کسی دارد اذان می‌گوید

کسی دارد اذان می‌گوید

نویسنده : وبگردی

دل که بگیرد جا و مکان نمی‌شناسد. سنگین می‌شود و بعد گوشه‌ای کز می‌کند. با کسی حرف نمی‌زند. یعنی حوصله حرف زدن ندارد. دل است دیگر، نمی‌شود زیاد سربه سرش گذاشت. این حکایتی که گفتم. حکایت دل تنگی‌های من است که مدام بهانه می‌گیرد. کز می‌کند و این روزها به من پشت کرده...

دیشب لب پنجره بردمش. ساعت چند بود!؟ خوب یادم نیست. حدودهای چهار صبح. باز هم صحبتی نکرد. فقط نگاه کرد. من هم فقط نگاهش کردم. بچه این‌جا باشی یعنی سنگ فرش‌های خیابان ها در پاییز و زمستان همیشه نم دار است. همیشه می‌توان  شکست نورها و رنگ‌ها را شکل دیگری دید. نور نئون مغازها، چراغ نیم سوز سر در خانه‌های آپارتمان‌های نقلی و مخلوط نور بی‌رمق تیر چراغ برق، که شهرداری  هر سال لامپ‌های کم مصرف‌تری برایش می‌گذارد. همه انگاری یک جا کف خیابان خیس ریخته باشند.

سر بر می‌گردانم از  لبه پنجره طبقه دوم آپارتمانم در خیابان مشغول قدم زدن هستم. بوی صبح است که از لای درخت‌های به خواب رفته قلقلکت می‌دهد. شاید گفتنش خنده‌دار باشد. اما دلم اذان می‌خواهد. دلم نشستن لب حوضِ مسجدی می‌خواهد و سیر نگاه کردن به یک گنبد و مناره. دل که قهر می‌کند تازه آدم یادش می‌آید درونش چه می‌گذرد. کمی که بیشتر  راه بروم می‌توانم به لب ساحل برسم. دل که سنگین باشد به هر چیز چنگ می‌زنی تا قدری سبکش کنی. راستی تقصیر این دلتنگی گردن کیست!؟ ما آدم‌های تقدیریم که باید برای هر اتفاقی دلیلی باشد. حتی قهر کردن. حتی نبخشیدن. حتی دوست داشتن. آدم‌های تصادفی که برای دلتنگی هم دلیلی می‌خواهیم .  

یکی آمد جلو گفت «آقا سیگار داری...» قوز کرده و سرش پایین است. پاکت سیگار را از گوشه کتم بیرون می‌کشم دو نخ بیشتر نمانده یکی دستش می‌دهم آخری را گوشه لبم می‌گذارم. دستی جمع شده مقابل سیگارم، فندکی را روشن می‌کند. دوست دارم به ایستد تا با هم حرف بزنیم. سیگارش را روشن  می‌کند و بدون این‌که باز به من نگاه کند. کلاه را تا لبه پیشانیش جلوتر می‌کشد و راهش را کج می‌کند، می‌رود. باران گرفته. نورها در آسمان هاشور می‌خورند. مگر می‌شود با این چیزها دل را سبک کرد. مگر می‌شود امروز سر همه دنیا را کلاه  بگذاری و دنیا را بپیچانی و دست در جیبت بگذاری و سوت بزنی و در خیابان ترانه‌ای بخوانی که با خودت خلوت کردی. مگر روزگار این چیزها را می‌فهمد. مگر می‌شود داد بزنی یک امروز را می‌خواهم خودم با من تنها باشیم. بعد فردا جبران مافات همه دیر شدن‌های دنیا را به دوش می‌کشم. کسی گوشش به این حرف‌ها بدهکار نیست. کسی از آن سر میز بلند نمی‌شود که بگوید «صبر کنید... آقا چه می‌گوید!؟» چند لحظه همه سکوت کنند بعد چشم‌ها به تو خیره شوند و تو سرت را پایین بیاندازی، مِن و مِن کنی، بعد بگویی «یک امروز را می‌توانید به حساب نیارید» حتی فکرش را هم آدم را احمق فرض می‌کنند.

گفته بودم دلم اذان می‌خواهد یادت هست. کسی این‌جا دارد اذان می‌گوید. مناره‌ای نیست. حوضی هم نیست که کنارش ایستاده باشی. اما کسی بدون هیچ چشم داشتی دارد اذان می‌گوید. راه را که بلد باشی دیگر بهانه نمی‌خواهد. کمی جرات می‌خواهد که دستش را بگیری. بعد بپرسی چه می‌خواهد. هر چه خواست می‌توانی حاضر کنی. می‌دانی که سبک می‌شوی. باورش سخت است. از بالای مناره دارم شهر را نگاه می‌کنم. خواب است. خوابی نم دار. کسی دارد جایی اذان می‌گوید.

========

منبع:

http://kenchoo.blogfa.com/post-258.aspx

 

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
سمیرام
سمیرام
٩٣/١١/٣٠
٣
٠
خیلی بده تو کشوری زندگی کنی که همه ادعای مسلمونی میکنن بعد بترسی واسه نماز صبح بخوای تنها بری مسجد که فاصله کوتاهی هم تا خونه داره ، نمیدونم چرا اکثرا وقتی احساس دلتنگی میکنن سمت دود میرن شاید باید یه بار امتحان کنم :| تا حالا همچین حسی رو تجربه نکردم و در آخر اینکه دوست داشتن خوبه همین.
Cold
Cold
٩٣/١١/٣٠
٥
٠
وسطاش اشک تو چشام جمع شد....یکی از بهترین متنایی بود که اخیرا خوندم...طرف مثل خودم بلاتکلیف بود!
saiideh70
saiideh70
٩٣/١١/٣٠
٣
٠
اصلا روان ادمو بهم میریزه این بلاتکلیفی!
saiideh70
saiideh70
٩٣/١١/٣٠
٣
٠
دلم یه خواب نم دار میخواد...
غلام رضا
غلام رضا
٩٣/١١/٣٠
١
٠
داغونم کرد...دمش گرم
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٣٠
١
٠
این متن میتونه یک الگوی خوب باشه برای "پریشان نگاری" های حساب شده. نویسنده توی جزئیات(که شاید فقط برای خود آدم مهم باشه و برای همه جذاب نباشه) غرق نشده. از هر جا لحظه و نکته ای رو گفته و گذشته. که خواننده رو تونسته با خودش همراه نگه داره. لذت بردم.
همتا
همتا
٩٣/١١/٣٠
٠
٠
:) مثه همیشه دقیق !:)
همتا
همتا
٩٣/١١/٣٠
١
٠
همیشه کامنتای شما پای مطالبو می خونم ! کلی چیز جدید یاد میگیرم ازتون ! واقعا تشکر:]
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٣٠
٠
٠
لطف دارید خانوم. من عاشق تحلیلم. دست خودم نیس! :))
admincheh
admincheh
٩٣/١١/٣٠
١
٠
خوابی که اذانش به وقت دلتنگی است و افقش نمی دانم ها و ندانستم ها و چه کار کنم ها..
محمدرضا هاشمی
محمدرضا هاشمی
٩٣/١١/٣٠
١
٠
گفتنی ها و آنچه در ذهنم بود رو دوستان گفتن، تنها برای نویسنده آرزوی موفقیت دارم.
همتا
همتا
٩٣/١١/٣٠
١
٠
:) متن دل نشینی بود ! علیرغم طولانی بودن خسته کننده نبود:)
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٣/١١/٣٠
١
٠
ممنون زیباا بود.
sahar_m
sahar_m
٩٣/١١/٣٠
٠
٠
واقعا اذان یه حس خیال جمعی به آدم میده ، انگار اصلا تو حس دنیا نیستی و یه دقیقه تو آسمونی . متن قشنگی بود و دغدغه زیبایی داشت .
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١١/٣٠
١
٠
سلام:متشکرم.دلتون شادوجانتان سلامت.
p_golpari
p_golpari
٩٣/١١/٣٠
١
٠
متن دل نشینی بود .....موفق باشید
Vania
Vania
٩٣/١١/٣٠
١
٠
کسی دارد جایی اذان می گوید...چقدر صدای اذون دلنشینه:))
neyosha
neyosha
٩٣/١٢/٠١
١
٠
دلم نشستن لب حوضِ مسجدی می‌خواهد و سیر نگاه کردن به یک گنبد و مناره. :)) لذت برديم :)) تشكرات :)
R_ghazi
R_ghazi
٩٣/١٢/٠١
١
٠
خيلي دلنشين بود 😔
azadeh_tabrizi
azadeh_tabrizi
٩٣/١٢/٠٥
١
٠
دلنشین و عالی قلمتان پایا
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٢/٠٥
١
٠
اوهـــــــــــــــوم...
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣