چند واحد ایمان اضافه تر می خواهم

چند واحد ایمان اضافه تر می خواهم

نویسنده : m_soltani

سحر که می شود خداوند روزی بندگانش را تقسیم می‌کند. نشان به این نشان که چراغ خانه‌ی آن‌ها که خیلی زرنگند خوب روشن می شود. سحر که می شود زنبیل قرمز دعاهای مضطر به ستاره‌های مشبک آسمان خوب گره می خورد.

سحر که می شود هر کس بخواهد می تواند بیاید حتی کسی که با سنگ پای قزوین  100تا در ثانیه روپایی می‌زند و سروتونین خونش گاهی خوب می زند بالا. حتی درحد مانیا. منهم سبد کالایم را آورده ام اینجا. آخ که چه خوب است اینجا! صفی در کار نیست، در وعده‌های تو اختلاف نیست.

راستش دیروز کم آورده‌م. کمرم شکست زیر بار گاوبندی های یاس توی بازی زندگی، یاسی که به لعنت خدا هم نمی ارزد. راستش امروز چند واحد ایمان اضافه‌تر می خواهم از هر روز تا جان سالم به درببرم از جاده‌های مرگ، وقتی با هجده چرخ لایی می‌کشند توی لاین احساس ادم! چند واحد ایمان اضافه تر می خواهم تا خوب باور کنم خودم را و باور کنم که هیچ کس غیر تو من را نخواهد فهمید حتی من. هر چه قدرهم که باهوش باشد. من و مایی که فراتراز یک تجسم در قالب جسمیم.

شاید که نه، با چند واحد ایمان اضافه‌تر حتما می شود یکدستی زد به نگاهی که بخواهد آدم خودش را پنهان کند زیر نقاب، حتی اگر خانم سیب زمینی باشیم یا هویج پخته. چند واحد اضافه‌تر می‌خواهم تا بیشتر نیشم را ببندم و کمتر خرگوش باشم و اتفاقا بشوم آکشای کومار تراژدی و درام تمام زندگی ام، که سرم را بالا بگیرم و شاکر باشم به خاطر هر چه هستم، در هر کجا که بگویم و با افتخار بگویم آسمان مال من است.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٣/١١/٢٣
١
٠
بسیار زیبا و دل نشین.ب خاطر نیاز همه به ایمان بیشتر بخاطره امید به خاطره الحدالله ک در جمله هاتون بود.واقعا لذت بردم احسنتکم الله
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
سلام: زیبا بود. پروردگار رحمان حامیتان باد.
m_soltani
m_soltani
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
سلام ,ممنونم اقای حسنی ,ممنون که خوندید
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
سلام:خواهش میکنم.زنده باشید.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٣
١
٠
"تازگی"، "ایمان" و "دانشِ نویسندگی" از سر و روی قلم شما می باره.. . اصطلاحاتِ نابی رو ابداع کردید که این یادداشت رو کاملا از سطحِ "یک یادداشتِ تبلیغاتیِ ساده" به "یک یادداشتِ ایده آل و استاندارد" ارتقا داده : زنبیل قرمز دعاهای مضطر + ستاره‌های مشبک آسمان + با سنگ پای قزوین 100تا در ثانیه روپایی می‌زند + سروتونین خونش گاهی خوب می زند بالا. + گاوبندی های یاس توی بازی زندگی + با هجده چرخ لایی می‌کشند توی لاین احساس ادم! + چند واحد ایمان اضافه‌تر + اتفاقا بشوم آکشای کومار تراژدی. و این "کلماتِ ترکیبی"؛ بشدت در "استاندارد کردنِ این محتوای متعالیِ مد نظرِ شما" موفق عمل کردند. باز هم برای ما بنویسید و دریغ نکنید دلهای تشنه رو از نگاهِ قشنگتون به "ایمان".
m_soltani
m_soltani
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
سلام اقای شمشیری ,خوشحالم که متن من رو خوندید و نظر دادید,چه قدر خوبه که شما هستید و به طور فنی به بچه ها خط می دید
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
خواهش میکنم. انجام وظیفه است با شوق. البته از دیروز تصمیم براین دارم که در هر 10 مطلبِ هر صفحه، نهایتا 6 مطلب رو گزینش کنم و مفصل تر عرایضم رو بگم...
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
مرسي، متشكر، ممنون!
m_soltani
m_soltani
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
ممنونم متشکرم مرسی که خوندید
Narges_V
Narges_V
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
مرسي
m_soltani
m_soltani
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
خواهش می شود
h.naderi
h.naderi
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
سلام؛ متن بسیار خوبی بود. جالبه توی همین متن هم رگه هایی از طنز به چشم می خورد. فقط یک مقداری چرخش مطلب ایراد داشت به نظرم
m_soltani
m_soltani
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
سلام ,ممنونم اقای نادری که نظر دادید درست می گید خودمم فهمیدم یه جوریه
R_ghazi
R_ghazi
٩٣/١١/٢٣
٠
١
خيلي خوب بود
m_soltani
m_soltani
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
ممنون
m_soltani
m_soltani
٩٣/١١/٢٣
٠
١
قابل شما رو نداشت :)
محمدرضا هاشمی
محمدرضا هاشمی
٩٣/١١/٢٤
٠
٠
به نظر من، این نوشته کارِ یک نویسنده ی حرفه ایست، از بس زیبا نوشته، رحمت خدا در سحرگاهان نصیبتان باد!
moty_mony
moty_mony
٩٣/١١/٢٤
٠
٠
اسمان مال من است،اسمان مال همه است:) قشنگ بود ممنون!
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤