امروز با همسرم رفته بودیم بانک تا چکش را وصول کند. کارمند بانک چک را گرفت و یک نگاهی به همسرم انداخت.
- لطفا پشت‌نویسی کنید چون این طور ارزش و اعتبار نداره .
همسرم این کارو کرد و چک نقد شد و از بانک بیرون اومدیم .
عماد گفت: چرا ساکتی؟ همیشه حرفی واسه گفتن داشتی؟
- عماد تا حالا فکر کردی ما آدم‌ها یک جوری مثل همین چک‌ها می‌مونیم، چک‌هایی که فقط یک برگه هستن اما ارزش و اعتبار دارن و تازه وقتی ارزش‌شون بیشتر می‌شه که آن‌ها را پشت نویسی کرده باشی .
- چطوری؟ مگه امکانش هست؟
- آره. ببین وقتی ما انسان‌ها خطا و لغزشی کنیم یعنی در اصل گناهی رو مرتکب بشیم از چشم خدا می‌فتیم و ارزش و اعتبار قبل رو نداریم، فقط در یک صورت میشه مثل قبل بشیم و جایگاهمون نزد خدا تغییری نکنه، این‌که از گناه توبه کنیم یعنی پشت سر گناه توبه کنیم، مثل کاری که با چک‌هامون می‌کنیم. اون وقت ارزش و اعتبار قبل رو پیدا می‌کنیم. حتی خدا در کتاب راهنمای زندگیش گفته برگردید به سمت بالا، به نظرت درست نیست؟
عماد چند لحظه‌ای سکوت کرد، می‌دونستم داره فکر می‌کنه. دیگه سوالی نپرسیدم .
بعد از چند لحظه گفت: آره مینا جان! واقعا ما انسان‌ها مثل چک می‌مونیم، که دارای ارزشیم، اما ممکنه با یک خطا اون ارزش رو از دست بدیم و اون وقت نیاز به پشت نویسی داریم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
مجید
مجید
٩١/١٠/٢٤
٢
٣
یک کاری میکنی که دیگه جیم نیام ....بااین مطلبت..
افسانه بانو
افسانه بانو
٩١/١٠/٢٤
١
٠
شما هر جور راحتی
m-nik110
m-nik110
٩١/١٠/٢٤
١
٠
الان چه مشکلی داشت؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
Eli-soltani
Eli-soltani
٩١/١٠/٢٤
٢
٠
خیلی زیبا و معنادار بود ممنونم ازت بانو ولی اگه پشت نویسی هم شدیم امیدوارم برگشت نخوریم...
sahar
sahar
٩١/١٠/٢٤
١
٠
تعبیر زیبایی بود بانو...ممنون بابت نگاه قشنگت
a_entesari
a_entesari
٩١/١٠/٢٤
٠
٠
افسانه بانو به همین زودی اوکی دادی به اونا:دی من حسابم خالیه خدا کنه برگشت نخورمو وخدا منو به اجرا نذاره!
افسانه بانو
افسانه بانو
٩١/١٠/٢٤
١
٠
به کی ؟
Em Ad
Em Ad
٩١/١٠/٢٤
٢
٠
این عماد نه ها !!! اون عماد !!!!! یه لحظه جا خوردم ، گفتم من کی رفتم بانک ؟ من که اصن زن ندارم ، سوء استفاده از اسم ؟!؟!؟!؟!؟! :-) متن قشنگی بود ... اما ما انسانها ، بیشتر از اینکه شبیه چک باشیم ، شبیه به آفتاب پرستیم ! هر لحظه ، یک رنگ ...!!!!!!
a_entesari
a_entesari
٩١/١٠/٢٤
١
٠
:)))))))))))))))))))
Em Ad
Em Ad
٩١/١٠/٢٤
٠
٠
والّـــــــــــــــــــــــا ...!!!!!
maryam
maryam
٩١/١٠/٢٤
١
٠
چه قد خوب اينقدر ديد ادما گسترده باشه ...زيبا بود
m-nik110
m-nik110
٩١/١٠/٢٤
١
٠
چقدر خوب بود!!فقط خداکنه برگشت نخوریم با این حساب!
H.K.T
H.K.T
٩١/١٠/٢٤
٠
٠
من که سفید امضا شدم منتظرم یکی بیاد منو ببره با خودش ...
m-melisa
m-melisa
٩١/١٠/٢٤
١
٠
خئایا دستم خالیه حسابم خالیه... خدایا تو ارحم الراحمینی پس خودت منو ببخش و بهم مهلت بده...!! ممنونم از مطلب قشنگت افسانه بانو.
A.hosseiny
A.hosseiny
٩٢/٠٣/٠٦
١
٠
خیلی تشبیه زیبا و جالبی بود....مثل همیشه عالی عالی ...ممنون
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شهرزاد

٩٦/٠٢/٠٢
جهان از زاویه من

نکته پردازی های نخواندنی / قسمت دوم

٩٦/٠١/٣٠
شعری سروده خودم

خار آن شعر که از زلف تو کوتاه بود!

٩٦/٠٢/٠٤
با یک چمدان دلتنگی

یهویی

٩٦/٠٢/٠٣
خسته شده ام

مونث بودن

٩٦/٠١/٣٠
ارزش کلمات

تذکره الکارگردان

٩٦/٠٢/٠٣
خسته تر...

به شیرینی یک خواب

٩٦/٠٢/٠٢
معرفی کتاب

چشم هایش

٩٦/٠١/٣١
فقط زانو می‌زنم

دیوانه

٩٦/٠٢/٠٢
شعری سروده خودم

کاسب دیوانه

٩٦/٠١/٣٠
آخرین خواسته

محبوس آرزو

٩٦/٠٢/٠٥
شعری سروده خودم

دل دیوانه ام

٩٦/٠٢/٠٤
هیچکس حالم را نمی فهمد

تو که نیستی

٩٦/٠٢/٠٥
گذار بازهم ببینمت...

چشم هایم را بگیر

٩٦/٠٢/٠٢
یادم تو را فراموش

خنده هایش آغاز ماجرا بود

٩٦/٠١/٣٠
منتظرتم!

این آدم های ناشناس مهمان نواز!

٩٦/٠٢/٠٤
شعری سروده خودم

به نام عشق

٩٦/٠١/٣١
حس دلتنگی

همه ی دار و ندارم به تو بر می گردد

٩٦/٠٢/٠٦
از والیبالیستی تا خوابیدن با چشم های باز

معلم ها در گذر زمان

٩٦/٠١/٣١
بارها خدا را شکر!

یک صبح دانشجویی

٩٦/٠٢/٠٣
تبلیغات
تبلیغات