درنانهنگ
جدی نوشتی بدونِ هرگونه مهِ غلیظ، کاملا رئال!

درنانهنگ

نویسنده : k_shamshiri

دُرناها را دیده‌ای از نزدیک؟ نهنگ‌ها را چطور؟ مطمئنم که ندیده‌ای! بی فایده است، ویکی پدیاها و فرهنگ لغت‌ها را زیر و رو نکن! آن‌جاها لابد فقط نوشته‌اند درنا هنگام رقص با هیجان می‌رقصد، یا نهایتش از رنگ و وزن و مشخصات ظاهری‌اش حرف زده‌اند. نهنگ را هم احتمالا نوعی پستاندار دریایی خطرناک توصیف کرده‌اند با اشاره به قد و وزنش.

نخیر! این‌ها را نمی‌گویم. مطمئنم از این موجودی که حرف می‌زنم چیزی نمی‌دانی؛ «درنانهنگ»!

درنا نهنگ، موجود... که نه؛ الهه‌ای ست که فقط یک عددش در سیاره زمین موجودست. او مانند یک درنای عاشق، مسیری به شکل عددِ هفت را در آسمان پرواز می‌کند به نشانه تمام کردنِ سلوکِ عرفانی‌اش در هفت شهرِ عشق. مانند یک درنای آزاد مهاجرت می‌کند از این سوی کهکشان به آن‌سوی دیگرش؛ به حرمت و تفسیرِ آزادی. تاج قرمز رنگی هم درست مانند درنای سیبری بر سرش دارد به نشانه لیاقتِ عشق. مانند یک درنای وفادار عشق می‌ورزد و از همه مهمتر این‌که کسی نمی‌تواند اسیرش کند، او می‌میرد اگر آزاد نباشد! می‌دانستی؟ از طرفی، مانند یک نهنگِ مغرور حبابِ امنیت و قدرت می‌سازد در اطرافش و شکار می‌کند در نهایتِ تواضع! و به روی خودش هم نمی‌آورد؛ انگار نه انگار! مانند یک نهنگِ غول پیکر، اقیانوس‌ها را یکی پس از دیگری زیر پا می‌گذارد و جسورانه از جفتش دفاع می‌کند به وقتِ لزوم؛ دیده‌ام از نزدیک!

و حالا این درنانهنگی که از آن حرف می‌زنم، برایندی ست از مختصاتِ درنا و نهنگ! نمی‌شود روی نمودار ببرم و ریاضی ثابتش کنم که چه موجودِ نایابِ گرانقدری ست، حیف! که هم پرواز بلدست و هم شنا کردن در اعماقِ آبی اقیانوس را. هم بال دارد و هم باله. هم شُش دارد و هم آبشُش، او هرگز نفسش تنگ نمی‌شود! هم عاشق ست و هم معشوق. هم مهربان است و هم مغرور! کاش می‌شد این تئوری و کشفم را می‌بردم به سالن اصلی سازمان ملل و دفاعی جانانه می‌کردم از آن؛ مقابل دوربین‌های زنده تلویزیونی برای مردم سراسر دنیا! کاش می‌شد سَردیس َش را کنارِ کتیبه کورش نصب می‌کردم آن بالا. کاش می‌شد با نرم افزارِ اِسکِرین تِری ثابت می‌کردم که پاک‌ترین و بی آلاینده‌ترین موجودِ تمامِ منظومه‌هاست. یا با اِدیوس نشان می‌دادم که در تایم لاین َش ذره‌ای فِرِیمِ اضافه ندارد یا حتی کم! کاش شکسپیر زنده بود و این روز را می‌دید! کاش اصلا نیازی نبود چیزی را ثابت کنم.. .

درنانهنگ موجودی ست که خورشید را در دست راستش دارد و ماه را چپ! او مادر خوانده تمامِ خوبی‌هاست. او کامل ترین مخلوقِ زمینیِ خداست! می‌دانم که دوباره متهم می‌شوم به کفر، به رویاپردازی؛ مهم نیست! فدای سرم! مهم این است که احساس می‌کنم باید اقراری صادقانه کنم - شاید خودت هم بی‌خبری از همه جا - که: درنانهنگِ من تویی!

=============

پی نوشت: این یکی را می‌توانم با فرمول‌های ریاضیِ منحصر به فردم ثابتش کنم به یقین. خودت هم خوب می‌دانی!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
ali_sh
ali_sh
٩٣/١١/٢٨
٠
٠
ووااااااااااای چ زیبا بود / واقعا عااااااااالی خیلی خیلی لذت بردم آقای شمشیری خیلی (بدون اقراق)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١١/٢٨
٠
٠
البته صحیحش "اغراق" هستش علی آقا :)
ali_sh
ali_sh
٩٣/١١/٢٨
٠
٠
مهم نیته خخخ
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٩
٠
٠
ممنونم علی جان. خیلی خیلی لطف داری بمن. خوشحالم که خوشت اومد.
فاطمه صداقت
فاطمه صداقت
٩٣/١١/٢٨
٠
٠
بینهایت رمانتیک وعاشقانه.. برای یک عصرِ زمستانی چی بهتر از این کلمات؟
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٨
٠
٠
خیلی خیلی ممنونم از محبت شما خانم صداقت. بزرگوار هستید خواهرم.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١١/٢٨
٠
٠
به نظر من احتمال قریب به یقین درنانهنگ موجودی کاملا متفاوت و اسفندماهی باید باشه که میتونه خورشید و ماه رو همزمان هدایت کنه! و از اونجا که نوشتید (رئال) پس واقعیت هم داره. به نظرم واقعا یکتاست با این توصیفات شیرین و دلواره های زلال و بی بدیل شما که قابل قدردانی و ستایشند ... چقدر دوست داشتم ببینمش! :) و از همینجا شعری رو بهش تقدیم می کنم: شاید محال باشد بی پر پریدن اما/اوج شکوه دریا پرواز یک نهنگ است/ دیریست بچه ماهی در تنگ غم گرفتار/این شیشه را تو بشکن! نوزاد کوه، سنگ است ...// بسیار سپاس :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٨
٠
٠
مثل همیشه بمن لطف دارید. بله رئالِ رئاله و زمستانی هم هستش. اما خب به این راحتی ها آفتابی نمیشه! باید هفت آسمون و هفت دریاها رو پیشکشش کنم تا مرئی بشه./ بخاطر شعر قشنگتون هم سپاسگزارم. کاش میگفتید شاعرش کی هستش؟ چقدر دلنشین بود این شعر... مرسی از حمایت و محبت های همیشگی شما، بواقع لایقِ این همه لطف نیستم. بسیارتر سپاس!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٨
٠
٠
خانوم قاسمی "گنجشکماهی" ابداعِ کدوم شاعر عزیز بودش؟ سیدعلی صالحی؟ هر چه بیشتر فکر میکنم بدتره! یادم نمیاد!
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١١/٢٨
٠
٠
خواهش می کنم. متن فوق العاده ای هست (به قول علی آقا: بی اغراق!)//شاعر این شعر آقای امین نوراللهی هستن.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١١/٢٨
٠
٠
راستی آقای شمشیری صدای درنانهنگ چه شکلیه؟ گمونم باید خیلی خاص باشه!
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١١/٢٩
٠
٠
نمیدونم دقیقا ... منم بیش از یه مصرع از اون مخترع بزرگوار خاطرم نیست که میگه: بگذار در دریاسمان چشمهایت/گنجشکماهی لحظه ای آرام گیرد ... // ترکیب دریاسمان+گنجشکماهی هردو زیبان درست مثل درنانهنگ!:)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٩
٠
٠
از توجه شما به جزئیات سپاسگزارم:) صداش تلفیقی از آرام بخش ترین ملودی های سازهای مدرن و سنتیِ تاریخِ موسیقیه. در اعماقِ اقیانوس اشکهاش رو با شوریِ امواج شستشو میده و در آسمونها با دستمالِ مخملیِ ابرها پاک میکنه. درنانهنگ فقط یک دونه است در سیاره زمین. درست مثل گل سرخ شازده کوچولو.
عبادی فر
عبادی فر
٩٣/١١/٢٨
٠
٠
یک کف و هورا از طرف همه همکارای اینجا! ناز نفست که نه... ناز قلمت کامران جان!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٨
٠
٠
تعظیم میکنم نازنین برادر! نفست گرم. چقدر خوب که هستی در کنار من.
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/١١/٢٨
٠
٠
خیلی هم زیبا/چه عکس با مسمای هم گذاشتن (:
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/١١/٢٨
٠
٠
اقای شمشیری شما این متن های زیبای هم که برای جیم میفرستی /شده برای فروش هم بگذاری؟یا اونهای که برای فروش میگذارین چیزای دیگه و خاص و جدا از اینها هستن؟
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٨
٠
٠
ممنونم جناب آتشروان.. بله این دومین مرتبه متوالی هستش که عکسهای مطالب من بی نظیر که چه عرض کنم، شاهکار انتخاب میشن. از مسئول محترم گزینش عکس ممنونم.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٨
٢
٠
عرض کنم که اصولا متنی رو "برای فروش" نمیشه گذاشت. روال اینطوره که با سایت ها و نشریات مکاتباتِ ایمیلی میکنیم؛ نمونه اثر میفرستیم و در صورت موافقت اونها همکاری میکنیم./ این سری یادداشتهای "دلی و مخاطب خاص" خریدار ندارن، مگر ماهنامه های زرد یا روزنامه های محلیِ سایر استانها و در مناسبت های خاص./ اون چیزی که من ازش درآمد دارم از طرفِ اونها بهم سفارش داده میشه. مثلا ایمیل میکنن و دستور میرسه که تا ساعت 12 امشب باید 300 کلمه در رابطه با آلودگی هوای اهواز مطلب بدم. یا در سایر موضوعات هم همینطور. یعنی "تعداد کلمه" و "موضوع" ابلاغ میشه و من باید تا ساعت و تاریخ مشخص شده تحویل بدم. و الزاما هم همه نوشته ها به چاپ منجر نمیشن و بمن هم ارتباطی نداره که چاپ بشن یا نه. من طبق توافق حق الزحمه ام رو میگیرم. که دقیق تر اگر از خودم بگم: من به موسساتِ "تامینِ محتوا" مطلب میفروشم. و اصلا از سرنوشتِ مطلبم هم اطلاعی ندارم. مثلا زمانِ انتخابات دهها متنِ 30 کلمه ای یا مثلا یک خطی در رابطه با حمایت از فلان نامزد از من خواسته میشه و من هم چنانچه موافق باشم(یعنی دلم بخواد) می نویسم و تحویل میدم و پولم رو میگیرم. خواه جایی چاپ بکنن یا نکنن. یا اصلا به اسمِ کسِ دیگه ای منتشر بشه. .. اینها روالِ کاریِ من هست. اما این طور مطالبِ دلی رو معمولا "دلم نمیاد" جایی ارائه بدم.(مگر جشنواره یا مسابقه ای باشه). چون همونطور که توضیح دادم، به محضِ ارائه دیگه مال من نیست و احتمال داره هر بلایی سرش بیاد!/ این بخشی از روش کاریِ منه. و حال برخی جاها هم که هفتگی یا ماهیانه مطلب میدم(ستون نویسی یا پاورقی نویسی) و پایان ماه با من حساب کتاب میکنن. ببخشید اگر واضح توضیح ندادم. هر جا رو متوجه نشدید دوباره بپرسید در خدمتم.///(کلا مطالبی رو پول میدن بخاطرش که در راستای اهداف و سلایقِ همون مجموعه باشه. مثلا یک روزنامه ورزشی هرگز به داستانِ جنایی پول نمیده. یا یک نشریه چپ به مطالبِ راستی پول نمیده. ضمن اینکه هر نشریه ای "تیم تحریریه" خودش رو داره که بطور منظم و مرتب تامین مطلب و محتوا میکنن. تولید محتوا دارند و طبعا نیازی به"خریدِ خارج از چهارچوب" ندارن. پس اینطور نیست که من بعد از نوشتن به فکرِ فروش بیفتم)
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/١١/٢٨
٠
٠
اها/که اینطور/نه توضیحات کامل بود/ممنونم (:
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١١/٢٨
٠
٠
ترکیب درنا و نهنگ چیز قشنگی بود..خیلی خوشم اومد از این ترکیب :) ..احساساتتون هم قشنگ بود در نوع خودش..امیدوارم درنا نهنگتونو گم نکنید هیچوقت :)
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١١/٢٨
٠
٠
راستی یه اعترافی هم کنم..راستش سبک نوشتاریتون که پر از تشبیه و کلمات مختلفه زیاد با من نمیسازه..نکه بد باشه ها..نه..فقط به سلیقه ام نمیخونه زیاد..و این البته دلیل بر این نیس که سلیقه ی من سلیقه ی خدا باشه! برای این که بگم من آدم خوبی نیستم همین بس که بسیار تنبلم..جوری که حتی زورم میاد برای رسیدن به آرزوهای خودم تلاش کنم..اونوقت چه رسد به کمک کردن به مامانم تو کارهای خونه که اتفاقا راجع بهش هم یه متنی نوشتم و به زودی منتشر میشه احیانا..خلاصه که همه ی اینا فقط توضیحی برای این بود که حرفمو بد برداشت نکنید..و اما این همه ی قضیه نیست..برعکس سبک نوشتاریتون از محتوای متن هاتون و احساسات خالصانه ای که دارید خوشم میاد و اونا رو میفهمم و همینطور بعضی وقتا ترکیب ها و توصیف و تشبیه های خوشایندی هم تو نوشتتون میبینم که خوشم بیاد مثل همین درنا نهنگی که گفتم ( از نظر من البته ..بالا که توضیح دادم .. نظر من نظر خدا نیست و دلیل بر بد بودن چیزهایی که خوشم نمیاد نمیشه! ) ..خلاصه که خواستم فقط حس واقعیمو راجع به نوشته هاتون باهاتون در میون بذارم و قصد نقد یا چیزی نداشتم..امیدوارم ناراحت نشید
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٨
١
٠
خیلی خیلی ممنونم از اظهار لطف شما. نخیر چرا باید ناراحت بشم خواهرم. صداقت شما برام بسیار با ارزشه. / برای درنانهنگ هم خوشحالم کردید که فرمودید خوشتون اومده. این وازه ای کاملا "بدیع و تازه" است که اختراعِ خودمه و تا به امروز هیچکسی هیچ جایی استفاده نکرده بود. باز هم از حضور شما ممنونم. منتظر یادداشت شما می مونم.
Mahboubeh-A
Mahboubeh-A
٩٣/١١/٢٨
٠
٠
درنا نهنگ ؟! اسم جالبیه :))
مهدیه.ب
مهدیه.ب
٩٣/١١/٢٨
٠
٠
من گنجشکماهی شنیده بودم که اختراع یکی ازهمین شاعرای جدیده که اسمشون رو یادم نی..............مثل همیشه اصطلاحاتی از شما میشنویم که تازگی داره و ادمو سرذوق میارره........ عالیییی!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٨
٠
٠
خانم محبوبه.آ : ممنونم از حضور شما. بله! کلمه ای ترکیبی هستش که برای نخستین بار استفاده کردم و با توجه به اینکه این سری یادداشت هام رو فقط برای جیم می نویسم بنابراین میتونم با اطمینان بگم که تا امروز کسی این کلمه رو جایی بکار نبرده و مخترعش خودم هستم.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٨
٠
٠
خیلی خوشحالم از حضور شما مهدیه خانم. بله گنجشکماهی هم از اون ترکیبی های محشر هستش که سالها قبل شنیده بودم. من هم شاعرش خاطرم نیست. امیدوارم خانم قاسمی یا خانم دنیادیده این کامنت رو ببینند و کمکمون کنن. چون این دو بزرگوار حافظه ی شعری قوی ای دارند.
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٣/١١/٢٨
٠
١
ممنون زیبا بود...
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٨
٠
٠
خواهش میکنم. بزرگوار هستید.
Elham Masiha
Elham Masiha
٩٣/١١/٢٨
٠
٠
لذت بردم جناب شمشیری عزیز.بازهم متفاوت.موفق باشید.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٨
٠
٠
سپاسگزارم خانم مسیحا. خوشحالم میکنید خواننده یادداشت هام هستید.
ملیحه سلطانی
ملیحه سلطانی
٩٣/١١/٢٨
٠
٠
بلهه خب منم سرچ کردم اسفندیه.ولی بعیده واقعی باشد.آقای شمسیری پاسخگوباشیدپلیزززززززززز!
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١١/٢٨
٠
١
خودشون گفتن که "جدی نوشتی کاملا رئال" ملاحظه بفرمایید!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٨
٠
٠
خانم مهندس سلطانی از لطف شما بی نهایت ممنونم. خوشحالم که مطالب اینجا رو هم رصد میکنید./ ترکیبِ خصوصیاتِ درنا و نهنگ یکی از معجزاتِ خلقته! فارغ از تمام این شوخی ها و جدی ها، "خودِ متن" حرفهاش رو زده... فکر نمیکنم نیازی به توضیحِ واضحات باشه از منِ نویسنده که فقط یک "وسیله" بودم برای معرفیِ این موجود به زمینی ها!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٨
٠
٠
خانوم قاسمی از "آتش آوردن شما به معرکه" سپاسگذارم! :) / مثل همیشه نکته سنج و ظریف بین! زمانِ تایپ این یادداشت؛ با توجه به زمانِ اندک و عجله ای که داشتم، بشدت نگران اشتباهاتِ تایپیِ احتمالی بودم و تصورش هم برام سخت بود که حرف یا نشانه ای رو از قلم بندازم و پیامدش با "نکته سنجی" شما مواجه بشم! که با همه دقت و وسواسم، ظاهرا این "رئال" داره کار دستم میده! :)) / ممنونم از حضور سبز شما.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١١/٢٩
٠
٠
خواهش می کنم جناب شمشیری! قابلیم نداشت خلاصه :) به هرحال خواننده های شما هم اینقدری حقشون هست که مطلع از نوع سبک و سمت و سوی نوشتاری شما باشن و من در عالم "هم جیم"ی وظیفه خودم دونستم که توجهشون رو به نکات ظریف جلب کنم! همین! :) ممنون از سعه صدر و بزرگواری شما
B_kasmaei
B_kasmaei
٩٣/١١/٢٨
٠
٠
متنی بود بسیار دلنشین برقرار باشید
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٨
٠
٠
ممنونم از محبت شما. خوشحالم که به دل نشست.
azadeh_tabrizi
azadeh_tabrizi
٩٣/١١/٢٨
٠
٠
خیلی زیبا بود خیلی عالی ... از اینجور نوشته ها که از خوندنشون سیر نمی شی باید بقیه ی نوشته هاتون رو بخونم ...
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٨
٠
٠
خیلی لطف دارید خانم تبریزی بزرگوار. خوشحالم که ارتباط برقرار کردید.
r_riahi
r_riahi
٩٣/١١/٢٨
٠
٠
جناب شمشیری عزیز، لذت بردم عالـــــــ:ــ)ـــــی بود
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٨
٠
٠
باعث افتخار بنده است نازنین شاعر. مرسی که وقت گذاشتید. مرسی.
saiideh70
saiideh70
٩٣/١١/٢٨
٠
٠
اونقدر دل نشین بود که...
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٩
٠
٠
خوشحالم که به دلتون نشست...
صبا سالارزهی
صبا سالارزهی
٩٣/١١/٢٩
٠
٠
خوشم اومد.. خیلی گرم بود کلماتش.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٩
٠
٠
ممنونم خانم. خوشحالم که دوسش داشتید.
فاطمه خانووم
فاطمه خانووم
٩٣/١١/٢٩
٠
٠
خیلی زیبا نوشتید جناب شمشیری :)))
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٩
٠
٠
خیلی لطف دارید سرکار خانم فاطمه خانم. چقدر حس خوبیه که خواننده هات با متن ات ارتباط برقرار کنن.
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٣/١١/٢٩
٢
١
درنانهنگ. یک مفهوم انتزاعی از موجودی که در رویاهای شما کامل ترین مخلوق روی زمینه. عالی بود :) شما استاد ما هستین. ولی شاید اگر من میخواستم این رو بنویسم کمی بیشتر در مورد این "تویی" مینوشتم
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٩
٠
٠
ممنونم. بله کامل ترین مخلوقِ روی زمینه! / تمامِ حرمتِ "درنانهنگ" به حریمش هستش. نمیشد و نمی بایست بیشتر توضیح میدادم. اگر در اینطور دلنوشته ها "تو" ها بیشتر باز بشن تبدیل به یک "توی همگانی و در دسترس" میشن که با خصوصیات درنانهنگ من سازگاری نداره. اصولا این یادداشت من توصیف از ظواهر درنانهنگ نیست(حتی اگر اینطور بنظر برسه)؛ توصیفی از درونیات و خلق و خوست. شاید بعدتر ها یک یادداشت دیگه بنویسم که "فیزیک"ِ درنانهنگ رو کامل تشریح کنم./ از اشاره شما ممنونم، باعث شد به فکر نوشتن دنباله بیفتم برای این یادداشت. مرسی.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١١/٢٩
٠
٠
اتفاقا به نظر من همین که جمله آخر کاملا کوبنده و بی هیچ پیرایه و آرایه گفته شده بود، زیبایی متن رو تکمیل کرد و جایی برای اضافات غیرملزوم نذاشت!! ضمنا درسته که اسم زیبای شما (که در غالب متون احساسی هم به علت زیبایی معنا جای خاصی داره) رویاست ولی دلیل نمیشه که در ذهن نویسنده ها هم همیشه همه چی به رویاها مرتبط باشه عزیزم!!! :دی
مسعود ریابی
مسعود ریابی
٩٣/١١/٢٩
٠
٠
چه رویاپردازی شیکی.........
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٩
٠
٠
خودت شیکی عزیزم! مرسی از حضورت.
admincheh
admincheh
٩٣/١١/٢٩
٠
٠
درنا نهنگ شاه واژه ی این متن شناخته شد ، به رسم خودتان !:)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٩
٠
٠
ممنونممممممممممم! خیلی ممنونم. :))
آسمانه
آسمانه
٩٣/١١/٢٩
٠
٠
واقعا خیلی دوست داشتم دایره لغاتم به گستردگی دایره واژگانی شما بود ... بسیار زیبا و خلاقانه...اگر چه در عقاید ممکن است اختلاف نظر هایی داشته باشیم ولی در نوشتن قطعا استاد ما هستید .
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٩
٠
٠
خیلی خیلی خوشحالم از اینکه خوشتون اومد... ممنون و خرسندم از اینکه چنین بینش والایی دارید. همینطوره و همه ما اول از همه در "دایره انسانیت و همدلی" اشتراک داریم و بعد میرسیم به آداب و عقایدِ شخصی. برای من هم حضور و وجود بزرگواری چون شما غنیمتی بزرگه و همیشه از خوندن یادداشتها و متون شما لذت می برم بدون اغراق. ممنونم از حضور سبزتون. سرشار باشید از سلامتی و سربلندی.
faranak_b
faranak_b
٩٣/١١/٢٩
٠
٠
خیلی زیبا بود و پر از احساس... یه جایی گفته بودین از این موجود یا الهه، فقط یه دونه هست روی زمین، ولی یه جای دیگه گفته بودین جسورانه از جفتش دفاع می‌کند به وقتِ لزوم؛ پس باید یه دونه نباشه که جفت داشته باشه! میشه بگین درنانهنگ دقیقا ایهام از کی بود؟! فضولی خونم اوردوز کرده!!
faranak_b
faranak_b
٩٣/١١/٢٩
٠
٠
چه سریع تایید شد!!! متشکر از سرعت عمل!!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٩
٠
٠
خوشحالم که خوشتون اومده. بله فقط یه دونه است. و دلیل نمیشه جفتش هم شبیه خودش باشه که! اینو فلسفه میگه ها؛ من نمیگم! / پرسیدید که: میشه بگین درنانهنگ دقیقا ایهام از کی بود؟! ... نه! نمیشه بگم! :)) / خواهش میکنم نفرمایید فضولی. این نهایت لطف شماست که براتون کنجکاوی برانگیز میشه و سوال می پرسید و من هم اصلا ناراحت نمیشم از سوال. خیالتون راحت. / متشکرم از حضور سبزتون. شادی هاتون برقرار و پایدار ایشالا.
زهراسادات بهبودی
زهراسادات بهبودی
٩٣/١١/٢٩
٠
٠
ما خانما چرابایدهمیشه اینقده سوال داشته باشیممممم؟! درنانهنگه شما ایرانیه یا خارجی؟ ببخشید فضولی کردم.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٩
٠
٠
ممنونم از حضور شما. اتفاقا پرسشگری بد نیست. به خانوم فرانک محترم هم عرض کردم، شما رو بخدا نگید فضولی. فضولی نیست اصلا. نهایتش اینه که من صلاح نمیدونم جوابی بدم و با احترام توضیح میدم که قابل پاسخگویی نیست. از سوال هم استقبال میکنم. سوال کردن نشانه ی پویایی آدمهاست. وگرنه که همه باید در سکوت روزمون رو به شب برسونیم و هیچی یاد نگیریم! / اصلا حد و مرز نداره درنانهنگ من. ایرانی و خارجی مرزبندیِ ما آدمهاست... اون متعلق به همه سیاره است.
مجتبی حسن زاده
مجتبی حسن زاده
٩٣/١١/٢٩
٠
٠
من دیگه حرفی ندارم! اینو با انیمیشن میشه کار کرد عالی میشهههههه!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٩
٠
٠
مرسی عزیزم... بهش فکر نکرده بودم، آره شاید بشه..
م. مرادعلیزاده
م. مرادعلیزاده
٩٣/١١/٢٩
٠
٠
منم حرفی ندارم!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٩
٠
٠
مرسی جناب مراد علیزاده! همین سکوت شما بنده رو کشته!
f_yazdi
f_yazdi
٩٣/١١/٢٩
٠
٠
قرار دادن موجودی لطیف و زیبا در کنار موجودی خشن و غول پیکر ! چه تناقض جالبی ! تبریک میگم به ذهن خلاقتون استاد :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٩
٠
٠
خواهش میکنم. لطف دارید. خوشحالم که ارتباط برقرار کردید.
ali_derugar
ali_derugar
٩٣/١١/٢٩
٠
٠
شمشیر جون،خیلی باحال بود،راستی این درنا نهنگ رو میشه تو خونه و قفس نگهداری کرد،خخخخخخخ
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٩
٠
٠
امیدوارم از قلم افتادنِ "ی" در انتهای نام فامیلیِ من فقط یک اشتباه تایپی باشه، جالب نیست.../ خودتون چی فکر میکنید؟ داخل متن توضیح دادم که میشه یا نمیشه.
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١١/٢٩
٠
٠
سلام دوست گرامی: چه بگویم که ناگفتنم بهتر است.چون از موضوع اطلاعی ندارم نظری هم ندارم.به شما دوست گرامی اعتماد میکنم. زنده باشید و شادکام.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٩
٠
٠
ممنونم از حضور دلگرم کننده شما بزرگمرد... در عالم خلقت هیچ چیزی بعید نیست بخصوص اگر با "چشم دل" نگاه کنیم.
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١١/٢٩
٠
٠
سلام: سپاسگزارم رفیق شفیق.
امیر ادهم موسوی
امیر ادهم موسوی
٩٣/١١/٢٩
٠
٠
مث همیشه غرقم میکنی تو این خوش رقصی کلماتت... مرسی.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٩
٠
٠
ممنونم نازنین برادر.. خوش رقصی کلماتم تقدیم مهربان مردی مثل تو.
امیر ادهم موسوی
امیر ادهم موسوی
٩٣/١١/٢٩
٠
٠
فدای تو.
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٣/١١/٢٩
٠
١
چـــــــــــــــــــــــــــــه قدر قشنگ...خیلی خیلی خیلی لذت بردم از این جدی نوشت!!!!عـــــــــــــــالی بود!!!ممنونم که مارو هم آشنا کردین با این درنانهنگ:)))موجود جالبیه...من هم دوست دارم درک کنم وببینم این "کامل ترین مخلوق زمینی خدا"رو...
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٩
٠
٠
خواهش میکنم... لطف دارید، ایشون هم از آشنایی بر و بچه های جیم خوشحالن! خودشون الان بمن گفتن! ایشالا زمینه ی مرئی شدن شون فراهم بشه، چرا که نه!
a_shamshiri
a_shamshiri
٩٣/١١/٢٩
٠
٠
با آقای حسن زاده موافقم دوست دارم این متنو انیمیشن کنم آدمو یاد سرینتی پی تی میندازه رویای قشنگی بود
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٩
٠
٠
مرسی خواهر نازنینم... لطف داری بمن... سرندیپیتی پیش این درنانهنگ عددی نیس!
Samira
Samira
٩٣/١١/٢٩
٠
٠
منم یه درنا نهنگ دارم :) البته به این مهربونی نیست ولی دوست داشتنیه :))
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٩
٠
٠
چه خوب! مطمئنید درنانهنگه؟ این موجود اختراع و کشف منه ها! خودِ خودِ من! خیلی خصوصیات و آپشن های ویژه داره که نایابه. دقیقا فقط یک دونه است.
سمیرام
سمیرام
٩٣/١١/٢٩
٠
٠
میخواین این موجودی رو که من دوسش دارم بهتون معرفی کنم تا ببینین اونم فقط یه دونست خخ مارو دیوونه کرده :))
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٩
٠
٠
آره خب نگفتم که موجود شما یه دونه نیست. قطعا یه دونه است که مالِ خودِ خودِ شماست. و شبیه هیچکس و هیچ چیز نیست. درنانهنگ من هم همینطوره دقیقا! /
رویا آبخیزداری
رویا آبخیزداری
٩٣/١١/٢٩
٠
٠
منم یک موجودِ دوست داشتنی دارم که از کودکی باهامم بوده... یاد اون افتادم.خیلی رویایی با کلمات بازی میکنید اقای شمشیری.باتمام وجودتشکرمیکنم که منو به رویاهام بردید.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٩
٠
٠
من از شما ممنونم که اینجا حضور دارید و همیشه مطالب منو پیگیری و مطالعه میکنید. چه خوب که درک میکنید درنانهنگ منو! همه ما رویاهایی داریم که مرورشون برامون لذت بخشه... اما خب درنانهنگ رویا نیست! رئاله!
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١١/٣٠
٠
٠
کاش اصلا نیازی نبود چیزی را ثابت کنم.. . چقدر قشنگ . مخصوصا پاراگراف اخر ، اول و اصلن کل متن . :) خیلی خوشم اومد . :) موفقیات . :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٣٠
٠
٠
خواهش میکنم.. ممنونم از اظهار لطف شما...:)
همتا
همتا
٩٣/١١/٣٠
٢
٠
ذهن شما واقعن برای هر حسی یه واژه مناسب داره ! من خیلی وقتا شده دارم یه چیزی می نویسم ، شاید نزدیک دو دقیقه فقط چشامو می بندم تا بتونم اون کلمه مناسبو پیدا کنم ! ولی شما فک کنم برای هر چیزی اون کلمه ی اصیل رو تو آستین دارین ! بهتون جدا تبریک میگم! :))
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١١/٣٠
٠
٠
دقیقا همین که ایشون میگن..من حتی بعد دو دقیقه هم واژه ی مناسب گیرم نمیاد حتی :| منم واقعا تحسینتون میکنم و خوشم میاد از این قضیه..ولی بازم نمیدونم چرا متن هاتون برام سنگینه...با این که کلمه های خوب توش استفاده میشه..واقعا نمیدونم..شاید چون بیشتر دوست دارم با کاراکترها و اتفاقات و دیالوگ ها بره جلو قضیه :-/ ( یا دایلاگ یا دایلوگ ؟ من آخر نفهمیدم :| ) بگذریم به هرحال داشتم میگفتم که شاید برای اینه که گفتم سبک نوشتاریتون زیاد بام نمیسازه..شایدم چون معمولا بی دقت و حوصلم و حال خوندن این همه توصیف و تشبیه و اینا رو ندارم چون تنبلم :)) چمیدونم..به هرحال یا یکی از ایناس یا همه اش دیگه :)) البته همون طور که قبلا و بالا گفتم احساسات داخل متنو کامل میفهمم و خوشم میاد با این که سبک نوشتاری برام سنگینه ..تعجب نکنید..خودمم خودمو نمیفهمم..برای همین اینا رو گفتم که خالی شم :|
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٣٠
١
٠
ممنونم خانم همتا. بله خب اگر مطالعه زیاد باشه و رادیو هم زیاد گوش بدید همیشه کلی کلمه ناب توی آستین دارید. من به همه رادیو و مطالعه رو توصیه میکنم. رادیو با هندزفری و موبایل! البته که من هم گاهی اوقات کفگیرم به ته دیگ میخوره!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٣٠
١
٠
از شما هم ممنونم خانم فوفانو. نمیشه گفت سنگین هستند... خواننده رو به چالش میکشن که بره تحقیق کنه معنای کلمات رو در بیاره. البته که دیپلم من ریاضی هستش و رشته اول تحصیلیم هم فیزیک کاربردی بودش بهمین دلیل تقریبا ذهنی محاسباتی و منطقی دارم.
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١١/٣٠
٠
٠
نه منظورم از سنگین نفهمیدن معنا نبود وگرنه که از محتوای متن هاتون خوشم نمیومد..اگه تا الان اشتباه نکرده باشم فقط اصطلاحات سینماییتونو درست متوجه نشدم :-/ ..ولی واقعا خودمم نمیفهمم چه مرگمه وگرنه بهتون میگفتمچه مرگمه یا جریان چیه که چنین حس غریبی به سبک نوشتن متن هاتون دارم :| - در حال حاضر بین همه ی متن هاتون این " لعنتی " بیشتر به دلم نشسته..سبک اونو دوست داشتم.." فرزانه " هم باحال بود سبکش برام..عفو کنید منو که انقدر درهم حرف میزنم و شما هم گیج کردم
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٣٠
١
٠
خواهش میکنم خانوم فوفانو... :-)) اصلا هم درهم نیست و گیج نکردید منو. اتفاقا خیلی خوبه که نظرتون رو میگید. به بقیه کامنت ها دقت کنید! خیلی کم هستند دوستانی که با حوصله کامنت بنویسند و از تهِ دلشون خبردار کنن نویسنده رو... ممنونم از شما دخترِ دریا.
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١١/٣٠
٠
٠
جدی ؟ چه خوب ..پس از این به بعد بیشتر از درهم برهمیات ذهنم میگم تا بیشتر کیف کنید :)) دختر دریا؟چه جالب و خوب :) اتفاقا شهری که هستم دریا داره..منم از شما ممنونم به خاطر نسبت دادن این صفت ؟ لفظ ؟ نمیدونم چی میگن..هرچی که هست بالاخره :)) به من :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٣٠
١
٠
بله چون در کامنتی از خودتون خونده بودم که از "بوشهر" نام برده بودید جسارت کردم و دختر دریا خطاب کردم...خوشا بحالتون که همسایه دریایید... . :)
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١١/٣٠
٠
٠
جسارت چرا؟خیلی خوشحال شدم اتفاقا..تا حالا کسی اینجوری صدام نکرده بود :) از این به بعد هر وقت رفتم جای شما هم خالی میکنم :) اینم یه عکس از دریا خدمت شما :) http://up6.ir/5zOk
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٠١
٠
٠
مرسی! محشر بود! دریای جنوب بود؟ کدوم ساحل؟ من تا حالا دریای جنوب رو ندیدم! دو بار موقعیتش فراهم شد اما قسمت نبود. اما تا دلتون بخواد نور و فرح آباد و نوشهر! هوایی شدم واسه دریا!
همتا
همتا
٩٣/١٢/٠١
٠
٠
بله بله ^ــــ^ آیکن منم هستم !:دی
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/٠٢
٠
٠
ببخش همتا جان.ابن اخرین پیاممه..قول ...خخخخ :))) خوشحالم خوشتون اومد اقای شمشیری..بله دریای بوشهره ..ادرس دقیقشو یادم نیس الان ..پارسال گرفتمش چون :) ..ایشالا قسمتتون میشه..توصیه ام به شما اینه اگه خواستید بوشهر بیاید اواخر زمستون و فروردین بیاید..هوا خیلی خوبه این موقع ها و کلا پر مسافر میشه بوشهر عیدا..پر چادر مسافرتی :) اینم یه عکس از مسافرا که نزدیک دریا چادر زدن http://up6.ir/5zZL
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٠٢
٠
٠
ممنونم.. عاشق دریام.... اون چادراشون چقدر حس سفر میدن به من... ممنونم. :-))
همتا
همتا
٩٣/١٢/٠٢
٠
٠
ختم جلسه رو اعلام می کنم ;) خدا قوت هر دو دوست :))))) خخخخ
f_ahmadi
f_ahmadi
٩٣/١١/٣٠
٠
٠
خیلی هم خوب :-) :-) :-)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٣٠
٠
٠
:-)) ممنونم از اظهار لطف.
R_ghazi
R_ghazi
٩٣/١١/٣٠
٠
٠
واي خيلي قشنگ بود ☺️
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٣٠
٠
٠
ممنونم از لطف شما. خوشحالم که خوشتون اومد...:)
sahar_m
sahar_m
٩٣/١٢/٠١
٠
٠
متن زیبایی بود آقای شمشیری. هرچند که ربطش به اینکه چرا باید شکسپیر اون رو میدید نفهمیدم و اینکه شکسپیر اصلا دنبال زیبایی نبود و بیشتر نمایشنامه هایی با پایان های پر از مرگ و میر مینوشت . کلا اون تیکه شکسپیر رو نادیده بگیریم عااااالی بود و خیلی لذت بخش :) قلمتان مستدام
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٠١
٠
٠
کاش شکسپیر زنده بود و "تراژدی" رو میدید! تراژدی حضور چنین درنانهنگی با شکوه در این سیاره خاکی و آلوده! / ممنونم از لطف شما. خوشحالم که خوشتون اومد.
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٣/١٢/٠٣
٠
٠
لذت بردیم ! مثل خوندن همه ی متن هاتون ! تراز بالایی در نویسندگی دارید :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٠٤
٠
٠
قربان محبت شما... ارادتمندم..:-))
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٣/١٢/٠٤
٠
٠
سلام..عالی بود...آقا قصد دارم ی کار مستند داستانی با عنوان شادی های بدون گناه درست کنم...(مستند برگزاری مراسم جشن ازدواج یک نفری که قصد داره مراسم جشن ازدواجش بدون گناه باشه...یعنی کارهایی که زمینه گناه توشون هست رو حذف کنه و جاش از گروه های نمایشی که دارای محتوای آموزنده برای شروع یک زندگی هست استفاده کنه..بجای موسیقی های حرام..از سرودهای تربیتی و....استفاده کنه...در کل من شخصیت فیلم رو بصورت واقعی سراغ دارم که دو سه ماه دیگه مراسم ازدواجشونه... من خودم ی مقدار شروع کردم ..به این صورت...- در این مستند قصد شده است که فرهنگ شادی های بدون گناه رادر جامعه نهادینه کرد... مستند روایی می باشد...شخصیت اصلی فیلم حسام...قصد دارد مراسم جشن ازدواج بگیرد...او فردی از طبقه ای متوسط می باشد...او با صادق که صادق که فردی مذهبی و بسیجی است هم دانشگاهی با اوست آشنا می شود...صادق قصد دارد مراسم جشن عروسی خودرا بگیرد...او از صادق می پرسد..برای مراسم چکار می کند...آیا تالاروسایر موارد را هماهنگ کرده است...صادق به او می گوید...تالار که نه به اون صورتی که شما در نظرتون هست ولی...یک مدرسه رو که تابستان هم هست برای این کارهماهنگ کرده است...حسام که تعجب می کند به صادق می گوید...مدرسه...مگه میشه...خیلی جالبه...حسام به صادق می گوید...من هم قصد دارم مراسم جشن ازدواجم را برگزار کنم ولی هزینه های بالایی دارد..موندم چکار بکنم... صادق به او پیشنهاد می دهد برای تدارک برگزاری مراسم ازدواجش ، او هم همرا هش بیاید... حسام پیشنهاد صادق را می پذیرد... حسام تقریباً در تمامی مراحل تدارک مراسم با صادق همراه می شود...(در بعضی اوقات با همسرش با او همراه می شود)... در نهایت کار حسام و همسرش قانع می شوند که مراسم جشن ازدواجشان را همانند صادق برگزار کنند.. فضای خارجی- روز- دانشگاه صادق از درب دانشگاه خارج می شود...بیرون از دانشگاه حسام هم کلاسی اش را می بیند که درون ماشینش نشسته است...حسام از صادق می خواهد با او بیاید...درب ماشین را باز می کن تا او سوار شود...صادق سوارمی شود.ماشین حرکت می کند. فضای داخلی – روز – داخل ماشین حسام به صادق می گوید آدرست را بگو تا برسانمت...صادق به او می گوید..خانه نمی روم...قصد دارم بروم پایگاه مسجد محل...حسام به او می گوید باشد بگو مسیرش کجاست می رسانمت... فضای خارجی – روز- درون شهر حسام و قاسم درون ماشین در حال حرکت ، نشسته اند. فضای داخلی – روز- ماشین کنار مسجد ماشین پارک شده است... صادق به حسام می گوید: آقا دست شما درد نگیرد...حسابی باعث زحمت شدم...ان شاءالله جبران کنم..راستی..آقا حسام شما هم اگه کار خاصی ندارید...بفرمایید ...با هم برویم...یک چند دقیقه ای اونجا با هم باشیم...قول میب دم بد نگذرد.حسام ، نه بابا این حرفها چیه...چه زحمتی...کاری نکردم که...به اصرار صادق حسام نیز به مسجد می رود... فضای داخلی-روز – مسجد وارد فضای داخلی مسجد می شوند..حسام که محیط برایش تازگی دارد سرش را به اطراف می گرداند و کنجکاوانه نگاه می کند... صادق به حسام می گوید...بشینیم...الان بچه های پایگاه می یاند...امروز قرار حلقه ی صالحین تشکیل بدیم... حسام می پرسد...حلقه ی صالحین...چی هست...حلقه ی ازدواجه؟...صادق ی لبخند می زند و می گوید...نه...حالت یک نشست دوستانه است...که تعدادیمون دور هم جمع میشیم و در مورد مسئله یا موضوع خاصی صحبت می کنیم...حالا بچه بیایند..بیشتر متوجه می شوی... گوشی صادق زنگ می خورد...همسرش است...صادق به حسام می گوید...ببخشید...چند لحظه...و بلند می شود و در گوشه ای از مسجد می ایستد و صحبت می کند...تلفنش تمام می شود..کنار حسام می نشیند و می گوید ببخشید دیگه...نامزدم بود...حسام...نه خواهش می کنم...چند وقته نامزد هستید؟..صادق به او می گوید...یه 4 ماهی هست...الان هم دارم برنامه ریزی می کنم برای برذگزای مراسم جشن ازدواج...تو چی...سر خونه و زندگیت هستی؟ یا که نه مثل من نامزد هستی...حسام...نه...دو ساله که نامزد کردیم...اتفاقاً تصمیم دارم این دفعه مراسم جشن ازدواجمون رو بگیرم...چند مرتبه خواستم این کار رو بکنم اما به دلیل نداشتن پول کافی عقب انداختم...تو چی....مشکلی برای برگزاری جشن نداری؟..یعنی تالار و جهیزیه و ...این جور چیز ها رو آماده کردی...صادق می گوید...تقریباً دارم هماهنگی های لازم رو انجام میدهم...برای تالار قرارشده که تو یکی از مدارس مراسم رو برگزار کنیم...آخه یکماه دیگه تابستون میشه و مدارس تعطیل می شوند..حسام با تعجب می گوید....مدرسه..؟ تالار...مگه میشه...حتماً شوخی می کنی...صادق لبخندی می زند می گوید...نه بابا شوخی چیه...صادق به حسام می گوید منو خانمم تصمیم گرفتیم مراسم ازدواجمون رو با کمترین هزینه وکمترین گناه برگزار کنیم...یعنی اصلا توش هیچ گناهی انجام نشه...حسام که بیشتر تعجب کرده می گوید بدون گناه؟...گناه چی؟..صادق می گوید...همین موسیقی های مبتذل و رقص ....اختلاط زن و مرد و اصراف و ....منم دلم خیلی می خواد یک همچین مراسمی بگیریم...ولی نمی شه...صادق می گوید...اولش یک خورده سخت است...چون با مخالفت خانواده ها و اطرافیان مواجه می شویم...ولی میشه راضیشون کرد...بالاخره از یک جا باید شروع بشه...از یک جا باید فرهنگ سازی کنیم..من قصد کردم این کار رو انجام بدم...اگه دوست داشتی می تونی با هام همراهی کنی خوشحال میشم...حسام گفت همراهی...آره بدم نمیاد...خیلی دوس دارم بدونم موفق میشی یا نه... در همین حین سایر بچه های حلقه می آیند. فضای خارجی- روز- مدرسه صادق کنار درب مدرسه منتظر ایستاده است که حسام از راه میرسد به هم دست می دهند...صادق می گوید..بریم..حسام می گوید بریم...هردو به سمت دفتر مدیر می روند. فضای داخلی-روز- اتاق مدیر درب باز می شود صادق وارد می شود ..سلام می کنند... شما می تونید یک فیلنامه ی خوب برا من بنویسید؟
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٠٤
١
٠
سلام... ممنونم از محبت شما... بله در خدمت شما هستم. لطفا ایمیل منو از جناب نادری بگیرید. ایمیل بزنید تا بیشتر بتونیم صحبت کنیم. موضوع بنظرم خیلی خوب و متفاوت میاد اما یک نکاتی داره که باید خدمت شما عرض کنم. اگر چند نکته رعایت نشه طرح بطور کامل میسوزه. برای کارگردانیش هم نگران نباشید...:-))
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٣/١٢/٠٥
٠
٠
باشه...منتظر...دریافت ایمیلیتون...از آقای نادری هستم...
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٠٥
٠
٠
در خدمتم. طبق قوانین، اینجا مجاز به تقدیم ایمیل نیستم. عذر منو بپذیرید وگرنه کارتون رو سخت نمیکردم.
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٢/٠٥
٠
٠
خیلی هم عالــــــــــــــــی...حظ کردیم...قلمتآن مستدآم (^_^)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٠٥
٠
٠
خیلی هم ممنون.. لطف دارید..:-))
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٢/٠٥
٠
٠
از وقتی این کامنت و گذاشتم دارم فکر میکنم ببینم منم میتونم همچین موجودی رو کشف کنم یانه ;) حدس بزنید دست یافته هام چیاست ؟ :)))
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٠٥
٠
٠
:-)) منیدونم والا! حدسی ندارم... یک چیزِ دلی هستش و بستگی به خودِ آدم داره.. .
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٢/٠٦
٠
٠
مورچه فیــــــــــــل ('._.)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٠٦
٠
٠
چه جالب! :-)) اون هم میتونه عجیب باشه...!
sepide_b
sepide_b
٩٣/١٢/٠٥
٠
٠
حتی اگه وجود نداشته باشه هم خیلی شگفت انگیزه .
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٠٥
٠
٠
ممنونم از اظهار لطف شما... بله واقعا شگفت آوره.. .
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٣/١٢/٠٦
٠
٠
سلام..برادر من به ایمیل شما یک پیام دادم...موادری که لازم بود به بنده بگویید را به آدرس الکتریکی بنده ارسال کنید...
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٠٦
٠
٠
متشکرم. ابتدا نشناختم و سوال پرسیدم. بسیار خب عرض میکنم.
e_radmehri
e_radmehri
٩٣/١٢/٠٦
٠
٠
هم بال دارد و هم باله...بی نظیر بود...مخصوصا درنا نهنگ...خیلی عالی بود
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٠٦
٠
٠
خواهش میکنم... ممنون از لطف شما.
Narjes_sf
Narjes_sf
٩٣/١٢/٠٦
٠
٠
خیلی قشنگ بود،خصوصا قسمت آخرش.چند دفعه خوندم!به نظر شما هر کس تو زندگیش درنانهنگی داره؟!!که مادر خوانده ی همه ی خوبیهاست؟!باید کشفش کنیم؟!یا اثبات!؟
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٠٧
٠
٠
لطف دارید... کشف که بکنیدش خود به خود اثبات هم شده! خوشحالم که ارتباط برقرار کردید.
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٣/١٢/٠٧
٠
١
سلام..برادر مواردی که پرسیده بود را جواب دادم و ایمیل کردم برایتان...
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٠٧
٠
٠
سلام. اشتباهی متن خودم رو بمن ایمیل کردید! منتظرم همچنان!
Cold
Cold
٩٣/١٢/١١
٠
٠
نزدیک بود این مطلب رو از دست بدم :)....فوق العاده شروع شد و پایان فوق العاده تری داشت...
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/١١
٠
٠
ممنونم از محبت شما... لطف دارید :-))
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣