ترک‌های عمیقِ یک روح خسته!
معرفی یک مجموعه شعر ساده ولی تند

ترک‌های عمیقِ یک روح خسته!

نویسنده : الهام یوسفی

شاعران در هر دوره و هر زمانی، قلم‌به‌دستانِ حساس و حاضرجوابی بوده‌اند که طبع لطیف و روح ادیب‌شان از کنار واقعیت‌ها به سادگی نمی‌گذشته است. می‌خواهد این واقعیت، دیدن طبیعتی زیبا یا معشوقی دل‌فریب باشد و یا واقعیتی اجتماعی و سیاسی. شاعران، این نویسندگان موزون‌ساز، گاه این واقعیات را در قالب غزل ریخته‌اند و گاه مثنوی و دو بیتی و رباعی. گاه اندوه ‌بار و تراژیک و گاه طنزآلود و کمدی! در این میان، واقعیت‌های اجتماعی چون به تصویرکشیدن حماسه انقلاب و ایثارهای زمان جنگ، و گاه نقد بدی‌ها و کژی‌ها و ریاکاری‌ها از قلم سبک‌بال و تیز ایشان در امان نبوده‌ است. برخی اشعار در به تصویرکشیدن اصل حرکت انقلابی مردم، ستودن دلاوری‌ها و فداکاری‌ها در عرصه مبارزه با ظلم همت کرده‌اند. اما با عبور از شرایط انقلاب و جنگ که روی سفید سکه بود، برخی شاعران با دیدن کژی‌ها و نفاق و چندرنگی وارثان ناحق انقلاب یا جنگ، قلم‌ برنده نقد شاعرانه‌شان را چون شمشیری آخته به سوی ایشان نشانه رفته‌اند.

 

درباره کتاب

 کتاب «گلدون شکسته» به قلم زیبا و روان شاعر گرامی «عبدالرضا رضائی‌نیا» شعری از این جنس است. منظومه‌ای با قلمی روان و شعری خودمانی به فارسی محاوره، که دردهای دلِ دردمند انسانی است که از نامردمی به تنگ آمده و گله می‌کند از میراث‌خوران دروغین انقلاب و جنگ... شعر به‌قدری آهنگین، دل‌نشین و خوش‌نواست که دوست‌تر خواهید داشت که آن‌را با صدای بلند، با بُغضی ناشناخته و شاید اشکی سرازیر شده، برای دیگران بخوانید و حس هم‌زادپنداری خود با شاعر را با دیگران نیز سهیم شوید. نسخه صوتی این اثر نیز تولید شده است اما دریغ!‌ که خود در سیطره حوادث ناگوار و کژمداری‌های عده‌ای، به بازی عجیبی گرفتار شده و هنوز اثری از آن نیست. گلدون شکسته، شعری ورای لفاظی‌ها و کلمات بازی‌ و آرایه‌های پیچیده، اما دل‌چسب است، گیرا و دل‌نشین. شعری خارج از قاعده‌های شعریِ باب‌شده؛ چه در فرم و چه در محتوا. 

 

 

شکسته‌ای از گلدان

... اولش بنا نبود عاشقا دس به سر بشن

اولش بنا نبود این قده در به در بشن

جای پر زدن به شادی تو هوای زندگی

گم و گور بشن تو این پیچ و خمای زندگی

اولش بنا نبود که عاشقا خط بخورن

دیگرون شربت شادی، اونا تهمت بخورن

زندگی خیلی قشنگه، این روزا، خیلی قشنگ!

پر شده خیابونا از آدمای رنگ وارنگ

دل من چشاتو واکن، کمی دنیا رو ببین!

هر کجا سفره‌ای هس، حمله رندا رو ببین!

باغ لاله‌های نازنین لگدمال کیاس؟

گریه‌ها مال کیا و خنده‌ها مال کیاس؟

یه طرف دلا چه رنگی! یقه‌ها برف سفید!

از کنار اون دلا که رد میشید، رنگی نشید!

سوارن! با رخش‌شون سد می‌کنن جاده‌ها رو

آقازاده‌ها می‌گیرن حال آزاده‌ها رو

بی نوا مردم و اونا نون و حلوا می خورن

دیگرون مجنونن اما اونا لیلا می خونن

اون طرف‌تر جور جوره؛ سور و سات اختلاس

می‌برن شمش طلا و می‌ذارن رو اسکناس

شادمون، خنده به لب، اوستای حقّه بازین

اوستای اوستاها تو رشته دس درازی ین

اون طرف ترو ببین! قلندرای الکی

می‌زنن اینور و اونور حرفای بانمکی

همونا که دم به دم «جون برادر» می‌زنن

بذا وقتش برسه، هزارتا خنجر می‌‌زنن

درویشای قلّابی سبحه به دس وول می‌خورن

آدمای ساده‌ دل، یه قل دو قل، گول می‌‌خورن

هی میان تو کوچه‌ها «یا حق و یاهو» میزنن

بعد میرن خلوت‌شون، کباب آهو میزنن

وقتی پابده بشون، شیطونا رو مات می‌کنن

روزی صدتّا کامیون گناهو خیرات می‌کنن

رفقام یواش یواش رفتن و نالوطی شدن

مث اون مستضعفا که یهو طاغوتی شدن

همونایی که دم از سفره‌ی مولا می‌زدن

سفره‌های چرب و نرمو می‌دیدن، جا می‌‌زدن

==========

مشخصات کتاب:

عنوان: گلدون شکسته

شاعر: عبدالرضا رضائی‌نیا

ناشر: سپیده‌باوران

تعداد صفحه:55 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٣/١١/٢٢
٠
٠
ممنون بسیار عالییی.
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٣/١١/٢٢
٠
٠
اون طرف‌تر جور جوره؛ سور و سات اختلاس می‌برن شمش طلا و می‌ذارن رو اسکناس
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
سلام: خیلی ممنون. پاینده باشید.
Narges_V
Narges_V
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
مرسي
B_kasmaei
B_kasmaei
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
بسیار زیباست.
sr_talebi
sr_talebi
٩٣/١٢/٢٢
٠
٠
خوب بود ولی یه جند جایی غلط داشتید.
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
تبلیغات
تبلیغات