یک کار شيفت شب داشتم

و غروب‌ها در رختخواب مي‌نشستم

از پنجره به بيرون نگاه می‌کردم

آخرين نور خورشيد

از ميان برگ‌ها و شاخه‌های بوته بزرگ سبز رنگی

به داخل اتاق مي‌تابيد

و وقتی که فکر مي‌کردم

که بيرون چه چيزی در انتظار من است

دست به تلفن مي‌بردم.

کارمند کارگزيني صدايم را مي شناخت

«اين بار چي شده، آتشروان؟»

مي‌گفتم: «خودت يک چيز بنويس.

سرماخوردگی، آنفلوانزا، ابولا...»

و گوشی را مي‌گذاشتم.

مي‌ديدم هوا آهسته تاريک مي‌شود

مي‌شنيدم مردم به خانه مي‌آيند

اتوموبيل‌هاي‌شان را پارک مي‌کنند

تلويزيون‌هاي‌شان را روشن مي‌کنند

و سر و صدای آشپزخانه‌ها

به راه می‌افتاد

 سپس از جا بر مي‌خاستم

و در تنهايی سه يا چهار ساعت می‌نوشتم

آنگاه به رختخواب باز مي‌گشتم

و مي‌خوابيدم.

 شب بعد در کارخانه

همه خيلی کوچک و چروکيده به نظرم مي‌آمدند

و من با قامتی بلند و چشمانی پر نور

آرام و مسلط و در نهان با اطمينان خاطر

گام بر مي‌داشتم

همکاران مرد، مرا نمي‌فهميدند

و همکاران زن، مرا دوست مي‌داشتند

و سرکارگر عصبانی پيش مي‌آمد

با من از غيبتم سخن مي‌گفت

و من سيگاری بر لب مي‌نهادم

و روشن مي کردم.

و او ر ا به آرامش دعوت می‌کردم!

.

.

.

پس از کار

دو جعبه شش تايی نسکافه می‌خرم

از خير شام مي‌گذرم

به آپارتمانت مي‌روم

غير از زير شلواری

بقه لباس‌هایم را در مي‌آورم

به زمين مي‌اندازم

به تختخواب مي‌روم

نه دوش مي‌گيرم

نه به حمام مي‌روم

پشت به بالش 

نخستين نسکافه را برای نوشیدن آماده می‌کنم

سيگاری روشن مي‌کنم

کاری نيست که انجام بدهم

کسی نيست که گپ بزنم

به کاغذ ديواری چشم مي‌دوزم

ظرف‌های نشسته ديروز

در لگن ظرف شويی تلنبار شده است

از پنجره به بيرون نگاه مي‌كنم

اتاق تاريک مي‌شود

نسکافه دوم را باز مي‌کنم

نه زنی

نه تلويزيونی

نه فرزندی

با لباس زير نشسته‌ای

و در تنهايی

مي‌نوشی

 سرکارگر

ساعت کارت زنی

فروشنده‌هاي خواربار فروشی

روزنامه

قهوه خانه‌ها

هيچ کدام اين جا نيستند

تلفن زنگ مي‌زند

گوش مي‌دهم

گوش مي‌دهم

تا قطع مي‌شود

يک سیگار ديگر

نفست را مي‌شنوی

که از دماغت سوت مي‌کشد

به تخت خواب می‌روم 

با این تفکر که 

دیگر حوصله این کار مزخرف را ندارم.

می‌دانی؛

به گمانم فردا هم بیمار باشم!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢١
٠
٠
تلفن زنگ مي‌زند/ گوش مي‌دهم/ گوش مي‌دهم/ تا قطع مي‌شود... چقدر خوب رسوندینش به اینجا... / من کاملا به شکلِ یک فیلم دیدمش. (یک فیلم کوتاه تولیدِ 91 دارم که اسمش "روزمره" هست و تقریبا سعی کردم همچین فضای یکنواختی رو خلق کنم؛ البته در فضای جنگلی و لوکیشن خارجی). این یادداشت شما خیلی کامل تر از اون چیزیه که من اون سال دیدم و کار کردم... برای فیلم شدن بهش فکر میکنم... لذت بردم... خیلی خیلی مصور بود و دوست داشتنی؛ با همه تلخیش.
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/١١/٢٢
١
٠
سلام ... برادر براي فيلمتان كارگر ساده با روزي ده ساعت كار لازم نداريد
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/١١/٢٢
٠
٠
تشکر جناب شمشیری با درک و برندگی افکاره به تیزی شمشیرتون
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٢
٠
٠
سلام جناب روشناوند... خدمت میرسم بزودی! سپاسگزارم مهربان برادر.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٢
٠
٠
ممنونم آقای آتشروان عزیز... من کمی نگرانم برای روحیه شما. امیدوارم اشکمهرِ حقیقی، شادتر باشه از اشکمهرِ نویسنده. باز هم بنویسید... همین نوشتن های کمک بزرگی هستند برای "کنار اومدن با شرایط".
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/١١/٢٢
٠
٠
ممنون/من سالهاست عادت کدردم دیگه/من واقعیم هم همینه
سمیرام
سمیرام
٩٣/١١/٢١
٠
٠
خیلی قشنگ بود خیلی
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/١١/٢٢
٠
٠
خوبه که پسندیدین.
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/١١/٢٢
٠
٠
خیلی هم تشکر از شما
s_sali
s_sali
٩٣/١١/٢١
٠
٠
جناب آتشروان خیلی زیبا نوشته بودین. واقعا لذت بردم. عالی...
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/١١/٢٢
٠
٠
باعث افتخار و خوشحالی منه.ممنونم
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٣/١١/٢١
٠
٠
:) ممنون
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/١١/٢٢
٠
٠
خواهش
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٣/١١/٢١
٠
٠
بسیار عالی توصیفش قشنگ بود.
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/١١/٢٢
٠
٠
لطف کردین تشریف آوردین.
j_hoseinpoor
j_hoseinpoor
٩٣/١١/٢١
٠
٠
زیبا بود ممنون .
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/١١/٢٢
٠
٠
خواهش میکنم.
ali_sh
ali_sh
٩٣/١١/٢١
٠
٠
عالی بود / عالی /هر روز ما همینطور است...
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/١١/٢٢
٠
٠
بله هر روز متاسفانه.
A-sadeghi
A-sadeghi
٩٣/١١/٢١
٠
٠
چقدر واقعی راستش ی جاهایی از متن احساس کردم خودم نوشتمش تبریک میگم اقا.
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/١١/٢٢
٠
٠
خوشحالم با احساس شما یکی بوده احساسم.
soroush_sh21
soroush_sh21
٩٣/١١/٢٢
٠
٠
واقعا لذت بردم و وصف شعرتون در کلام قاصر من نگنجد !!!!!! خیلی ممنون
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/١١/٢٢
٠
٠
جدی؟ممنون
هاچ
هاچ
٩٣/١١/٢٢
٠
٠
"...به آپارتمانت مي‌روم" به آپارتمان کی می روین؟!
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/١١/٢٢
٠
٠
با این توصیفات عجیب من توی مطلب /فکر میکنین همه چیز رو درست میتونه تایپ کنه و بنویسه!معلومه که نمیتونستم!
هاچ
هاچ
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
ولی من چند دقیقه فکر کردم شاید مخاطب دارین! آها :)
A-sadeghi
A-sadeghi
٩٣/١١/٢٢
٠
٠
ممنونم لطفا بازم بنویسید از این نوع متنها اقای اتشروان.بنده هم چندتایی متن وشعر این مدلی دارم ولی راستش جرات ارائشو ندارم یعنی میترسم!
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/١١/٢٢
٠
٠
نه نترسین و مطالبتونو بفرستین.نهایتش حذفش میکنه!همین.
h_looshi
h_looshi
٩٣/١١/٢٢
٠
٠
من میگم سیگار نکشید ... بجاش منچ رو پیشنهاد میکنم ! حتی تنهایی شم بهتر از سیگاره
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/١١/٢٢
٠
٠
با شما مسابقه میدم ولی تنهای نه.
h_looshi
h_looshi
٩٣/١١/٢٢
٠
٠
خب میبازید افسرده میشید :دی!!! پس بیخیال همون سیگارو بکشید بهتره !
A-sadeghi
A-sadeghi
٩٣/١١/٢٢
٠
٠
ببین دوست عزیز درسته لغت سیگار چندان جذاب نیست اما گاهی هزاران حس رو با همین یک کلمه میشه به تصویر کشید.البته بنده هم انجام این عمل رو درست نمیدونم ولی این متن با حس القایی این کلمه کامل میشه.
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/١١/٢٢
٠
٠
بله دقیقا/ممنون از توضیحتون
h_looshi
h_looshi
٩٣/١١/٢٢
٠
٠
اگه با من بودید آره میدونم ... من از نظر ادبی و اینا در حدی نیستم که نقد کنم ! و ممنون از توضیحتون همچنین:)
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٣/١١/٢٢
٠
٠
بازم من و تنهایی و سیگار...غم انگیز بود. تنهایی لعنتی
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/١١/٢٢
٠
٠
شما از عشقتون مینویسید و من از تنهای هام/هر کس از دارای های خودش مینویسه و دارای های منم فعلا تنهای است.
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٣/١١/٢٢
٠
٠
تا وقتی ک خدا هست تنهایی را کجاست؟
A-sadeghi
A-sadeghi
٩٣/١١/٢٢
٠
٠
چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چرا تنهایی لعنتی!!!!من دوسش دارم بهتر از هیاهوی بودن با ادم نماهای لعنتیست.
A-sadeghi
A-sadeghi
٩٣/١١/٢٢
٠
٠
حق باشماست اقای اتشروان شاید منم ی روز مطالبمو جایی ارائه بدم شاید این ترس لعنتی دست از سرم برداره.ممنون.
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٣/١١/٢٢
٠
٠
تا وقتی ک خدا هست تنهایی را چ کار؟
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
سلام دوست گرامیم:زنده وپاینده باشید.نوشته هایتان خیلی بیشترازناامیدی وتنهائیه.کمی درباره امیدوشادی بنویسید.دلت شادولبت پرخنده باشد
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
اگه شد باشه.ممنون از حضورتون
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
سلام:قربان شما.سلامت باشید
ayshem_sh
ayshem_sh
٩٣/١٢/٠٦
٠
٠
محکم و استوار مث همیشه. درود بر شرف و انسانیت شما :))) لبخند تو تسکین موقت درد هاست...
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠