او خواهد آمد ...

او خواهد آمد ...

نویسنده : R_ghazi

بيزارم از اين‌كه از سايتي به سايت ديگر بروم، تازه جالب اين‌كه بايد ذكر منابع از كتاب باشد نه از روي اينترنت، نه از روي ويكيپديا! ولي چاره ديگري ندارم، حتي براي انتخاب موضوع هم ترديد دارم، نمي‌دانم از كجا شروع كنم، كاش براي گرفتن نمره از استاد اين كار را نمي‌كردم، كاش استاد هم به جاي دريافت چند صد تا كاغذ آچار كه حتي نگاه‌شان هم نخواهد كرد، مي‌گفت به جاي اين‌كه از ديگران تقليد كنيد، خودتان آن‌چه فهميده‌ايد يا مي‌دانيد را بنويسيد!

ولي نه؛ مي‌دانم كه حتي اگر استاد زير بار اين كار برود، بچه‌ها هرگز قبول نخواهند كرد! ولي تصميمم را گرفتم، نمي‌خواهم مثل بقيه بچه‌ها كليك بزنم و كپي کنم آن و كلي كاغذ هدر کنم. كه بعدش اين كاغذها مي‌شود چك نويسي براي بچه‌ها و فاميل‌هاي استاد، حداقل كاغذ‌هاي بيچاره را حرام نكنم. مي‌خواهم خودم بنويسم و آنچه كه از درس‌هاي استاد يا حرف‌هاي اطرافيان يا كتاب‌هاي نخوانده‌ام ياد گرفته‌ام بنويسم.

بسم الله... او خواهد آمد...

به چه مي‌نازي هان؟ به مسجد رفتنت، به اين‌كه هر روز براي ظهورش با صداي بلند اللهم عجل لولیک الفرج مي‌خواني، به اين‌كه هرروز دعاي عهد را مي‌خواني و عهد تازه‌اي با امام خود مي‌بندي ولي حتي نمي‌داني چه مي‌گويي و به امام خود چه عهد پيماني مي‌بندي. كاش مي‌دانستي آنچه هر صبح با امام خود مي‌گويي به هيچ يك وفا نمي‌كني و زير قول همه آن‌ها مي‌زني، شدي مانند عالم بي‌عمل، نه عالم لفظ مناسبي نيست، چون تو نمي‌داني و فقط از روي وظيفه انجام مي‌دهي! مي‌بيني آقا؛ هر روز براي آمدنت دعا مي‌كنيم و هر روز سنگيني گناه بر شانه‌هاي‌مان بيشتر مي‌شود، دعا در كنار گناه! همه مي‌گويند بيا آقا ولي نمي‌دانند براي چه بيايي، شايد بيايي تا به اذن خدا مريضي‌شان را شفا دهي، شايد بيايي كه گره از كارشان باز كني، شايد بيايي كه...

افسوس كه باز تو را براي حل مشكلات‌شان مي‌خواهند، نه براي خودت! كاش تو را مي‌خواستن براي خودت نه براي خودشان! شايد نمي‌دانند با انجام هر گناهي باعث تاخير انداختن ظهورت مي‌شوند ولي مگر مي‌شود، همه آن‌ها از روي آگاهي كامل گناه مي‌كنند، حتي آن‌ها نتيجه كار خود را مي‌دانند ولي بي‌تفاوت‌اند، بي‌تفاوت‌اند به همه چيز! به عقيده آن‌ها فقط يك بار زندگي خواهند كرد، پس مي‌گويند: بگذار همين يك بار را هم آن طور كه دوست داريم زندگي كنيم!

تو زماني مي‌آيي كه احساس نياز جهانيان را حس كني ولي نياز ما آن نيازي كه تو مي‌خواهي نيست. نياز ما مانند ديگر نيازهاي مادي‌مان است! مي‌داني؟! تو زماني مي‌آيي كه پيروانت آماده باشند، براي همكاري با تو، پس باز هم تقصير ماست كه فقط خودمان را از روي حرف پيرو تو مي‌دانيم، يك شيعه حرفي، بدون هيچ تلاشي، كاش تلاشي مي‌كرديم كه يك همراه واقعي برايت باشيم كه بتوانيم مسئوليت كارهايي كه به ما مي‌گويي را بر دوش بگريم و از روي جان و دل آن را انجام دهيم، كاش مي‌دانستيم كه همواره با ما هستي و اگر اين را حس مي‌كرديم همواره زمينه‌هايي براي ظهورت را فراهم مي‌كرديم. به راستي كه چه مي‌كشي از دست ما! او خواهد آمد ولي نه به اين زودي ! باز هم لحظه لحظه دير آمدنت و تاخير در ظهورت تقصير ماست!

يك لحظه فكر كن كه در دنيايي ديگر در مقابل رسولت، در مقابل ساير پيامبران و امامان كه هر يك براي معرفي امام زمانت چه كار هايي كه كردند و شهيد شدند، چه خواهي كرد؟! مطمئنم حتي نمي‌تواني سرت را بالا بگيري! اندكي تامل كن كه امام زمانت تنها خوب شدن تو را مي‌خواهد، خواسته زيادي است؟! نه فقط تلاش تو را مي‌طلبد! او خواهد آمد ولي همه چيز به تو بستگي دارد، حداقل تو باعث تاخير در ظهورش نشو، تو باعث لبخندي كوچك بر لبانش شو.

پايان 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
فائزه
فائزه
٩٣/١١/٢١
١
٠
واقعا نمی دونم چی بگم:)ممنون...
R_ghazi
R_ghazi
٩٣/١١/٢١
٠
٠
ممنون از شما
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٣/١١/٢١
١
٠
اي كاش آخرش نمينوشتين پايان، چون وقتي آدم متن رو ميخونه احساس شروع بهش دست ميده!!!!!!!!
R_ghazi
R_ghazi
٩٣/١١/٢١
٠
٠
بله ولي اون پايان براي تمام شدن تحقيقم و تحويل به استاد بود ، شما درست ميگيد واقعا حس شروع كردن يه كار خاصي براي امام بهش دست ميده .
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٣/١١/٢١
٢
٠
منووون بسیااار عالی بود......حالا شما گفتی نمیتونیم سرمونو بالا بگیریم زمان ظهور،اون حالا هیچی اگر گناهی کرده باشیم ک ظهور رو ب تاخیر انداخته باشیم یاران اما م زمان میان میگن:شما حق مارو ضایع کردین اگر ظهور رو ب تاخیر نمینداختین شاید من با وجود مولام روی سرم بشتر ب طرف خدا پرت میشدم........تقصیر ماست آقا غیبت طولانی شما تقصیر ماست آقا این همه بغض طولانی شما...
R_ghazi
R_ghazi
٩٣/١١/٢١
٠
٠
دقيقا همينه لحظه لحظه دير اومدن امام زمان تقصير ماست كاش از خودمون شروع كنيم كاش خودمون تغيير بديم ،مرسي از شما
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢١
١
٠
به امید روزی که دنیای ما سرشار از نیکی، مهر و عدالت بشه... قشنگ نوشتید. مرسی.
R_ghazi
R_ghazi
٩٣/١١/٢١
٠
٠
انشاالله ،مرسي از شما
ali_sh
ali_sh
٩٣/١١/٢١
٢
٠
ی روز خوب میاد......اون موقع دیگه ما نیستیم :))
R_ghazi
R_ghazi
٩٣/١١/٢٢
٠
٠
چرا اتفاقا ميگن اگه خيلي خيلي خوب باشي و ديگه زنده نباشي برميگردي تا امامتو همراهي كني
ali_sh
ali_sh
٩٣/١١/٢٢
١
٠
ماکه خوب نیستیم. خوشبحال خوبا
R_ghazi
R_ghazi
٩٣/١١/٢٢
٠
٠
اره واقعا خوش به حال اونا
soroush_sh21
soroush_sh21
٩٣/١١/٢٢
١
٠
یه کاری کن نشیم دلیل طول غیبتت . . . .
R_ghazi
R_ghazi
٩٣/١١/٢٢
٠
٠
دقيقا
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٣/١١/٢٣
١
٠
اما گاهی اوقات حتی ممکنه با یک نگاه تشویقانه به ی نفر گناه کار برای انجام گناهش باعث بشه غیبت طولانی بشه.....خیلی بیشتر از این حرف ها باید مراقب بود.
R_ghazi
R_ghazi
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
بله كاملا درست ميگيد
پربازدیدتریـــن ها
آقا کجایی؟

سربازانت منتظرند

٩٥/١٠/٢٣
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
دلم اتفاقات خوب می خواهد

تولدم مبارک!

٩٥/١٠/٢٣
لبخندت برای من قدیمی نمی شود

من و خاطره یک نیمکت رنگ و رو رفته

٩٥/١٠/٢٣
سوغاتی برای دل خسته ما

مادربزرگ

٩٥/١٠/٢٣
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
از زجر بیشتر نجاتش داده بود

دست های مهربان؟!

٩٥/١٠/٢٥
دست خالی و مشکلات مالی

فقر فرهنگی در سینمای آبغوره گیر

٩٥/١٠/٢٧
تا رسیدن پول بروز ندهید!

دندان های نا اهل

٩٥/١٠/٢٥
حال همه ما خوب است!

از شبکه های مجازی تا دانشگاه های مجازی

٩٥/١٠/٢٩
شعری سروده خودم

گفتار در هم عشق

٩٥/١٠/٢٣
این داستان واقعی است

پاداش یک مرد پولدار

٩٥/١٠/٢٧
هوا خیلی خیلی پس است!

هوای این روزها

٩٥/١٠/٢٥
چتر صورتی و قدم های دو تایی

سه حرفی جمع و جور

٩٥/١٠/٢٥
تبلیغات
تبلیغات