کنسرت با طعم سس

کنسرت با طعم سس

نویسنده : E_KHOSRAVANI

بزرگ‌ترین کنسرتی که تا قبل از دو شب پیش شرکت کرده‌ام، کنسرت سخنرانی‌های سر سفره‌ی عموی دومم در حضور جمع کثیری از مهمانان بوده است و آن‌قدر ملال‌آور، خنده‌دار و طولانی بود که یادم نمی‌آید سرم را داخل کاسه سس کردم یا کاسه سس را داخل سرم کردم یا فقط کاسه سس را تصور کردم که به حرف‌های عمویم می‌ماند، مزه فضا را تغییر می‌داد و یک شادی ِبی‌بدیلی را حواله جان‌های خسته می‌کرد.

آدم کنسرت برویی نبوده‌ام. چون کنسرت برای آدم‌های پولدار است و هر زمان یک زخم زندگی‌ام را با پول کنسرت معالجه کرده‌ام، زخم زندگی‌ام خوب شده است.

یک روز یک کنسرت ارزان قیمت مردمک چشم‌های‌تان را کنسرتی می‌کند و شما به جز کنسرت چیزی نمی‌بینید. دلتان می‌خواهد یک شب همان زخم‌ها را بگذارید دم درِ کنسرت مثلا و بروید داخل. داخل ِ کنسرت یک عالمه آدم که زخم‌های‌شان را بی‌خیال شده‌اند مثل شما آمده‌اند. آمده‌اند از هیاهوی شهر رها شوند و ساعتی آن‌قدر جیغ و فریاد سر دهند که حنجره‌شان زخم شود و نتوانند برای چند ساعت از دردها بنالند. داخل ِکنسرت همه چیز شاد است. یعنی فکر می‌کنید باید همه چیز شاد باشد. خواننده و آهنگ‌هایش. تو و مردم‌ات. انگار گاز شادی در فضا پخش کرده باشند. 

داخل ِکنسرت جوری تشویق می‌کنید که انگار شما تشویق کننده‌ترین آدم دنیا هستید و صدای تشویق‌تان کر کننده‌ترین صدای تشویق است و ناگهان شما افسرده‌ترین آدم تشویق کننده‌ای می‌شوید که تشویقش در هوا خشک می‌شود و فقط نگاه می‌ماند.

غلظت امنیت ِداخل کنسرت بالا می‌رود، بالا می‌رود و آن‌قدر بالا می‌رود که مدام  عکس پلیس‌های باتوم به دست توی چشمان‌تان چپیده می‌شود. عکس کسانی که با بدن‌شان اشاره می‌کنند تکان نخورید، هیجان نداشته باشید. هیجان‌تان را بروز ندهید، اصلا یک آهنگ به این شادی مگر هیجان دارد؟ و با اشاره می‌فهمانند که آرام و متین و بدون هیجان، یک تشویق آرام مثل کوچک‌ترین تشویق کننده جهان و صدایش، آرام‌ترین صدای تشویق جهان، آن طوری مثلا که فقط دست‌های‌تان بهم بخورد و صدا ندهد را داشته باشید.

مثل این می‌ماند که جلوی‌تان چند بشقاب قورمه سبزی با ته چین و سالاد فصل بگذارند مثلا و بگویند بخورید، بخورید نوش جان‌تان و هنگامی که اولین قاشق را نزدیک دهانتان می‌برید جلوی‌تان ظاهر شوند و فریاد بکشند و بگویند دیگر تا این حد نخورید، معقول بخورید، در شان خودتان بخورید و هر بار قاشق را نزدیک دهانتان می‌برید، این تذکرها شدتش بالاتر رود و قاشق‌تان رها شود، فقط از آن میز ِغذا یک نگاه حسرت آمیز نصیب‌تان شود و یک تنفر زیر پوستی.

داخل ِکنسرت یک زخم کوچک ِعمیق ِدیگر به زخم‌های‌تان اضافه شود و شما بیاندازیدش به گردن‌تان. هیجان سرکوب شده‌تان را که می‌خواهد تن به سرتان نباشد حتی، را ندانید چطور تحمل کنید و نتوانید به خودتان جواب بدهید، پس کجا باید شادی‌تان را بروز دهید؟ رابطه شادی با امنیت چیست و تضادشان را چطور بدست آورده‌اند که شما هرجور حساب می‌کنید معادله‌اش به هم می‌ریزد؟ دست شادی ِافسرده‌تان را می‌گیرید و بهش قول می‌دهید این بار در بزرگ‌ترین کنسرتِ مفتی ِخاورمیانه در خانه پدربزرگ‌تان با حضور افتخاری عمو با تک نوازی بچه‌های زیر هجده سال و همهمه بچه‌های بالای هجده سال شرکت کنید و تا می‌توانید هیجان‌تان را تخلیه کنید و امنیت را قاب بگیرید، بزنید به دیوار و به سبیل‌هایش سس بزنید تا بداند شادی خطرناک نیست.

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/١١/٢٨
٠
٠
همه کنسرتا شاد نیستن یه کنسرتی بود تو مشهد 10 سال پیش رفتم اسمش "تنها تر از مترسک" همه آهنگاش که غمگین بود! (نمیدونم شاید برای همین غمگینین برای مشهد مجوز بهش دادن!)////////// ولی زیبا بود در کل
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٣/١١/٢٨
٠
٠
کنسرتی که شاد باشه اما نزارن شادی کنید بزرگترین ضدحال میشه !
h.naderi
h.naderi
٩٣/١١/٢٨
٠
٠
کنسرت چی هست اصلا؟
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٣/١١/٢٨
٠
٠
یه چیزی تو مایه های سس مایونز
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٨
٠
٠
به دلم نشست این یادداشت شما... همون قلم همیشگی خانم خسروانی با همون جسارت و آگاهی و توانایی. خیلی زیبا بود. لذت بردم. / حکایت "شادی"، "کنسرت"، "مشهد" ... حکایت غریبیه که ترجیح میدم سرِ حرفم باز نشه در اون رابطه... .
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٣/١١/٢٩
٠
٠
سلام. چه خوب که خوشتون اومد(: حکایت شادی و همه جا حکایت غریبیست
admincheh
admincheh
٩٣/١١/٢٩
٠
٠
والا ما که تجربه ی کنسرت رفتن نداریم ، بشه که بریم و ببینم و قیاس کنیم و بنویسیم..
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٣/١١/٢٩
٠
٠
سلام. چه خوب که خوشتون اومد(: حکایت شادی و همه جا حکایت غریبیست
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٣/١١/٢٩
٠
٠
امیدوارم یه خوبشو بری که کلی شادی داشته باشه
faranak_b
faranak_b
٩٣/١١/٢٩
٠
٠
همه ی کنسرت ها باعث شادی نمیشن، همه ی شادی ها هم باعث فراموشی درد. یه استادی داشتیم که می گفت من با تدریس شاد میشم و انرژی می گیرم، یه روز که برمیگشتم با تاکسی خونه و پر انرژی بودم و درد و غصه م یادم نبود، راننده آهنگ گذاشت، بعد که پیاده شدم حس کردم همه ی دردای دنیا ریخته تو دلم! خلاصه فقط خواستم بگم اینطوریشم هست! ببخشید طولانی شد! :)
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٣/١١/٢٩
٠
٠
منظورم این بود که وقتی یک خواننده با اهنگ های شاد میارن و ماهیت یک کنسرت شاد هست طبیعتا دنبالش چهارتا جیغ و هورا هم هست . یا نزارن این چیزارو یا جلو شتدی مردم رو نگیرن. آره اونم هست که هرکسی درونش با یه چیزی شاد میشه ممنون از اینکه وقت گذاشتید
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١١/٢٩
٠
٠
سلام: تا بحال افتخار حضور در کنسرت نداشته ام.متشکرم
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٣/١١/٢٩
٠
٠
امیدوارم یک کنسرت شاد شرکت کنید .
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١١/٢٩
٠
٠
سلام:متشکرم
چراغعلی
چراغعلی
٩٣/١١/٢٩
١
٠
والا الان دیگه فقط مونده به هم تعارف بزنن بیان وسط دیگه چقدر میخواین شاد باشین هر جایی قوانین خودشو داره هر وقت رفتین دبی راحت هر طور دوست داشتین شادیتونو بروز بدین. (منظورم از شادی چیز خاصی نیست ها باز تعبیر منفی نکنین هاااا)
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٣/١١/٢٩
٠
١
چقدر؟ اندازه ی چهارتا کف و سوت و هورا . زیاده؟ خب نزارن همچنین برنامه هایی رو. چیزی که ماهیتش شاده نمیشه باهاش گریه کرد یا نشست فقط نگاه کرد که. این نیازه. بعد از یک عالمه تبلیغ که نوشتن بی ذوق ها نیان و ازاین جور چیزها وقتی میری و مجبوری فقط بشینی و عکس العلمل نداشته باشی. خب هدف این جور برنامه ها چیه؟ فقط صرفا اجراست و بعد سیل نارضایتی مردم .
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤