تنهاترین غم خوار / شعر زیبای در مورد مادر

تنهاترین غم خوار / شعر زیبای در مورد مادر

نویسنده : ABBAS_MAK

مادر ای یکدانه وتنهاترین غم خوار من 

از من عاشق‌تر به من دیوانه و بیمار من

وصف تو نتوان به صدها دفتر و دیوان نوشت

ای که وصفت روز و شب‌ها تا ابد در کار من

پروراندی جان من با رنج‌های بی‌شمار

کی شود قربانیت این جان بی‌مقدار من

خرج کردی عمر خود را تا بروید جان من

من به لطفت زنده‌ام ای ابر باران‌دار من

شرح لطفت در ازل افسانه‌ای ننوشته بود

جان به قربان تو ای زیباترین پندار من

قصه ننوشته مهر و وفا را خوانده‌ای

ای که مهرت تا ابد در سینه تبدار من

دردهایم درد تو، رنجم همه در جان تو

ای به دردم مرحم و ای مخزن اسرار من

هستیم هست از تو و نامم ز تو نامی گرفت

سبز می‌باشم ز تو ای سبزی افکار من

سال‌های عمرت افزون از هزاران سال باد

سال‌های عمر من قربانیت ای یار من

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١١/٢١
٠
٠
تمام جان فدای مادران است/دل شب آشنای مادران است/الهی من شوم فرش بهشتت/که جنّت زیر پای مادران است.... خیلـــــــــــــــی هم زیبا...دست شما مرســـــــــی(^_^)
ABBAS_MAK
ABBAS_MAK
٩٤/٠١/٠٣
٠
٠
متشکرم
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٣/١١/٢١
٠
٠
سلام...احسنت...
ABBAS_MAK
ABBAS_MAK
٩٤/٠١/٠٣
٠
٠
ممنونم
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٣/١١/٢١
٠
٠
مرسي جناب:)
ABBAS_MAK
ABBAS_MAK
٩٤/٠١/٠٣
٠
٠
قربون شما
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢١
٠
٠
سر همه مادرها سلامت.. مرسی.
ABBAS_MAK
ABBAS_MAK
٩٤/٠١/٠٣
٠
٠
قربون شما
ali_sh
ali_sh
٩٣/١١/٢١
٠
٠
شعر بسیار عالی :))
ABBAS_MAK
ABBAS_MAK
٩٤/٠١/٠٣
٠
٠
ممنونم
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٣/١١/٢٢
٠
٠
سلامتی همه مادرهای در قید حیات و همه مادران عزیز سفر کرده صلواتی لطف کنین... الهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم...
ABBAS_MAK
ABBAS_MAK
٩٤/٠١/٠٣
٠
٠
متشکرم
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠