مولکول‌های ناشی / شعر

مولکول‌های ناشی / شعر

نویسنده : azadeh_tabrizi

مولکول‌های ناشی بی هوا می‌پرند 

لیز می‌خورند از کنار هم 

مولکول‌های ناشی از بس ناشی‌اند 

مدام به در و دیوار می‌خورند

مولکول‌های ناشی گریزانند 

از هیاهوی ملوکول‌ها 

از این همه هیاهوی بی‌خود 

مولکول‌های ناشی گاهی چنان گم و گور می‌شوند 

که تا ابد جذب دیواره ظرف واکنش‌شان می‌شوند 

مولکول‌های ناشی گاهی آن‌قدر کم می‌آورند 

که سهم‌شان از رابطه فقط باقی مانده است

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
سحر نیکوعقیده
سحر نیکوعقیده
٩٣/١١/٢٨
٢
١
سلام. به نظرم تکرار مداوم چند واژه کمی آزاردهنده بود و بهتر بود از عناصر خیال در شعرتون بیشتر استفاده می کردین! قالب های شعری رو هم اگر مطالعه کنید خیلی خوب میشه :) با تشکر
h.naderi
h.naderi
٩٣/١١/٢٨
٠
١
منم یک چیزهایی شبیه به همین به ذهنم رسید
azadeh_tabrizi
azadeh_tabrizi
٩٣/١٢/٠٥
٠
٠
مرسی از نظرتون..
saiideh70
saiideh70
٩٣/١١/٢٨
١
٠
سهمشان باقی مانده است... واقعا درک این که چرا سهم یه نفر این میشه که باقی مانده بشه خیلی سخته
هاچ
هاچ
٩٣/١١/٢٨
١
٠
باقی مانده است یا باقی ماندن است؟
saiideh70
saiideh70
٩٣/١١/٢٨
٠
٠
در شعر که نوشته باقی مانده !
azadeh_tabrizi
azadeh_tabrizi
٩٣/١٢/٠٥
٠
٠
بله بسیار سخت ممنون که درک کردید...
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٣/١١/٢٨
١
٠
ممنون مفهوم جالبی داشت.
azadeh_tabrizi
azadeh_tabrizi
٩٣/١٢/٠٥
٠
٠
مرسی از لطفتون...
Mahboubeh-A
Mahboubeh-A
٩٣/١١/٢٨
١
٠
من تیکه ی پایینیشو چرا نمیفهمم ؟!؟! / بالاش ولی زیادی ساده بود
azadeh_tabrizi
azadeh_tabrizi
٩٣/١٢/٠٥
٠
٠
برای اینکه ملوکولها بتوانند با هم پیوند بر قرار کنند و واکنش دهند و باید با انرژی مناسب و در جهت مناسب (نظریه برخورد ) با هم بر خورد داشته باشند ... مگرنه باید تا اابد در همان ظرف واکنش بمانند و به بر خوردهای ناقص و کم انرژی خالی از واکنش بسنده کنند ....
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٣/١١/٢٨
٢
٠
سلام...من دیگه ترانه نمی سرایم...هیچوقت...با این وضع...
azadeh_tabrizi
azadeh_tabrizi
٩٣/١٢/٠٥
٠
٠
من اصلن یاد گرفتیم فضولی نکنم اصن آدم فضول را میبرند جهنمی که چوبش تر است اما این که خوبه اتیش نداره خب شاید فضولی هم کردم اصن به من چه ننویسید (شوخی ) ( خنده) :)
azadeh_tabrizi
azadeh_tabrizi
٩٣/١١/٢٨
١
٠
سلام به همگی ممنون از نظراتتون اما من خودم میدونم این شعر نیست اصن من شعر بلد نیستم بگم .. به عنوان شعر هم در جیم اینا رو نمی ذارم اما نمی دونم چرا جیم یه شعر اضافه میکنه بعد همه فک می کنند من می گم این خزعبلاتی که میگم شعره نه نیستش ... بابا من برم یه شکایتی از این جیم بکنم و بر گردم ... منون از نظراتتون
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٣/١١/٢٨
١
٠
سلام...بابا..من شخصا شوخی کردم...جالب بود...موضوع و محتواش مولکولی و زیستی و شاید شبمیایی بود...ادامه بدید...موفق مبشید...
azadeh_tabrizi
azadeh_tabrizi
٩٣/١٢/٠٥
٠
٠
:)
admincheh
admincheh
٩٣/١١/٢٩
١
٠
به به شیمیستی دیگر ،هم رشته ایم^_^ مولکول ها گاهی جان ندارند برای پریدن ، گاهی خسته اند !
azadeh_tabrizi
azadeh_tabrizi
٩٣/١٢/٠٥
٠
٠
خیلی خوب بود آره ملوکولها هم گاهی خستن .... ذوق مرگ شدم از نظرتون...
آسمانه
آسمانه
٩٣/١١/٢٩
١
٠
اگر به جای تکرار مولکول ها ی ناشی گاهی از ضمیر و .. استفاده می کردی مطلبت قوی تر و دل نشین تر می شد ..ممنون از نوشتنت..
azadeh_tabrizi
azadeh_tabrizi
٩٣/١٢/٠٥
٠
٠
البته درست است اما دو جا برای تاکید استفاده کردم و جاهای دیگر قابل حذف است منتظر نظراتتون هستم ..
faranak_b
faranak_b
٩٣/١١/٢٩
١
٠
یه مولکول هایی هم هستن که اگه بخوان نمیتونن حرکت کنن... جامدات... چه ناشی باشن و چه حرفه ای، مجبورن به سکون... من آخر متن رو متوجه نشدم!! دقیقا نقطه ی اوج رو!! :( سبک شعرتون سپید بود؟ اگر واژه ها رو جابجا می کردید یا معادل سازی، می شد وزن بهتری بدید بهش. ممنون :)
azadeh_tabrizi
azadeh_tabrizi
٩٣/١٢/٠٥
٠
٠
حتی در جامدات نیز ملوکولها ارتعاش دارندو بدونید که هنوز هیچ دمایی و هیچ شرایطی که ماده به سکون مطلق برسه کشف نشده بعله دیگه همه ی جهان پیوسته در حال حرکت .... سبک شعری رو نمی دونم اصن من شعر نمیگم یعنی بلد نیستم ... گاهی حرفهای توی کله ام رو میارم رو کاغذ ...:) ملکولها برای اینکه با هم پیوند بر قرار کنند و واکنش بدهند باید در جهت مناسب و با انرژی کافی با هم برخورد کنند (نظریه برخورد ...) اگر چنین بر خوردی نباشد واکنشی نیست و ملکولی که این قابلیت را نداشته باشه باید تا ابد در ظرف واکنش بمونه و به بر خوردهای ناقص و کم انرزی بسنده کنه ....
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١١/٢٩
١
٠
سلام: خوب بود اما میشدکمتر از بعضی کلمات استفاده کرد و بجای آن از آنان،آنها و ... استفاده کرد. متشکرم
azadeh_tabrizi
azadeh_tabrizi
٩٣/١٢/٠٥
٠
٠
مرسی منتظر نظرات ارزنده تون هستم ...
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٢/٠٥
٠
٠
سلام:قلبتون پرازشادمانی باد.ببخشیددیگه.
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠