریم خدایی نکرده کج بالا نبریم که از آن بالا با مخ کله پا شویم .

و در نهایت دلم می‌خواهد یک باره دیگر آن بلند گو را بگیرم توی دستم و دوباره بلند بگویم که هر کدام از ما یک سکو داریم. روی سکوی‌مان می‌توانیم هر مدالی بگیریم. سکوی من مال من است و سکوی تو مال تو.

هر کدام از ما می‌توانیم در سکوی‌مان آن‌قدر پیشرفت کنیم که یک جا صاحب چندین مدال آن هم از نوع طلایش شویم. ولی هرگز این فکر را (مانند آن بعضی آدم‌ها) نکنیم که کسی می‌خواهد سکوی‌مان را اشغال کند.

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
سمیرام
سمیرام
٩٣/١٢/٠٤
٠
٠
خوب بود ولی هرگز نمیشه بند (پ) رو نادیده گرفت.با در نظر گرفتن اون میفهمین که چقدر آدم جای منو شمارو به ناحق گرفتن.و اینکه سکو واسه پرتاب هست اینم درسته ولی با توجه به اینکه مدام باید زیر پامونو نگاه کنیم که یه وقت خالیش نکنن.و اینکه هر کس تو جایگاه خودشه اینم درسته ولی پاتونو تو جایگاهتون هر چند وقت یه بار محکم فشار بدین که زیر آب تونو نزنن...
k_nahavandi
k_nahavandi
٩٣/١٢/٠٤
٠
٠
حرفتون متینه...ولی خوب مقصود من جایگاه شغلی یا جایگاه مادی نبود...منظور من یک جایگاه معنویه که البته بحث دربارش خیلی گسترده تر از این حرفاس ولی من در چند خط سعی کردم خلاصش کنم...از نظرتون فوق العاده ممنون....:)
سمیرام
سمیرام
٩٣/١٢/٠٤
٠
٠
انقدر از من تشکر کردی که جواب ندم خخخ اگه از نظر معنویات منظورتونه که باید بگم : تو معنویات اصلا نیازی به همچین متن یا نوشته یا طرز فکری نیست ، تو معنویات جایگاه هر کس پیش خدا کاملا معلومه.پس طرز فکر شما واسه معنویات نمیتونه درست باشه :) و بیشتر همون مادیات رو در بر می گیره .البته نظر شخصی بنده هستش ، با تشکر
Cold
Cold
٩٣/١٢/٠٤
٠
٠
متنتون از نظر نوشتاری و ایده خیلی خیلی خوب بود...ولی ،درسته که ما باید جای خودمون رو داشته باشیم و به کسی اجازه ندیم به جایگاهمون دست برد بزنه...ولی واقعا بنظرتون این اتفاق میفته؟ ینی دست خودمونه که نذاریم کسی مارو کنار بزنه؟ چون همین الآنشم خیلی ها ماهارو کنار زدن و دارن کنار میزنن...
k_nahavandi
k_nahavandi
٩٣/١٢/٠٤
٠
٠
من به سمیرا جان هم گفتم منظورم جایگاه معنویه ...ولی ایشون بازم با یک جایگاهه دیگه اشتباه گرفتن... منظورم اینه هرکسی با هر مقام و رتبه ای توی جهان یک جایگاه خاصی داره....شاید منظورمو خوب تو متن ادا نکردم که دچار اشتباه شدین...درهر صورت از نظرتون فوق العاده ممنون....
Cold
Cold
٩٣/١٢/٠٤
٠
٠
"حالاست که باید یک نگاه کلی بیندازیم و ببینیم این ما هستیم که داریم با لگدهای‌مان جای یک فرد دیگر را پر می‌کنیم و با کک حسادت بی‌جا جلوی پیشرفت خود و او را می‌گیریم"...منم اولش فکر کردم منظ.رتون جایگاه معنویه ولی با این جملتون فکر کردم جایگاه و زندگی توی این دنیا رو میگین...خواهش میکنم :)...کاری نکردیم!
m_soltani
m_soltani
٩٣/١٢/٠٤
٠
٠
تا حدودی موافقم باهات به مفهوم قشنگی پرداختی ,ممنون
k_nahavandi
k_nahavandi
٩٣/١٢/٠٤
٠
٠
خواهش میکنم...از نظرتون ممنون...
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١٢/٠٤
٠
٠
من خیلی خوشم اومد. :) واقعا همین طوره . به محضی که این دیدگاه بیاد توی ناخوداگاه ادم حسادت میره از وجود ادم.:) ممنون از شما . :)
k_nahavandi
k_nahavandi
٩٣/١٢/٠٤
٠
٠
ممنون از نظر شما....
B_kasmaei
B_kasmaei
٩٣/١٢/٠٤
٠
٠
درود.با کمال احترام با گفته هاتون مخالفم چون در زندگی روزمره دقیقا برعکسش داره دیده میشه.اینکه نباید همدیگه رو کنار بزنیم و جای همدیگر رو بگیریم درسته ولی سکوهای هم اندازه رو اصلا قبول ندارم.شاید در عصر حجر اینطور بوده(که نبوده)ولی الان به هیچ عنوان انسانها از بدو تولد با هم برابر نیستن و حقوقشون زمین تا آسمان متفاوت از همدیگه هست
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٠٤
١
٠
من هم ار کلین یادداشت خوشم اومد اما با برابری سکوها از بدو تولد موافق نیستم... محل تولد و موقعیت و جایگاه اجتماعی خانواده دو آیتمِ بشدت تاثیرگذارند در "نابرابری" سکوهای معنوی.(و قطعا مادی)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٠٤
١
٠
اصلاحیه:* کلیت یادداشت/ پوزش :-)
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٢/٠٥
٠
٠
هم میشه موافق بود هم مخالف.... توضیحش طولانی میشه.... من در کل هم موافقم هم مخالف (^_^) شیک نوشتین قلمتآن مستدآم .
h.naderi
h.naderi
٩٣/١٢/٠٥
٠
٠
ولی واقعا سکو ها یکسان نیست. چون شهر محل تولد؛ پدر و مادر، شرایط محیطی و حتی استعداد درونی ما آدم ها با هم یکسان نیست. اما معیار قضاوت خداوند این ها نیست. اندازه ها مهم نیستند، نسبت ها مهم هستند. نسبت آنچه ما انجام داده ایم به آنچه به ما داده اند.
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤