هی نگو تسریع کن در ازدواج / شعر طنز
شعری سروده خودم

هی نگو تسریع کن در ازدواج / شعر طنز

نویسنده : B_kasmaei

هی نگو تسریع کن در ازدواج // من نمی‌بندم  کمر بر ازدواج

چون بدیدم هر کسی بسته کمر // با دو دست خویش می‌کوبد به سر

هی نگو کاین سنت پیغمبر است // واجبی بر امت پیغمبر است

بُد زمان او جوانان را مجال // چون نمی‌رفتند سربازی دوسال

در زمان او ز بیت المالشان // بود بهتر اندکی احوال‌شان

عصر پیغمبر کسی دنبال کار // دو نمی‌زد تا کند آن را شکار

عصر او بر کس نبُد حین نماز // ترس پول قبض برق و آب و گاز

یک مکن امروز را با آن زمان // فرق دارد از زمین تا آسمان

هرک ه چشمش را به قیمت‌ها گشود // دست کم چندی فشارش را فزود

درد مسکن را چه فریادی زنم // بهر چه بر گوش کر دادی زنم

این زفاف و آن شب و شامی که هست // خرج آن خود بس کمرهایی شکست

پس نمی‌بندم کمر بر ازدواج // هی نگو تسریع کن در ازدواج

 کسمایی

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/١١/٢٢
١
١
عالی
B_kasmaei
B_kasmaei
٩٣/١١/٢٢
٠
٠
سپاسگذارم دوست گرانقدرم
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٣/١١/٢٢
١
٢
ممنون قافیش قشنگ بود اما محتواش قشنگ نبود ..اگه قرار باشه هر جوونی بیاد اینجوری در مورد سختی های زندگی ناله بزنه پس کو الحمدالله فقط کفران نعمت میشه ..بله من قبول دارم ک زندگی سخت شده و مشکل دار ..اما پس عقل رو خدا برای چی داده واسه همین روز های سخت و مشکل ک چاره اندیشی کنید..بعدشم اگر همه چیو از نظر اسلام بنگریم باورکنید درست میشه وبرای همینه ک میگن نگه داشتن دین و ایمان خالصانه در زمان ظهور امام زمان سختر از نگه داشتن آتش توی دست هستش.........فک میکنم شما سختی زیاد دارین ..اما میشه بگم سختی شما از روزه آشورا ک بر حضرت زینب رسید بیشتره؟
B_kasmaei
B_kasmaei
٩٣/١١/٢٢
٠
٠
درود بر شما بانو فرمایش شما متینه اما بنده هدفم همین بوده.که سختی ها و به قولی مصائب راه رو معرفی و تا حدی تیتروار(البته اونهایی که خودم دیدم و مهمتر به نظر میومد)بهشون اشاره کنم.من نمیگم که ازدواج نباید انجام بشه به علت این چیزها.میگم که این چیزها میتونه یکی از علل به تاخیر افتادن ازدواج باشه حالا این که شما صحبتهای بنده در شعر رو نوعی انتقاد از اسلام تلقی کردین یا نه نمیدونم ولی بنده منتقد شرایطی که زمین تا آسمان تغییر کرده ولی ارزشها همون که بود باقی مونده هستم.اگر چیزی از نظر کسی ارزش باشه باید شرایط مناسب رو براش فراهم کنه شاید یه مقداری حرفهام گنگ به نظر بیاد ولی حقیقته محضه به نظرم سپاس از نظر دادنتون
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
دوستان ممنون میشم ب وبلاگم دیدن کنیدanjomaneslami-sadra.blogfa.com و نظر بزارید .
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
آخه خوب راستش امم کاش اخره شعرتون یکم در مورد امید هم بیت داشت......راستش من خیلی روی شعرتون فکر کردم ک این حرفارو زدم واقعا ی فردی رو در نظر گرفتم ک کاملا این چیزا توی ذهنشه و واقعا مشکل داره واگرنه فقط ی تشکر مینوشتم و میرفتم ...برای همین این حرف هارو زدم ..ولی سرودتون بسیار عالی بود فقط بازم میگم کاش یکم اخرش از امید هم گفته بودی ک مخاطب اگر خواست به شعرتون واقعا از ته قلب فکر کنه اینطوری نشه..البته هستن افرادی ک بازم اگر از ته قلب فکر کنن میگن بسیار عالی بود اما بیشتر حرف من روی امید جوون هاست ک کاشکی حتی با ی شعر ک سختی هارو میگه اما اخرش ی امید هست توی سختی های زندگی خودشون بدونن همیشه ی امیدی هست...اگرم برداشت اشتباهی از من بوده ببخشید.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
خانوم عقیقی بزرگوار و بادانش، دغدغه های زیبا و انسان دوستانه و ایمان مدارانه شما رو درک میکنم و موافقم.. اما یک خواهشِ کوچیکِ برادرانه دارم: الزاما توی هر مطلب، شعر، داستان، یادداشت و ... اگر خودمون رو مقید کنیم که محتوا رو به سمت و سوی دلخواهمون سوق بدیم و "دیدگاه و حرفِ نویسنده" رو در تضاد با اصولِ اعتقادی بدونیم(بر فرض مثال)، و بخصوص اینکه "دفاعی عالی نداشته باشیم"؛ بیشتر آسیب رساننده عمل کرده ایم. پشتوانه اعتقادی و سیاستهای روزنامه خراسان کاملا روشن و مبرهن هستش. و سایت جیم هم که زیر مجموعه ای از این خانواده بزرگ محسوب میشه طبعا همون اصول رو رعایت میکنه و یقین بدونید اگر خدای ناکرده مطلبی خلافِ موازین اعتقادی یا "آسیب رسان" تشخیص داده بشه؛ هستند تعداد زیادی از "اساتید، ناظرینِ چاپ، ناظرین کیفی، مدیرانِ سایت و ..." که ممانعت داشته باشند از ترویجِ یک "فعل ناثواب". پس بهتون اطمینان میدم (اینجا یعنوان یک کاربر، و در سایر فضاها و از 16 سالِ پیش تا کنون، بعنوانِ یک نویسنده ی مطبوعاتی) هیچ خطری هیچ چیزی رو تهدید نمیکنه. البته که دغدغه های شما بسیار بسیار مقدس، قشنگ و بر پایه ی اعتقاداتِ قویِ اسلامی شماست که قابل ستایشه.. اما.. من فقط و فقط بعنوان یک برادر کوچک شما کمی نگرانِ "دافعه ی احتمالیِ ایجاد شده" هستم. من همیشه و با دقت تک تک کامت های همه دوستان رو مطالعه میکنم. و بهمین دلیل برام اهمیت داره که مطالب و دفاعیه های "مهم و ارزشمندِ اعتقادی" رو کاملا "هوشمندانه و به موقع" ارائه بدیم. که خدای ناخواسته نتیجه ای معکوس نداشته باشه... امیدوارم به درستی ادای منظور کرده باشم خواهر بزرگوارم. همانند سایر نگاهها؛ به تفکرِ شما نیز تعظیم میکنم و به اصلِ "احترام به همه دیدگاهها" (در چهارچوبِ اخلاق و انسانیت) معتقدم. برادر کوچکتون رو بخاطرِ این پر حرفی حلال کنید. حق پشت و پناه شما. موفق باشید.
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٣/١١/٢٣
١
٠
بله ممنون آقای شمشیری کاملا متشکرم ک خیلی صریح ب من حرفتونو گفتین واقعا ممنون.امم اما راسش من نمیخواستم ک بگم با دیدگاه ها مخالفم و بعضی از نوشته ها ک اینطوری ان باید اصلا چاپ نشن ابدا همچین قصدی نداشتم .فقط میخواستم نظرمو بگم و در ی نوشته.... اگرهم دیدین با مخاطب ها حرف زدم به خاطر این بوده ک دلیل حرفشون میخواهم بدونم...یا من ی حرفی زدم ک با حرفم مخالفن بگن دلیل بیارن ک حرفم اشتباهست یا میتونه تفکر من بهتر باشه .فقط همین بود بیشتر از این دایره نیست.ممنون ب خاطر انتقادتون.
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
ببخشید اقای شمشیری من از انتقادتون خیلی خوشحال شدم میشه توی وبلاگم بیایین و دقیقا و خیلی راحت تر از اینجا بهم حرفتونو بزنید ک بگید کجای حرفم اشتباه و کجاش درست بوده .ممنون میشم تشریف بیارین.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
ممنونم از سعه صدر شما. این واکنشِ مناسبِ شما همونطوری بود که پیش بینی میکردم و از یک "خانم شایسته ایرانی" همین هم توقع میره. از دعوتتون سپاسگذارم.
B_kasmaei
B_kasmaei
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
آخه امید دادن جز اینکه شرایط رو بدتر کنه نتیجه ای نداره.حداقل شاید اگه وخامت موقعیت رو به صورتی که هست شرح بدیم یه فرجی حاصل بشه.بنده یه بیت دارم که اون دیگه فکر نکنم اصلا به کامتون خوش بیاد.بهتره ننویسمش.اگه خواستین به وبلاگم سر بزنین و شعرهام رو بررسی کنین و هرجا که به نظرتون اشتباه میگم بفرماییدwww.kasmaei-poems.mihanblog.com
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١١/٢٢
٣
١
چون بدیدم هر کسی بسته کمر // با دو دست خویش می‌کوبد به سر :))))) مسئولین کجان ؟ :)))) بیان رسیدگی کنن به حال این جوانان .:)))))
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٢
١
١
مسئولین میخواستن رسیدگی کنن که...
zizigolu
zizigolu
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
:)))))
B_kasmaei
B_kasmaei
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
البته بنده دیدگاهتون رو به عنوان طنز می بینم ولی بازم اعلام میکنم که این شعر و دیگر اشعارم لزوما مصداقی درباره ی خودم و شرایط و دغدغه هایی که دارم نیست.بسیاریشون فقط چیزهاییه که در اجتماع و محیطم دیدم و لازم دونستم که مطرح بشه.سپاسگذارم ازتونن
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١١/٢٣
١
١
^___^ البته دیدگاهم طنز بود ولی این بیت رو انتخاب کردم چون به نظرم دغدغه ی خیلی از جووناست .
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٣/١١/٢٢
٣
٠
سلام...البته طنز بوده...شعر جالب...ولی ازدواج شیر مرد و شیرزن میخواد ...که دونفر باهم یک عمر سالها زیر یک سقف با غم ها وشادی ها...داشته و نداشته ...بسازند...
B_kasmaei
B_kasmaei
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
بله.کاملا باهاتون موافقم.چه بسا افرادی هستند که این موضوع رو با بچه بازی و سطحی گرفتن تجربه میکنن و نتیجش میشه پر شدن بایگانی دادگاه های خانواده از پرونده های طلاق سر هیچ و پوچ
مرتضی ت خ
مرتضی ت خ
٩٣/١١/٢٢
٢
٠
به قول قرائتی این طرز فکر یعنی اگه بک نفر باشم خدا می تونه روزی مو بده ولی اگه شدم دوتا نمی تونه. مو مگم تسریع کن در ازدواج،هی نگو کو کار و کار و کار و کار.
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٣/١١/٢٢
١
٠
به به واقعا افرین کاملا باهاتون موافقم .دقیقا همینطوره تسریع کن در ازدواج،هی نگو کو کار و کار و کار و کار.
B_kasmaei
B_kasmaei
٩٣/١١/٢٢
١
٠
درود بر شما دوست گرانقدر.این که فرمودین به نظر بنده به این شبیه هست که آدم دست و پای خودش رو ببنده،به خودش یه وزنه یه تنی وصل کنه و در اون شرایط بپره وسط اقیانوس.این که باید بالاخره ازدواج کرد رو که درش حرفی نیست،ولی این جریان تسریع کردنه شرایط داره اونم خیلی شرایط حساس و ضروری.به نظر بنده کسانی که چنین حرفی رو میزنن نفسشون از جای گرم میاد و هیچ استرس و نگرانی از این بابت بهشون وارد نیست
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٢
٢
٠
از اینکه "یک نگاه متفاوت" اجازه انتشار پیدا کرده خوشحالم... قدرِ این سایت رو بدونید دوستان... / ممنونم از شاعرِ خوش ذوق.
B_kasmaei
B_kasmaei
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
سپاسگذارم جناب شمشیری.بزرگوارید
s_sali
s_sali
٩٣/١١/٢٣
١
٠
بسیار زیبا بود. موفق باشید
B_kasmaei
B_kasmaei
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
سپاسگذارم بانوی گرامی.بزرگوارید
B_kasmaei
B_kasmaei
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
سپاسگذارم بانو.بزرگوارید
B_kasmaei
B_kasmaei
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
عذر میخوام.پروفایلتون رو ندیده نوشتم(بانو).امیدوارم ببخشید دوست بزرگوار.عکستون اندکی گمراهم کرد
s_sali
s_sali
٩٣/١١/٢٣
١
٠
خواهش میکنم دوست عزیزم. اشکال نداره. پیش میاد.
B_kasmaei
B_kasmaei
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
بسیار سپاسگذارم و بار دیگر شرمنده
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١١/٢٣
١
٠
سلام: درود برشما .لذت بردم.یزدان بخشنده یاورتان باد.
B_kasmaei
B_kasmaei
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
سپاسگذارم دوست گرانقدر.بزرگوارید
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١١/٢٣
١
٠
سلام:زنده باشید وشادکام.
Narges_V
Narges_V
٩٣/١١/٢٣
١
٠
مرسي
B_kasmaei
B_kasmaei
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
سپاس بانو
Soraya_Sh
Soraya_Sh
٩٣/١١/٢٣
١
٠
زیبا بود و بیانگر ِ واقعیت ها ... امیدوارم که همه ی مشکلات روزی حل بشن .
B_kasmaei
B_kasmaei
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
سپاسگذارم ازتون بانو.امیدوارم،هرچند که چشم من نگردد سیراب
B_kasmaei
B_kasmaei
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
بنده از اول تا همین حالا تمام کلمات سپاسگزار رو اشتباه نوشتم و بابتش شرمندم.
نفس
نفس
٩٣/١٢/١٣
٠
٠
سلام این جا چه جالبه من نیومدم اینجا جناب کسمایی خوشمان آمد خوش اومدم میدونم
B_kasmaei
B_kasmaei
٩٣/١٢/١٣
٠
٠
خوش آمدین.درست است
نفس
نفس
٩٣/١٢/١٣
٠
٠
شعری که سرودید به طریق طنز گونه و صریح بود به نظرم این چیزها در ازدواج نمیتونه خیلی مداخله ایجاد کنه اگه دو نفر به معنای واقعی همدیگه رو دوست داشته باشند و توقهاتشون را پایینتر بیارند میتونن زندگی معمولی رو اداره کنند و به مراتب به درجات وسیعی تو زندگیشون برسند در اصل خوشبختب فرای این چیزهاست که آدمیزاد قادر به درک انها نیست
B_kasmaei
B_kasmaei
٩٣/١٢/١٣
٠
٠
درسته که شاید بتونن کنار بیان با قضیه ولی عقل به قولی سلیم حکم میکنه که موانع رو پیش از پا در صحنه گذاشتن کنار بزنن و اجازه ندن که قبل از شنا یاد گرفتن بپرن وسط اقیانوس به تعبیر بنده.این که میشه زندگی کرد قبول ولی خیلی خیلی سخته و با شرایط کن.نی به نظرم غیرممکن مگر با فشار روانی و عصبی فراوان که سالهای زیادی از عمر و آسایش کم میکنه و بیماریهای جسمی و روانی فراوان رو به همراه داره سپاس از شما
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠