راه سهراب / شعر
شعری سروده خودم

راه سهراب / شعر

نویسنده : B_kasmaei

قایقی خواهم ساخت

خواهم انداخت به آب

سوی نادیده و ناگفته برانم امّا

نه به سان سهراب

که دگر هیچ رمق نیست به پارو زدنم

و به هر چیز که دل دید بس آشفته تنم

هرچه دیدست بسی ساده جگر سوخت مرا

و به یک آن دو لب و حلق به هم دوخت مرا

ای بشر نیست دگر تاب به دل و بریدم ز شما

نمکی بود به زخم هرچه که دیدم ز شما

آه سهراب تو عذرم بپذیر

که دلم از غم انبوه به یک آن شده پیر

آخرین نا چو که پارو بزنم سوی افق

چار سوراخ به هر گوشه نشانم به دمی

که در آن پهنه ی اعماق و سکوت

غرقه گردم در آب

شاید آنگاه به ناگه بپرم از یک خواب

(کسمایی 24 اسفند 1392)

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
bano iran zamin
bano iran zamin
٩٤/٠١/٢٤
٠
٠
زیباااااااااااا وجالببببببببببببببببب
B_kasmaei
B_kasmaei
٩٤/٠١/٢٤
٠
٠
سپاسگزارم
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠١/٢٤
٠
٠
زیبا بود........ :)) و........... چشمها را باید شست .......
B_kasmaei
B_kasmaei
٩٤/٠١/٢٤
٠
٠
سپاس بیکران
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/٢٤
١
٠
خلاقانه بود و احساسی... :-)
B_kasmaei
B_kasmaei
٩٤/٠١/٢٤
٠
٠
بزرگوارید.سپاسگزارم
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠١/٢٥
٠
٠
بازم عالی و لذت بخش بود :)
B_kasmaei
B_kasmaei
٩٤/٠١/٢٥
٠
٠
درود بیکران.سپاسگزارم بزرگوار
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠١/٢٥
٠
٠
ببخشید که غیر از عالی بود هم چیزی نمی گم چون سواد نقد ادبی در مورد شعر رو نداریم؛ اینجاست که باید از استادمون آقای حسنی بخوایم این زحمت رو بکشن :)
B_kasmaei
B_kasmaei
٩٥/٠٣/٠٢
٠
٠
سپاسگزارم
A_paridokht
A_paridokht
٩٤/٠٦/١٦
٠
٠
من به آن حس تر سهراب معتقدم/باز هم خواهم گفت/چتر ها خواهم بست/زیر باران خدا خواهم رفت...
B_kasmaei
B_kasmaei
٩٤/٠٦/١٨
٠
٠
درود و سپاس فراوان
هادی.قنبری
هادی.قنبری
٩٤/٠٦/١٩
٠
٠
بسیار زیبا و خواندنی؛ این مدل کار کردن روی اشعار گذشتگان و استفاده از مفهومات اونها رو خیلی می پسندم..
B_kasmaei
B_kasmaei
٩٥/٠٣/٠٢
٠
٠
سپاس.خوشحالم که خوشتون اومد
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/١٢/٢٧
٠
٠
شاعر خوبی هستید:-)شعر عالی متعالی
B_kasmaei
B_kasmaei
٩٥/٠٣/٠٢
٠
٠
سپاسگزارم بانو
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
فاصله طبقاتی

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت سوم

٩٦/٠٤/٠٦
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
به یاد آن روزها

سالن مرجع

٩٦/٠٤/٠٦
مرکز مشاوره دکتر گل آبی

فعلاً خیالتان راحت باشد

٩٦/٠٣/٣١
تبلیغات
تبلیغات