این آدم‌های مغرور...

این آدم‌های مغرور...

نویسنده : مریم نیک‌پور

اصلا دروغ چرا؟ من جزو آن دسته خیلی مغروم! جزو آن آدم‌هایی که اولین خصیصه اخلاقی که می‌شود از آن‌ها گفت غرور است. آدم‌هایی که خیلی از غرورشان می‌کشند. یک گنجینه‌هایی دارند که هیچ دسته‌ای از آدم‌ها ندارند. مثلا یکی از همین گنجینه‌ها آدم‌هایی هستند که غرورشان پیش آن‌ها چهارزانو زده است و اصلا انگار نه انگار که همان آدم مغرور هستند!

گریه کردن یا حتی گردن یک دوست را بغل گرفتن و محکم او را به آغوش کشیدن شاید یک حرکت کاملا عادی برای همه باشد اما امان از این آدم‌های مغرور. این آدم‌های مغرور پیش هر کسی گریه نمی‌کنند، گریه هم بکنند هر کسی را محکم بغل نمی‌گیرند، این آدم‌های مغرور شاید در همه زندگی‌شان فقط یک دوست داشته باشند که پیش او گریه کنند. گردنش را محکم بغل بگیرند و همه دردهای‌شان را ببرند برای آغوش او، این آدم‌ها برای‌شان گنجینه‌اند. گنجینه‌هایی که وقتی بروند انگار همه دنیای‌شان رفته.

یک آدم مغرور فقط می‌فهمد داشتن آدمی که غرورت پیش او چهار زانو بزند، چه گنجینه‌ای است. چقدر آدم احساس خوشبختی می‌کند! یک آدم مغرور هم فقط می‌فهمد رفتن چنین آدمی آن هم برای همیشه چقدر درد دارد.

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
دکتر منتی
دکتر منتی
٩٣/١١/٢٥
٠
٠
بله متن درستی هست ، ولی فکر میکنم برای افراد مغرور گاهی داشتن افرادی که پیش اونها غرورشون به اوج برسه هم لذتی داره
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١١/٢٥
٠
٠
سلام ودرود برشما:شادیهاتون افزون باد.
B_kasmaei
B_kasmaei
٩٣/١١/٢٥
٠
٠
غرور سرمایه ای که گاهی ورشکست میکند است.سپاس دوست گرامی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٥
٠
٠
خیلی "خوش فرم" در آورده بودید نگارشِ این حرفهای عمیق رو. لذت بردم. یک دست نوشته ی استاندارد. مرسی.
همتا
همتا
٩٣/١١/٢٥
٠
٠
غصه نخور حالا برمی گردم تا عید ;)
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١١/٢٦
٠
٠
:)))))) از دست تو همتا . خخخ
m.shiezadeh
m.shiezadeh
٩٣/١١/٢٦
٠
٠
خب حالا این یار سفر کرده کی هس!؟ :))))))
tanha
tanha
٩٣/١١/٢٦
٠
٠
يكي نيست بگه: نچ نچ نچ نچ!!! والا!
admin
admin
٩٣/١١/٢٧
٠
١
لعنت به غرور / تمام!
Vania
Vania
٩٣/١١/٢٧
٠
٠
میگم حالا این گردن مارو میشه یه کم یواش تر بگیری؟!:)
سروش
سروش
٩٣/١١/٢٧
٠
٠
غرور خیلی بد است /بله/
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦