زن: نشنیدی دکتر چی گفت؟ دیگه دیالیز روی کلیه‌های من جواب نمی‌ده، تا چند روز دیگه هر دوتاش از کار می‌افته، و تنها گروه خونی موافق برای اهدای کلیه رو تو داری.

مرد: اما من هیچ وقت نمی‌تونم همچین کاری انجام بدم.

زن: یعنی چی نمی‌تونم؟ تو که خودخواه نبودی، خودت می‌دونی برای خرید کلیه پولی نداریم.

مرد: می‌دونم پولی نداریم، اما من کلیه‌ام رو به تو نمی‌دم، همین...

زن: منظورت اینه که من برم بمیرم دیگه؟

مرد: چه جوری بگم، کلیه منو قبول نمی‌کنن.

زن: دروغ نگو، خود دکتر گفت گروه خونی شوهرت بهت می‌خوره.

مرد: اما نگفت که سال قبل برای تامین هزینه دیالیزت یک کلیه‌ام رو فروختم و الان فقط یک کلیه دارم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
majid hossienzadeh
majid hossienzadeh
٩١/٠٧/٢٥
٣
٠
داستانک تاثیرگذاری بود... خیلی از مشکلات همین قضاوت زودهنگام ناشی می شود...
s-sahra
s-sahra
٩١/٠٧/٢٥
٢
١
محشر بود!
محمد حسین وکیلی
محمد حسین وکیلی
٩١/٠٧/٢٥
٥
٠
خوب بود ولی خب چرا همون سال پیش کلیه رو فروخته میداد به همسرش دیگه!
قربانی
قربانی
٩١/٠٧/٢٥
٢
٠
چه طور کلیه شو فروخته که زنش نفهمیده؟؟؟؟؟!
پربازدیدتریـــن ها
تبلیغات