بدقولی شیرین!

بدقولی شیرین!

نویسنده : N_sf

قطره اشکی لجبازانه از گونه‌اش سرازیر شد. گونه‌ای که از غم بزرگی در قلب کوچکی گلگون شده بود. دستی مهربان آن قطره اشک لجباز را پاک کرد. در حالی که به چهره مظلوم او خیره شده بود گفت: «دختر بابا قرار شد گریه نکنی، چشمای خوشگلت خراب می‌شن.»

بغضی گریبان گیر صدایش شده بود: «بابایی تو میخوای بری که خیلی دیر برگردی... من می‌دونم بابا. نرو بابایی... نرو.»

- زهرا جان، بابا گریه نکن دیگه. قول میدم زودِ زود برگردم. باشه؟!

- نه بابا، دروغ می‌گی. من که می‌دونم باز دیر میای. بابا مثل دفعه قبل که دیر اومدی، بابا...

نفس عمیقی کشید و با لبخندی که آرامش را به صورت دخترش هدیه می‌داد گفت: «عزیز بابا گریه نکن دیگه.آخه اگه دفعه قبل زود میومدم عمو علی تنها می‌شد! اون وقت کسی نبود کمکش کنه. بخند قشنگ بابا، بگو ببینم من برم، قول می‌دی مامانیو اذیت نکنی؟»

و باز هم چشمان بارانی دخترک بود.

بعد از لحظاتی که بی‌رحمانه گذشت، دل زهرا کوچولو بود که تسلیم جدایی شد.

***

نسیم خنکی می‌وزد. باد با چادری مشکی بازی می‌کند. گویا مسابقه‌ای در میان است! قاب عکسی مستطیل شکل، تصویر فرشته‌ای در آن لبخند می‌زند. زیر نویس عکس است که آن فرشته مهربان را به همگان معرفی می‌کند!

قاب عکس را در آغوش می‌گیرد، نوایی و در پی آن همهمه جمعیت بلند می‌شود. زیر لب زمزمه می‌کند. بابایِ بدقولِ من! بدقولی کردی... اما این بدقولی عجیب برایم شیرین است. ببخش،من نیز قولم را شکستم، باز هم قطراتِ لجبازِ اشک! امروز آمدم، تا شاید تو باشی، شاید آمدنت پایان بخش این بدقولی شیرین باشد. همراه با نوا زمزمه می‌کند.

شهید گمنام سلام...

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٣/١١/٢٥
٠
٠
شهید گمنام سلام...خوش اومدی مسافر من خسته نباشی پهلوون...خیلی زیبا بود ممنون .مخصوصا :قاب عکس را در آغوش میگیرد...
Narjes_sf
Narjes_sf
٩٣/١١/٢٩
٠
٠
ممنون دوست عزیز
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١١/٢٥
٠
٠
سلام: خدا تمام شهدا را با شهدای کربلا محشور فرماید. متشکرم
Narjes_sf
Narjes_sf
٩٣/١١/٢٩
٠
٠
خواهش میکنم.ممنون از نظرتون.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٥
٠
٠
خیلی "دلی" بود و به دل نشست... روحشون شاد. همه ما به این نازنینانِ بی ادعا مدیون هستیم.
Narjes_sf
Narjes_sf
٩٣/١١/٢٩
٠
٠
خیلی ممنون.امیدوارم اینجور باشه!
B_kasmaei
B_kasmaei
٩٣/١١/٢٥
٠
٠
درود بر کسانی که به خاک افتادن رو انتخاب کردند تا ما مجبور به بر خاک افتادن نشیم
Narjes_sf
Narjes_sf
٩٣/١١/٢٩
٠
٠
ممنون از نظرتون.
huna_aghighi
huna_aghighi
٩٣/١١/٢٦
٠
٠
بدقولی شیرین....زیبابود...
Narjes_sf
Narjes_sf
٩٣/١١/٢٩
٠
٠
متشکرم.
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٣/١١/٢٦
٠
٠
همراه با نوا زمزمه ميكند شهيد گمنام سلام..... زيبا بود خسته نباشيد
Narjes_sf
Narjes_sf
٩٣/١١/٢٩
٠
٠
ممنون.سلامت باشید.
F-jafari
F-jafari
٩٣/١١/٢٦
٠
٠
ممنون عالی بود...
Narjes_sf
Narjes_sf
٩٣/١١/٢٩
٠
٠
مرسی.لطف داری.
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤