سکانس های همیشه تکراری نابودکننده ناک!
واقعا باید به حال فیلم سازان کشور تأسف خورد

سکانس های همیشه تکراری نابودکننده ناک!

نویسنده : translator

اگر دقت کرده باشید همیشه یک سکانس‌ها و دیالوگ‌هایی در فیلم‌های ما تکراریست و تا اولش پخش می‌شود ادامه‌اش را بیننده می‌خواند مثلا به چند مورد توجه بفرمایید:

1

« وقتی بازیگر مورد نظر پشت چراغ قرمز غرق در افکار خویش و در حال مرور دوران زندگی خود از ازل تا ابد است که ناگهان چراغ سبز شده و اتومبیل‌های پشت سر همه هی بوق و بوق وبووووق که آقا برو دیگه اما ایشان همچنان در افکار خود سیر میکند و حواسش نیست و یا اینکه یکدفعه به خود امده و راه می‌افتد.»

2

«دو نفر با هم در حال صحبت هستند که بازیگر اول با تردید میگوید: ولی... بازیگر دوم: ولی چی؟!

بازیگر محترم درحال بیرون رفتن از اتاق است، چند قدمی می رود، سر برمی گرداند و به پشت سرش نگاهی میکند و دوباره به راهش ادامه می دهد.

3

دو نفر در اتومبیل در حال صحبت در مورد مسئله ای ناگوار هستند که بازیگر کنار راننده میگوید: «منو همین نزدیکا پیاده کن میخوام یکم قدم بزنم»

بعد راننده که از اقوام یا دوستان این فرد است با نگاهی غمناک می ایستد و بازیگر دوم پیاده می‌شود و تا صبح کنار جدول های خیابان راه میرود و مثلا به مشکلاتش فکر میکند (در این نوع سکانس  فرد مورد نظر حتما باید کنار یک آب نما هم برود وگرنه اصلا این صحنه به دل کارگردان محترم نمینشیند)

4

والدین با دختر خانواده بحثشان می شود و دختر قهر کرده و سریعا به داخل اتاقش می رود، اگر هم پسر باشد که بلافاصله از خانه بیرون میزند ( همیشه هم که لباس های بیرون خانه به تن دارد بنابراین منتظر یک دعواست تا جیم شود)

و بسیاری سکانس های تکراری دیگر

ادامه اش با شما :)

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
هههه همیشه باید بعد از ی دعوا یا جر بحث خانوادگی پدر از خانواده دور بشه و در اتاقی تنها بره دراز بکشه و بعد مادر بره پیشش
translator
translator
٩٣/١١/٢٣
٠
١
بله اینم یکی دیگش هههه :)))
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
سلام: برایتان آرزوی موفقیت دارم.زنده باشید.
translator
translator
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
سلام. ممنونم جناب حسنی
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
سلام:خواهش میکنم سلامت باشید.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
اشاره بجایی داشتید! دلیلش اشکالاتِ فیلمنامه ای و "عدم وجودِ خلاقیت در کارگردانی" همون دسته فیلمهاست.. البته که بیشمار پلان و سکانسِ خلاقِ دیگه هم هستند که کاملا متفاوت عمل کردند و طبعا بهتر هم به اهدافِ مدنظرشون رسیدند.
translator
translator
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
بله کاملا درسته...
h_looshi
h_looshi
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
یه نفر از نامزدش جدا میشه ، راه به راه کفتر عاشق جلوش سبز میشه .... یا طرف میفهمه بچه دار نمیشه همش بچه های مردم که معمولا هم دختر هستن از پشت شیشه ماشین باهاش بای بای میکنن!!!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
البته که یکسری رفتارها بعنوان "نماد یا سمبل" بکار میرن.. که خب طبعا هر چقدر خلاق تر عمل کنند در فیلمنامه و کارگردانی، اینهمه "تکرارِ هایِ کسالت بار" به ذهنِ مخاطب خطور نمیکنن. موافقم با فرمایش شما خانم لوشی.
translator
translator
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
افریــــــــــــــــــــــن :)))))
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
وقتی بازیگره میره خونه، اغلب پدر خانواده که الان بازنشسته شده یه شیلنگ گرفته دستش و داره به صورت آبشاری درخت ها رو آب میده و حرف میزنه!!! یا اگر بخوان یه زن شهرستانی رو نشون بدن، یه زن وسط حیاط داره با دست لباس می شوره و در حالیکه زور میزنه تا پارچه رو بچلونه به حرفهاش ادامه میده! اگر دقت کرده باشید همیشه برای اینکه بازیگرا بهتر دیده بشن قسمت پشت سر صندلی رو در میارن! یا یه چسب می زنن روی مارک کارخانه ی سازنده ی پراید که تبلیغ نشه!!! آخه برادر من الان مردم مریخ هم می دونن که پراید مال کارخانه ی کیا هستش!!!
translator
translator
٩٣/١١/٢٦
٠
٠
بله دقیقا ... ممنون
Narges_V
Narges_V
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
مرسي
translator
translator
٩٣/١١/٢٦
٠
٠
خواهش میشود :)
Atefe_K
Atefe_K
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخخخخخ....البته من خیلی کم فیلمای ایرانی رو نگاه میکنم اما همون مقدارم ک میبینم شاهد این چیزای تکراری هستم:))))ممنون:)
translator
translator
٩٣/١١/٢٦
٠
٠
بعله متاسفانه انقد زیادن که تو کمشم پیدان :))))
h.naderi
h.naderi
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
خدا رو شکر سریال دیدن ایرانی رو ترک کردم. و گرنه این صحنه هایی که شما شرح دادید بارها و بارها دیدم// فقط ای کاش همین ها رو به زبون طنز می نوشتید. اینطوری استقبال مخاطب حتما بیشتر می شد :)
translator
translator
٩٣/١١/٢٦
٠
٠
واقعانم سریال های ایرانی اکثرشون ارزش وقت گذاشتن ندارن ولی چه کنیم بعضی وقتا از بیکاری نگاه میکنیم :/ بله درسته طنز بهتر بود
R_ghazi
R_ghazi
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
واااي اره دقيقا همينه ، مرسي 😆😆
translator
translator
٩٣/١١/٢٦
٠
٠
واااااااااااااااای خواهش میکنم خواهر جون :)))
محمدرضا هاشمی
محمدرضا هاشمی
٩٣/١١/٢٤
٠
٠
به نظر من دلیلش بر می گرده به فیلمنامه ها که همیشه مشکل اصلی در فیلم ها و سریال های ماست، یعنی فیلمنامه که استارتِ کار هست، نقص داره، پایدار باشید!
translator
translator
٩٣/١١/٢٦
٠
٠
بله درسته ... ممنون
محمدرضا هاشمی
محمدرضا هاشمی
٩٣/١١/٣٠
٠
٠
خواهش می کنم.
آوین
آوین
٩٣/١١/٢٤
٠
٠
و چند سکانس دیگر: مثلا ی نفر رو یکی دیگه اسلحه کشیده بعد اونقدر با هم حرف میزنن تا بالاخره نفر سوم سر میرسه و تکه چوبی رو که از قبل گوشه دیوار تعبیه شده رو برمیداره و شخص نسبتا قربانی رو از خطر نجات میده. یا مثلن طرف میره تو بیمارستان میگه اتاق فلانی کجاست؟ پرستار هم میگه انتهای راهرو سمت چپ. واقعا نمیشه مثلا طبقه بالا سمت راست باشه یا همین اتاق بغل؟ یا طرف میخواد یکیو تعقیب کنه بلافاصله یه تاکسی سر میرسه و سوار میشه که خدای نکرده کارش لنگ نمونه. و ...
translator
translator
٩٣/١١/٢٦
٠
٠
خخخخخخخخخ اره دقیقا
Acpoolika
Acpoolika
٩٣/١٢/١٦
٠
٠
تازه به جز اینا تو کارتونای خارجی همیشه تولد طرفه و فک میکنه دوستاش یادشون نیس یا همیشه جواهر یکی گم میشه و خیال میکنن دوستشون برداشته اما دریغا که کار کلاغه بوده ...!
translator
translator
٩٣/١٢/١٧
٠
٠
بله اینام که گفتین هست . ممنون
لیلا
لیلا
٩٤/٠٥/١٧
٠
٠
بیمارستان را نگفتی در آعلب فیلمها یک نفر زنگ میزنه خونه یارو تلفن را برمیدارد(ترجیحا خانمی با صدای ملیح و میگوید:بیمارستان کدوم بیمارستاننننن!!!!)
translator
translator
٩٤/٠٦/٠٣
٠
٠
اره :) اینم زیاده. اگه بخوایم بشمریم خیلی زیادن اینجور دیالوگا :/
Banoo_n
Banoo_n
٩٤/١٢/٢٣
٠
٠
اره واقعا! این صحنه های منشی که میگن من بهشون گفتم شما جلسه دارید ...
translator
translator
٩٥/٠١/٠٤
٠
٠
اره خخخ دقیقا. انقد دیالوگ و سکانس تکراری هست که هر چی بگیم تمومی نداره
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
دیکتاتوری دوست داشتنی

از دلخوشی تا دلبستگی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

وقتی ستاره توی آسمونه

٩٥/٠٩/١٥
چند کلمه با عادل فردوسی پور که دیگر عادل نیست

ناعادل!

٩٥/٠٩/١٦
به دنبال یک مامن

اعتراف

٩٥/٠٩/١٨
خواب عجیبی بود...

تجربه مرگ در خواب

٩٥/٠٩/٢٠