روزها بی‌رحمانه می‌گذرد

روزها بی‌رحمانه می‌گذرد

نویسنده : sam.ariyaee

چرا آن‌قدر روزها بی‌رحمانه می‌گذرد. چرا حرفی برای گفتن ندارم و چرا حالم خوب نمی‌شود. حالا، حال تو خوب است. بله با تو ام با تو که حالا این نوشته را می‌خوانی، سکوت عجیبی درونم موج می‌زند. خسته از هر آنچه که هست.

گیتار شکسته روی دیوار، اشک‌های دخترک گل فروش، هنوز هم یاد تو می‌افتم و خاکی سرد که هر از چند گاهی دایی با دستانی پیله بسته آن را می‌کند تا خانه همیشگی نفس بریده‌ای شود.

و فرصت برای زندگی کردن آن‌قدر کوتاه است که پیر مردی 120 ساله می‌گوید، تمام این روزها برایم مثل خوابی گذشت. تنها شبی هفت ساله خوابیدم و بامدادان هزار ساله برخاستم.

مراقب خودتان، سلامتی‌تان، زندگی‌تان باشید...

 

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
admin
admin
٩٣/١١/٢٥
٣
٠
میگم امیر علی از کجا می دونی حال ما خوبه؟ من که خسته ام؛ خستـــــــــــــــــــه! می فهمی؟
سام آریایی
سام آریایی
٩٣/١١/٢٥
٠
٠
بمیرم رفیق چرا خسته باشی
سام آریایی
سام آریایی
٩٣/١١/٢٥
٠
٠
شرمندم من هر اطز چند گاهی میام جیم تو پنل یه یادداشت میزارم که خودم ندارمش ، سوالی بوده حالا بگذارید بپای خستگیهای اینروزام
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٥
٢
٠
قشنگ و دلنشین بود... اما احساس میکنم چند جمله (حلقه ی مفقوده) کم داره این دلنوشت. پاراگراف میانی "الصاق" شده به یادداشت،(اصلاحاتِ ترکیبیِ خاص همیشه به قوی شدنِ یک متن کمک نمیکنن. گاهی اوقات ممکنه خوب سوار نشن روی کلیتِ محتوایی) که اینجا هم بعقیده من "حجمِ کاذب" داده به مفهومی که می تونست به همون روانی و سلیسیِ پاراگراف های اول و آخر باشه. البته که معتقدم بخاطرِ "محتوای عمیق" و "نگاهِ متفاوت" نمره قبولی میگیره این یادداشتِ احساسیِ قشنگ. دست مریزاد. منتظرِ خروجی هایِ بعدیِ این قلمِ توانا هستم. خدا قوت.
سام آریایی
سام آریایی
٩٣/١١/٢٥
٠
٠
ممنون عزیز مرسی مرسی و مرسی
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٣/١١/٢٥
٠
٠
ممنون زیبا بود محتوا عمیقی داشت
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١١/٢٥
٠
٠
سلام: امیدوارم که تمام لحظات شما به شادی و سلامتی بگذرد و بهرۀ کافی را در زندگی 150 ساله ای که درپیش دارید ببرید.خدا یارتان
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٣/١١/٢٦
٠
٠
خيلي زيبا نوشتيد
پربازدیدتریـــن ها
نامه ام را به دستش برسانید

راستی خدا...

٩٧/٠٢/٣١
شعری سروده خودم

انقلاب سفید

٩٧/٠٢/٣٠
شعری سروده خودم

شرمسار

٩٧/٠٣/٠٢
یاد تو را بسیار کنم

سه سخن رمضانه

٩٧/٠٢/٢٩
به نام...

آب در کوزه و ما تشنه لبان

٩٧/٠٢/٢٧
راهنمای دستیابی به فیلم های خوب

چطور فیلم خوب ببینیم؟

٩٧/٠٢/٢٧
خارج از شهر و خارج از مرز!

رانده شدن به حاشیه شهر

٩٧/٠٣/٠٢
شعری سروده خودم

خورشید هشتم

٩٧/٠٢/٣٠
انشای یک دانش آموز دبستانی درباره ازدواج

غلط کردی!

٩٧/٠٢/٣١
گاهی دلتنگ می شوی

تنهایی آنقدرها هم بد نیست

٩٧/٠٢/٢٧
شعری سروده خودم

خیال بودنت

٩٧/٠٢/٣٠
این بیماری لاعلاج

یخچال گردی چیست؟

٩٧/٠٢/٣٠
حکایت تلگرام و سروش

نامادری!

٩٧/٠٢/٣٠
شعری سروده خودم

امید آخر شد افسانه

٩٧/٠٣/٠١
آماده تر از همیشه

کار دل دلدادگی و کار او دل کندن است

٩٧/٠٣/٠٣
عاشقی بی‌همتاترین حس زندگی‌ست

سر مشق عشق

٩٧/٠٣/٠١
لحظه ای را از دست ندهید

مسابقه بزرگ

٩٧/٠٢/٣١
استغفر اللهَ ربی و اتوب علیه

داروی بی موقع

٩٧/٠٢/٣١
شعری سروده خودم

بیا آقاجان

٩٧/٠٢/٣٠
شعری سروده خودم

عشق شاید که بشکند من را...

٩٧/٠٣/٠٢