تا به حال شده در خیابان، بانک، پارک یا هر جای دیگری نگاهت قفل شود روی یک معلول، فقط نگاهش کنی و در دلت بگويی: «آخي، بیچاره! نگاهش کن حتی نمی‌تونه درست راه بره» یا اندام غیر موزونش توجه‌ات را جلب کند و خوب که دلت به حالش سوخت از کنارش بگذري. دو ساعت بعد هم کلا یادت می‌رود.

شاید مفیدترین کاری که نسبت به یک معلول انجام می‌دهیم، همین باشد. تازه آن هم آن‌چنان مفید نیست و بيشتر غیر مفید است، چون نگاه تو و من فقط رنگ ترحم دارد.

تا به حال شده است فکر کنیم، این‌ها چه کار می‌کنند؟ چه طوری زندگی می‌کنند؟ کجای این شهر نفس می‌کشند؟

جوابم را خودم می‌دهم؛ آسایشگاه. اما....

چند وقتی است که با دو نفرشان دوست شدم، می‌گويم چرا در آسایشگاه زندگی نمی‌کنید؟ جوابم همیشه یک جمله تکراری است: آسایشگاه مال ما نیست، برای ناتوان‌تر از ماست، ما می‌توانیم کار کنیم و زندگی کنیم و...

نمی‌دانم چقدر دوست دارید به معلولان هم فکر کنید به کسانی که عضوی از بدن‌شان نقص دارد.


برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Eli-soltani
Eli-soltani
٩١/١٠/٢٣
٣
٠
آره واسه من خیلی اتفاق افتاده اما نه اینکه بهشون به دید تحقیر نگاه کنم و همیشه خدا رو به خاطر نعمت بزرگی که بهم داده (سلامتی) شکر میکنم ... خدایا شکرت.
m-nik110
m-nik110
٩١/١٠/٢٣
٠
٠
میگم آخرش شما نگفتی آشنایی یا نه؟؟!!!
Eli-soltani
Eli-soltani
٩١/١٠/٢٤
٠
٠
نه مریم جان واسه چی؟
m-kian
m-kian
٩١/١٠/٢٣
٢
٠
زیاد دیدمو ساعتها فکرمو مشغول کرده اما نگاهم انصافا ترحم آمیز نبوده آخه خیلیاشون چند برابر یه انسان بظاهر سالم از نظر جسمی تو همه زمینه ها توانایی دارن...اون وقته که آدم شرمنده میشه از هیچ کاره بودنش
m-nik110
m-nik110
٩١/١٠/٢٣
١
٠
من با یک معلول برخورد داشتم که مدیر یک موسسه مهم دولتی بود!! یعنی واقعا مدیر توانایی هم بود!
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩١/١٠/٢٣
٣
٠
من خیلی دلم براشون میسوزه چون خیلی دلاشون ...فکراشون پاکه و مظلوما...همیشه اینجور وقتا میگم خدایا ممنون که سالمم و خدایا بهشت تو نصفش مال این بچه هاست
m-nik110
m-nik110
٩١/١٠/٢٣
٠
١
البته!همه آدمها عصمت الهی ندارند ها!فقط انبیا و اگکمه دارای عصمتند!
farzad
farzad
٩١/١٠/٢٣
١
٠
یه بار واسه من پیش اومد ولی با این تفاوت که بنده خدا پاش شکسته بود. سوار ماشین شدم و از مغازه به سمت بانک حرکت کردم،تو راه دیدم یه پسره (همسن خودم) با عصا داره راه میره،یه لحظه چشم تو چشم نگاش کردم و ازش رد شدم ولی یهو حس عذاب وجدان گرفتم.دور زدم رفتم کنارش وایستادم گفتم داداش سوار شو برسونمت ولی خلاصه اینکه سوار نشد ولی به این فکر کردم منم میتونستم از کنارش بگذرم ولی یه حس بهم گفت بهش کمک کن،حسی که واقعا "عجیب بود که چرا برام عجیب بود"
farzad_kaghaz
farzad_kaghaz
٩١/١٠/٢٣
١
٠
یه بار واسه من پیش اومد ولی با این تفاوت که بنده خدا پاش شکسته بود. سوار ماشین شدم و از مغازه به سمت بانک حرکت کردم،تو راه دیدم یه پسره (همسن خودم) با عصا داره راه میره،یه لحظه چشم تو چشم نگاش کردم و ازش رد شدم ولی یهو حس عذاب وجدان گرفتم.دور زدم رفتم کنارش وایستادم گفتم داداش سوار شو برسونمت ولی خلاصه اینکه سوار نشد ولی به این فکر کردم منم میتونستم از کنارش بگذرم ولی یه حس بهم گفت بهش کمک کن،حسی که واقعا "عجیب بود که چرا برام عجیب بود"
Em Ad
Em Ad
٩١/١٠/٢٣
٢
٠
معلولیت محدودیت نیست ! این شعاره اکثر معلولاست ... من با این صحنه مواجه شدم ، اما صحنه ای که بیشتر از این منو به فکر فرو میبره ، اینه که یه آدم سالم ، میاد گدایی !!!! بدون هیچ معلولیت یا نقصی ! نگین از زندگیش خبر نداری و این حرفا که کلی مدرک دارم ! به خاطر شغل پدرم ، خیلی با این جور افراد سر کار داشتم ! یارو اومده بود درخواست کمک میکرد ، پرسیدم چکاره ای ؟ گفت : کارگر ساختمونی بودم ، الان کار پیدا نشده و مجبورم گدایی کنم ! بهش گفتم : بیا باغچه خونمون رو بیل بزن (به اصطلاح ما کاشمریا : بکول!!) منم هرچقدر که مزد کارگر باشه تو یک روز بهت میدم ! گفت : وسایلم همراهم نیست ! گفتم من همه چی خونه دارم ، بیا بریم !! موند چی بگه بهم ، یه نگاه بهم کردو گفت معتادم ...!!!!!!!! من خیلی از معلولارو میشناسم که روی پای خودشون وایستادن و زندگی رو میچرخونن ، با اینکه رو ویلچرن !!! باید احسنت گفت به اینجور آدما ! آدمای معلول ، اکثرشون ، خیلی آدمای مهربون و دوست داشتنی ای هستن ، اگه دیدینشون ، یه چند کلمه باهاشون حرف بزنین ، باور کنین پشیمون نمیشین ... ببخشید خیلی نوشتم ! ی خرده درد و دل بود ... حرف واسه گفتن زیاده ...
a_entesari
a_entesari
٩١/١٠/٢٤
١
٠
نباید به با نگاه ترّحم انگیز نگاشون کرد بهشون بر می خوره من هر بار می بینمشون کاملا می فهمم می خوان خودشونو و توناییاشون رو نشون بدن،الحق والانصاف هم که از ما تواناترند.......
H.K.T
H.K.T
٩١/١٠/٢٤
١
٠
من که بهشون غبطه میخورم ...! هیییییییییییییی
sahar
sahar
٩١/١٠/٢٤
١
٠
آره کاملا درسته..افراد معلول برخلاف اون چیزی که ما می بینیم و قضاوت سطحی که میکنیم افراد بسیار توانمندی هستن...و باید بهشون غبطه خورد..نه ترحم..
(D-mehraboon)
(D-mehraboon)
٩١/١٠/٢٩
١
٠
تلنگر خوبی بود ممنون
nikta
nikta
٩٢/٠٢/٢٩
٠
٠
موافقم.
nikta
nikta
٩٢/٠٢/٢٩
٠
٠
...
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣