این‌طور به من نگاه نکن، مرا یاد قدیم‌ها نینداز، یاد سادگی‌هایم، یاد دلدادگی‌هایم، یاد دیوانگی‌هایم، یاد بچگی‌هایم، یاد آن گل محمدی که هر روز از باغچه خانه‌مان برایت می‌چیدم.

این‌طور به من نگاه نکن، من دیگر مثل آن روزها نمی‌شوم، دیگر نگاهت آتشی به جانم نمی‌زند، لبخندت دلم را نمی‌لرزاند، اشک‌هایت کشتی‌هایم را در هم نمی‌شکند.

این‌طور به من نگاه نکن محال است که دیوانه شوم اگر چه هنوز عاشقم.

اینطور به من نگاه نکن، چشم‌هایت را ببند، مثل آن روزها که چشمانت را بستی و ندیدی. ندیدی که شکستم، ندیدی که مردم.

ولی نه... چشم‌هایت را باز کن، نگاه کن، خوب نگاه کن، ببین آن درهم شکسته دیروز را که چطور بعد سال‌ها غرور له شده را تکه تکه جمع کردم بر کوله بار سادگی‌هایم گذاشتم و رفتم. ولی قلبم را، احساسم را برنداشتم، همان‌جا گذاشتم.

امروز مغرورتر از آن روزها روبروی تو ایستاده‌ام. آن قدر مغرورم که تو را نمی‌بینم، تو را نمی‌فهمم، برگرد و برو تو جزو همان خاطرات تلخ گذشته‌ای، برو به همان خاطرات گذشته‌ام.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٤/٠٤/٢٢
٠
٠
اوه...چقدر تلخ..
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠٤/٢٢
٠
٠
زندگی حقیقت های تلخ زیادی داره دوست من و ممنون بخاطر حضورتون
sjalal
sjalal
٩٤/٠٤/٢٢
٠
٠
من تلخ گناهم،نگاهم نکن
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠٤/٢٢
٠
٠
گاهی ما تلخ و گاهی دیگران ممنون بخاطر حضورتون دوست عزیز
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٤/٢٢
٠
٠
منطقی بود حتی اگه از زبان یه عاشق گفته شده باشه واقعا منطقی بود...
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠٤/٢٣
٠
٠
ممنون دوست خوبم
sadat_hosseini
sadat_hosseini
٩٤/٠٤/٢٣
٠
٠
صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را که سربه کوه و بیابان تو داده ای ما را . حافظ
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠٤/٢٣
٠
٠
بیت زیبایی بود ممنون
n_dahji
n_dahji
٩٤/٠٤/٢٣
٠
٠
بازم داره نگاه میکنه / منتظره بخورم زمین/دفعه اول کسی رو اطرافم نمی دیدم که دستمو به سمتش دراز کردم ازش کمک خواستم/دید و نگاه ازم گرفت /رفت /بدون اینکه صدای ناله ها مو بخواد بشنوه / دوسش داشتم وانکار نمی کنم که هنوز دارم/ولی کمکم نکرد/دوباره زمین خوردم /داره نگاه میکنه/از ته دلش یه جورایی پشیمونه,منتظره که ازش بخوام دستمو بگیره/دوسش دارم/ولی این بار دارم دستایی رو میبینم که قدرتشون بالاتر از هر دستیه/دستمو میگیره /بدون منت /بلند میشم/نگاهش میکنم/نگاهشو ازم نمیگیره /داره لبخند میزنه به من /اونم چشاشو دوخته به من , فایده ای نداره /دیگه جاشو توی قلبم خیلی وقته خدا با مهربونیاش/لطفش/رحمتش پر کرده/دوسش دارم ولی از اون کمک نمی خوام/این بار خدام هست/دفعه اول هم بوده من ندیدمش یا نخواستم ببینمش/شرمنده ام خداجون دوست دارم بی نهایت ... خودت هوامو داشته باش.آقای تمجیدی عالی نوشته بودید .
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠٤/٢٣
٠
٠
ممنون دوست خوبم متن شما زیباتر بود
n_dahji
n_dahji
٩٤/٠٤/٢٥
٠
٠
لطف دارید.
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٤/٢٣
٠
٠
میخورد خون دلم مردمک دیده سزاست، که چرا دل به جگر گوشه مردم دادم :(
hadi_ghanbari
hadi_ghanbari
٩٤/٠٤/٢٣
٠
٠
چه زیبا و چه بجا
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠٤/٢٣
٠
٠
بیت بسیار بسیار زیبایی بود ممنون
n_dahji
n_dahji
٩٤/٠٤/٢٣
٠
٠
بله رویا خانوم حافظ هم راست گفته. ولی رویا خانوم جگر شیر داریم ما بعضیا که سفر عشق میریم.
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠٤/٢٣
٠
٠
ممنون دوست خوبم بخاطر حضورتون
hadi_ghanbari
hadi_ghanbari
٩٤/٠٤/٢٣
١
٠
ظرفیت نابرابر افراد در حمل بار عشق...
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠٤/٢٣
٠
٠
ممنون دوست خوبم نظرتونو واضحتر بگید
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٤/٢٣
٠
٠
محال است که دیوانه شوم اگرچه هنوز عاشقم.این جمله خلاصه ی تمام متن بود،اینکه احساس درگیره اما با منطق تصمیم به جدایی میگیریم.موفق باشید
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠٤/٢٣
٠
٠
ممنون دوست خوبم امیدوارم متن رو دوست داشته باشید
hadi_ghanbari
hadi_ghanbari
٩٤/٠٤/٢٤
٠
٠
بخاطر کم ظرفیتی در درک عشق،افراد کم آورده و کلا انصراف می دهند..
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠