آدم دلش گاهی خیلی چیزها می‌خواهد

آدم دلش گاهی خیلی چیزها می‌خواهد

نویسنده : m_ehyaei

آدم گاهی دلش می‌خواهد تمام تقصیرها را بیاندازد گردن یک نفر! چون دلش نمی‌خواد مسئولیت چیزی را بپذیرد! همون طور که گاهی جسور و بی‌محابا سعی می‌کند مسئولیت همه چیز را به گردن بگیرد، حتی چیزهایی که بهش مربوط نیست! یک حس از خود گذشتگیِ بیش از اندازه !

آدم گاهی دلش می‌خواهد خودش را توی یک اتاق، یک چهاردیواری سر و در بسته حبس کند، گوش‌هایش را بگیرد و شاید چشم‌هایش را هم ببندد، آن وقت یکی باشد که به جاش تصمیم‌های مهم رو درست بگیرد و بهش اطمینان بدهد که همه چیز رو به راه است!

همان طور که گاهی می‌تواند کله شق‌ترین آدم دنیا بشود و تصمیم‌های مهم را به تنهایی پشت سرِ هم بگیرد و به هیچ چیزی فکر نکند، فقط جلو برود، همین !

آدم گاهی دلش می‌خواهد امروز برگردد به دیروز یا شاید دیروزتر! همان طور که گاهی دلش می‌خواهد اصلا امروزی وجود نداشته باشد و یک دفعه بپرد به فردا یا فرداها! و یا حتی شاید زمان برای همیشه در یک لحظه متوقف شود !

آدم گاهی خیلی چیزها دلش می‌خواهد که نمی‌شود، یا خیلی چیزها دلش نمی‌خواهد و می‌شود؛ خیلی چیزها که امشب قطعا وقتِ نوشتنش نیست!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢١
٠
٠
چه زیبا.. موافقم. قلم توانایی هم دارید و آگاهی از سر و روش می باره. موفق باشید.
m_ehyaei
m_ehyaei
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
سلام . بزرگوارید شما متشکرم .
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٣/١١/٢١
١
٠
.اما من با قسمت اینکه همه چیز را بندازد تقسیر ی نفر دیگر...مخالفم.ممنون
m_ehyaei
m_ehyaei
٩٣/١١/٢٢
٠
٠
کار خوبی ست که :))
F-jafari
F-jafari
٩٣/١١/٢١
٠
٠
آدمیست دیگر گاهی حوصله هیچ چیز را ندارد،دوست دارد خودش را بردارد بریزد دور!!!!!!ممنون
m_ehyaei
m_ehyaei
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
سلام . واقعیتش تا الان همچین حسی نداشتم در مورد خودم شاید خیلی از خود متشکرم واسه همینه :) متشکرم لطف کردید .
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١١/٢١
٠
٠
اوهــــــــــــــــــوم :/ گاهی در فکرم که کی این روز آید / و گاهی ترسم که این روز هرگز نیاید... مرســــــــــی از شما شیک نوشتی (^_^)
m_ehyaei
m_ehyaei
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
سلام . متشکرم محبت کردید :)
delsa
delsa
٩٣/١١/٢١
٠
٠
قشنگ بود...
m_ehyaei
m_ehyaei
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
سلام . لطف دارید شما :)
ali_sh
ali_sh
٩٣/١١/٢١
٠
٠
خیلیییی قشنگ بود :))
m_ehyaei
m_ehyaei
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
سلام . سپاسگزارم لطف کردید .
A-sadeghi
A-sadeghi
٩٣/١١/٢٢
٠
٠
بنده تازه واردم راستش فکر نمیکردم انقد خوشم بیاد ازتون.زیبا نوشتید دوست عزیز.
m_ehyaei
m_ehyaei
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
سلام . متشکرم محبت کردید .
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
سلام ودرودبرشما.پیروزباشید.
m_ehyaei
m_ehyaei
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
سلام . همچنین متشکرم بزرگوارید.
m_ehyaei
m_ehyaei
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
گاهی وقت ها فراموش می کنم زبان متن رو از عامیانه برگردونم و همون طوری ارسال می کنم بنابراین ویرایشگر جیم میفتن تو زحمت :) در عین حال این متن تمام کلماتش محاوره بود شکسته، می خواد می تونه و ... متشکرم از وقتی که گذاشتید .
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
می روم شهر را بی خاطره قدم بزنم

دختری قید موهای خود را زد

٩٥/١٢/٠٧
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
حس تلخ تنهایی

گاه می توان خوب نبود

٩٥/١٢/٠٦
کاش به خودمان بیاییم

پیش به سوی نابودی

٩٥/١٢/٠٨
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
بخشندگی و دل بزرگی

عارضه های میانسالگی

٩٥/١٢/٠٧
زندگی کردن با نقاشی ات را دوست دارم

بابا لنگ دراز عزیزم

٩٥/١٢/٠٨
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
من هم یکی از آن 99 نفر هستم!

مجلس تحریم یا مجلس ترحیم؟

٩٥/١٢/٠٧
تبلیغات
تبلیغات