اینکه می‌گویند گاهی چیزی مثل خوره می‌خوردتت، آن چیز فقط شک است؛ شک نکنید! من به فال اعتقادی ندارم اما مدام فال می‌گیرم وقتی می‌شنوم بشکن این بت را... شک می‌‌کنم به بت‌هایم و این شک مثل خوره مغزم را می‌خورد و دلم می‌خواد داد بزنم و بگویم من کفش‌هایم را می‌خواهم حتی با تمام سنگریزه‌هایی که پایم را زخم کرده است. من کفش‌های پینه زده‌ام را می‌خواهم هر چند باز دریده شوند و پاره پاره کنند پاهایم را. جای نبودن کفش‌هایم تا استخوانم تیر می‌کشد و این منم که باید با درد بی درد مرور کنم و به دنبال ثانیه‌ها بدوم

و باز این ثانیه‌هاند که از دستم لیز می‌خورند و چقد ثانیه‌ها این روزها ترسو شده‌اند. مدام از دستم فرار می‌کنند. از بس سین‌جین‌شان‌شان کرده‌ام ثانیه‌ها هم از دست من به ستوه آمده‌اند. نمی‌دانم کی و کجا جا گذاشتمت که این طوری سر گردان ثانیه‌ها شده‌ام و از دست این ثانیه‌های لعنتی.

من روزی از تمام این ثانیه‌ها انتقام می‌گیرم، من باید برگردم به آن روزها به آن ثانیه‌ها. برگردم حتی اگر باز گشتی در کار نباشد.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
آسمانه
آسمانه
٩٤/٠١/٢٢
٠
٠
زیاد متوجه مطلب نشدم که بخوام نظر بدم . ان شالله دوستان منتقد بیان و بخونن و نظرشون رو بگن :)) ممنونم ازاده خانم :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/٢٢
٠
٠
کاش یکی دو سطرِ دیگه برای وضوح بیشتر می نوشتید و البته توی تایپ هم دقت بیشتری می کردید... البته که قلمتون مثل همیشه روان و خوش فرم حرفش رو زده بود.. به دلم نشست. مرسی :-)
S_Alami
S_Alami
٩٤/٠١/٢٢
٠
٠
بله لذت بردیم،سپاس فراوان.
Narjes_sf
Narjes_sf
٩٤/٠١/٢٢
٠
٠
اول و آخرشو نمیتونم کنار هم بذارم! "و باز این ثانیه‌هاند که از دستم لیز می‌خورند و چقدر ثانیه‌ها این روزها ترسو شده‌اند. مدام از دستم فرار می‌کنند"این قسمتشم خیلی قشنگ بود!ممنون.
bano iran zamin
bano iran zamin
٩٤/٠١/٢٣
٠
٠
چی بودچی شددددددددددددد منم مثل سایرین متوجه نشدم
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠١/٢٣
٠
٠
به نظر من همون گنگی و سر درگمی مبهم توی متن جذابیت کار رو بالا برده اما تکرار زیاد کلمه ی ثانیه ها توی ذوق میزنه موفق باشی
پربازدیدتریـــن ها
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
گاهی هوس می کنند بروند

همه چیز جدی می شود

٩٥/١٠/٣٠
فاز سیگار

سیگارت بهمن / قسمت اول

٩٥/١٠/٣٠
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
از زجر بیشتر نجاتش داده بود

دست های مهربان؟!

٩٥/١٠/٢٥
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
حال همه ما خوب است!

از شبکه های مجازی تا دانشگاه های مجازی

٩٥/١٠/٢٩
لعنت به این زنگ دلهره آور

لعنت به اين تكرار

٩٥/١٠/٢٨
دست خالی و مشکلات مالی

فقر فرهنگی در سینمای آبغوره گیر

٩٥/١٠/٢٧
تا رسیدن پول بروز ندهید!

دندان های نا اهل

٩٥/١٠/٢٥
این داستان واقعی است

پاداش یک مرد پولدار

٩٥/١٠/٢٧
هوا خیلی خیلی پس است!

هوای این روزها

٩٥/١٠/٢٥
چتر صورتی و قدم های دو تایی

سه حرفی جمع و جور

٩٥/١٠/٢٥
همین نیرومند بودن را

من زن بودنم را دوست دارم

٩٥/١٠/٣٠
آری به روی کاغذهای سفید ذغال کاری شده.

نه به تلگرام!

٩٥/١٠/٣٠
تبلیغات
تبلیغات