بزرگ می‌شی یادت میره

بزرگ می‌شی یادت میره

نویسنده : s_Winchester

یادم می‌آید زمانی که بچه بودم به زمین می‌افتادم و شروع به گریه می‌کردم. بزرگ‌ترها برای آرام کردن من می‌گفتند: «بزرگ می‌شی یادت میره»

 راست می‌گفتند. بزرگ شدم، یادم رفت. یادم رفت، چون زندگی‌ام سخت‌تر شد.  بزرگ‌ترها می‌گویند بچه بزرگ می‌شود، مشکلاتش هم بزرگ می‌شود. آره بزرگ شدم، مشکلاتم با من بزرگ شد.

برای همین است که دیگز زمین خوردن‌هایم را یادم نمی‌آید .

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Cold
Cold
٩٣/١٢/٠٣
٥
٠
زمین خوردن های بچه گی با بزرگ شدن از یاد میرن...زمین خوردن های بزرگی رو چیکار باید کرد؟....مطلب قشنگی بود :)...ممنون!
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٣/١٢/٠٦
٠
٠
اونا هم با كودكي كردن از ياد ميرن:)
ali_sh
ali_sh
٩٣/١٢/٠٣
٠
٠
بچه بودیم آروم میخوردیم زمین ولی الان بزرگ شدیم زمین بخوریم دیگه پا شدن سختهههه
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٣/١٢/٠٣
١
٠
آخییی ..بلاخره هر سنی مشکلاتشو داره...
Narges_V
Narges_V
٩٣/١٢/٠٣
١
٠
عالي بود مرسي
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٢/٠٣
١
٠
سلام: خیلی خوب بود. متشکرم
p_golpari
p_golpari
٩٣/١٢/٠٣
٠
٠
اره واقعا :) تشکر بابت مطلبتون
maede
maede
٩٣/١٢/٠٣
٠
٠
من که زمین خوردن های بچگیامو هنوز یادم نرفته!!!
هاچ
هاچ
٩٣/١٢/٠٤
٠
٠
آره منم :))
translator
translator
٩٣/١٢/٠٤
٠
٠
قشنگ بود ممنون
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٣/١٢/٠٤
٠
٠
این جمله رو منم زیاد شنیدم اما مثل توقبول ندارم خیلی از زمین خوردن ها روحی بود و ضربه هاش هرچقدر بزرگ شدیم بزرگ تر شد با نوشته شما موافقم بزرگ شدیم و مشکلات بزرگ شد اما بازم توکل به خدا
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٢/٠٥
١
٠
ما مشکلمون اینه که الانم بهمون میگن بزرگ شی یادت میره :؟/
azadeh_tabrizi
azadeh_tabrizi
٩٣/١٢/٠٥
٠
٠
عالی..
پربازدیدتریـــن ها
آقا کجایی؟

سربازانت منتظرند

٩٥/١٠/٢٣
اصرار ازل را نه تو دانی و نه من

سجاده ی دوست داشتنی من

٩٥/١٠/٢١
شعری سروده خودم

برای درگذشت سیاست مدار با اخلاق مان

٩٥/١٠/٢١
شعری سروده خودم

تو خودت سجده شکری

٩٥/١٠/٢٢
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
تغییر نام و تحول در اوضاع و احوال کشور

غذا و سیمای ایران

٩٥/١٠/٢١
شاید هل ام داده باشند

افتاده به آب هیچ نفهمد که چه گویی!

٩٥/١٠/٢٢
چرا آدم ها را از روی ظاهر قضاوت می کنیم؟

چادر سیاه

٩٥/١٠/٢٢
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
لبخندت برای من قدیمی نمی شود

من و خاطره یک نیمکت رنگ و رو رفته

٩٥/١٠/٢٣
شما هم نظر بدهید!

پیشنهاد امتیاز دهی به نوشته های سایت جیم

٩٥/١٠/٢٢
دلم اتفاقات خوب می خواهد

تولدم مبارک!

٩٥/١٠/٢٣
سوغاتی برای دل خسته ما

مادربزرگ

٩٥/١٠/٢٣
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
از زجر بیشتر نجاتش داده بود

دست های مهربان؟!

٩٥/١٠/٢٥
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
آدم خوش قولی هستم

گل فروش

٩٥/١٠/٢٢
تا رسیدن پول بروز ندهید!

دندان های نا اهل

٩٥/١٠/٢٥
تبلیغات
تبلیغات