پشت صحنه یک روز بارانی

پشت صحنه یک روز بارانی

نویسنده : محدثه عارفی

آب می‌ریخت. لوله آب سوراخ شده بود و تمام منطقه «ابر» را، آب گرفته بود. فرشته‌ها سرشان گرم بود به حساب و کتابِ رحمتِ خداوند. چرتکه‌ها جور در نمی‌آمد! آب داشت تا زیر بال‌های‌شان بالا می‌آمد. ابر هِی تماس می‌گرفت به فرشته‌های مسئول تا تکلیفِ این لوله خراب را که آبش نشت کرده، روشن کنند .

بوقِ اشغال می‌پیچید داخلِ موبایلِ آقای ابرِ ساکنِ منطقه. آقای ابر عصبانی شد و غرید. رعد و برق ظاهر شد. آقای ابر آب‌ها را رها کرد پایین .

پایین مردم پایکوبی کردند و صدای آوازهای‌شان پیچید در گوش آسمان :

بارون بارون، بارونَه. هِی! دستت رِِ ...

آقای ابر لبخند زد و رنگین کمان ظاهر شد .

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Soraya_Sh
Soraya_Sh
٩٣/١٢/١٣
٢
٠
هیچ اتفاقی بی حکمت نیست ، چه خوب که فرشته سرشون شلوغ بود و به تلفن آقای ابر جواب ندادن :)
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١٢/١٣
٠
٠
:))) اره دیه. البته این جا فرشته ها بودن عیب نداشت. :)) اما مسئولین باید جواب بدن تلفنا رو . :))) ممنون. :)
yekta_b
yekta_b
٩٣/١٢/١٣
٢
٠
آقای ابر :))
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١٢/١٣
٠
٠
:))) ؛ -)
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/١٣
٠
٠
راس میگه..چرا هیچ کدوم جنسیت نداشتن ولی اقای ابر جنسیت داشت؟نکنه چون عصبانی میشه و بعد هم سریع آروم ؟ :دی
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١٢/١٣
٠
٠
یه جورایی... خشم رو ادم جزء خصوصیات اقایون می دونه . شما می دونی چرا ؟ :)) ؛)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/١٣
١
٠
یک فضای انتزاعی محشر! حرفی نمی مونه :-))
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١٢/١٣
٠
٠
ممنونم. :) البته دلیل اصلی فرستادن این متن نداشتن مطلب جدید بود. :) باز هم ممنونم. :)
admincheh
admincheh
٩٣/١٢/١٣
٢
٠
من همیشه فکر می کنم ابرها مثل یه حوله ی نم گیر اون بالا ایستاده اند و یکی مدام مچاله شان می کند:)
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١٢/١٣
٠
٠
اخی^___^ بعدم اب ابرا میریزه روی سر ما. :)) خیلی عالیه . :))
m_soltani
m_soltani
٩٣/١٢/١٣
١
٠
:))
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١٢/١٣
٠
٠
((:
عاشق عید
عاشق عید
٩٣/١٢/١٣
٠
٠
چ خوب تموم شد:))))) صحنه ها قابل باور بودند ممنون.
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١٢/١٣
٠
٠
مرسی که خوندی. :) ممنون. :))
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/١٣
٠
٠
خیلــــــــــــــی قشنگ بود..خوراک کودک و نوجوانه این متن ^_________^
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١٢/١٣
٠
٠
نوش جونشون :))) ^____^ ممنونم. :))
Delaram
Delaram
٩٣/١٢/١٣
٠
٠
این ابرا واقعا دنیای ما رو نمناک میکنن، چه خوبن!
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١٢/١٣
٠
٠
بعله. باید قدرشون رو دونست. :)) مرسی :))
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٢/١٤
٠
٠
سلام خدا کنه همیشه بباره که زمین تشنهٔ آبه.جاودان ومسرورباشید.
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١٢/١٤
٠
٠
الان همه تشنه ی ابن. :) ترس برای جنگ سر ابه. :)) کاش بباره. کاش چرتکه ها جور در نیاد. :)) ممنون از حضورتون . :)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٢/١٤
٠
٠
سلام:ممنون.کامروا باشید.
s_sali
s_sali
٩٣/١٢/١٤
٠
٠
به نظرم این متن باید برگزیده میشد. همیشه فکر میکردم ابر مونث هستش! :)))
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١٢/١٤
٠
٠
چند وقته متنای برگزیدمم توی جیم کاغذی چاپ نشده! :)) تصورتون رو از ابر بهم ریختم؟! خخخ
s_sali
s_sali
٩٣/١٢/١٥
٠
٠
به هم ریخت اما نه به معنای منفی ، خیلی مثبت بود این اتفاق :) توضیح داده بودم اما تایید نشد! حرف عجیبی هم نداشت :(
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١٢/١٥
٠
٠
دوست داشتم بدونم. :( ولی خب نشد. :) چه خوب که اتفاق مثبتی بود. :))
faranak_b
faranak_b
٩٣/١٢/١٤
٢
٠
خیلی زیبا بود. چجوری میشه لوله شونو سوراخ کرد؟ بعدم بشینیم صحبت با خدا که سر فرشته های مسآول گرم بشه! اون وسطا باید یه ابری هم در یخچالشو باز کنه که بشه برف... دلم واسه برف بازی تنگ شده!:((
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١٢/١٤
٠
٠
وای گفتی! اره واقنی یکیشون در یخچالش رو باز کنه!! :)) عالی میشه . :) فعلا که یخدونشون خراب شده فک کنم. خخخ
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/١٥
٠
٠
در رابطه با پستت..اینو :) http://up6.ir/5BX7 چقد جالبه که دیدهای متفاوتی داریم..همشون هم قشنگن و بعضا ناراحت کننده البته..
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١٢/١٦
١
٠
اخی :( چه غمناک بود. :( ابر بیچاره... منم از این دیدگاه متفاوت خیلی خوشم اومد. :))
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/١٥
٠
٠
چقد خوب میشد اگه مثه این عکسه از اشک ما هم یه زندگی و روح جدید به وجود میومد :)
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١٢/١٦
١
٠
واقعا. منم موافقم. اون وقت دیگه هیچ کس به مرد ها نمی گفت: نکن. مرد که گریه نمی کنه. نه؟! :)
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٢/١٧
٠
٠
همون سر فرشته ها شلوغ بوده نرسیدن درست حساب کتاب کنن...وگرنه که این زمینو آدماش مفت نمیارزن... شیک نوشتی عزیزجان...قلمت مستدآم (^_^)
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١٢/١٧
٠
٠
ممنون بالام جان... جات خالی بود.::))) کجا بودی این چند روز؟:))
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٢/١٩
٠
٠
مرســــــی :) گرفتاریای آخر ساله دیگه (^_^)
پربازدیدتریـــن ها
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

پیراهن گم شده

٩٦/٠١/٠٧
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یکی غرب رفت و یکی رفت شرق

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تار به تار

٩٦/٠١/٠٧
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

زنگ

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

4 دقیقه به خودتان وقت دهید

٩٦/٠١/٠٦
تبلیغات
تبلیغات