یک نشانی کوچک...

یک نشانی کوچک...

نویسنده : f_yazdi

حکایت من و این بغض‌های فرو خورده، حکایت این شب‌های تنهایی، حکایت بغض‌هایی که سال‌هاست در گلویم مانده و کهنه شده، قصه شب‌های تنهایی و بی‌کسی‌ام را و همه قصه‌های گفته و ناگفته‌ام را تو، فقط تو می‌دانی؛ فقط تو.

من سال‌ها سوختم. بند بند وجودم تیر کشید. قلبم بارها و بارها شکست و تو فقط نگاه کردی. فقط نگاه؟! چه می‌گویم؟! حتی نگاه هم نکردی. اگر نگاه تو با من بود که زندگی‌ام این همه سیاه نبود. تو سال‌هاست از من رو گردانده‌ای. اصلا دوست نداری مرا ببینی. چرا که موجود حقیری چون من حتی ارزش یک نگاه ساده و کوچک تو را هم ندارد. وای که چقدر دوست دارم فریاد بزنم، این همه تنهایی و تنهایی و تنهاییم را... آن‌قدر فریاد بزنم که صدایم تمام شود.

آن وقت نوبت به این بغض‌های لعنتی و کهنه می‌رسد که یکی یکی از گلویم بیرون بریزند. مگر غیر از این است که گفتی بعد از هر سختی آسانی ست و تاکید کردی که بعد از هر سختی آسانی ست. پس چرا سیاهی‌ها تمام نمی‌شوند؟! چرا سپیدی‌ها نمی‌آیند؟! من که در همه این سال‌ها سعی کردم در جاده زندگی پایم نلغزد! پس چرا من؟! چرا من خدای من؟! فقط یک نشانی کوچک از تو می‌خواهم، یک نشانی که دلگرمم کند. که امید را در قلب شکسته‌ام زنده کند. یک نشانی کوچک...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
meshkat
meshkat
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
منم خیلی وقتا واسه دیدن یه نشونه تقلا میکنم، فکر کنم یه چیزی در وجودم کمه وگرنه نگاه خدا که همیشه هست.
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
مرسی مشکات جان ، بله در وجود منم یه چیزی که نه حتما خیلی چیزا کمه ، امیدوارم خدا دستمون رو هیچ وقت رها نکنه ، چون می گن دست خدا همیشه توی دست بنده هاشه . مرسی از کلیک حضورت :)
sahar_m
sahar_m
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
خیلی وقت ها نشانی ها اطرافمونن ولی خودمون برای دیدنش چشمامون رو بستیم عزیزم، همیشه دنیا نیست که ساز مخالف میزنه شاید این بار تو داری ساز مخالف درخواست میکنی :)
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
ولی من هیچ وقت ساز مخالف درخواست نکردم سحر جان ، نمی دونم این چه امتحانیه ...اینم یکی دیگه از یادداشت های خاک خورده منه . آره فکر کنم سال 90 نوشتمش ، اون لحظه که این یادداشتو می نوشتم حال خوبی نداشتم و عصبانی بودم . مرسی از کلیک حضورت :)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
این بار اما یک متن دوست داشتنی با موضوعی عالی. دست مریزاد بانو :)
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
سلام ؛ مرسی جناب میرزا ، لطف دارید .ممنون از کلیک حضورتون :)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
علیکم السلام؛ خواهش می کنم :)
sadat_hosseini
sadat_hosseini
٩٤/٠٥/١٩
١
٠
زمانه به یکسان ندارد درنگ - گهی شهد و نوش است و گاهی شرنگ . فردوسی
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
بله زمانه چه بازی ها که در نمیاره ! مرسی از کلیک حضورت عزیزم :)
راتا
راتا
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
همین نشونه کافی که توجیم دوستانی داری که غم وشادی توواسشون مهمه وواقعادوستت دارن فاطمه جان.......کاش میومدی مشهدحال وهوات عوض میشد....یه کلبه خرابه ناقابل واسه دوست عزیزم هست اینجا......نوشته ات عالی بودوبه دلم نشست عزیزمن:*
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
مرسی عزیزم حسابی انرژی گرفتم از حرفات :) دعا کن امام رضا بطلبه .... اینا چه حرفیه عزیزم خونه امید منه....... خیلی دوست دارم ببینمت.... راستی گفته بودی چند ماه دیگه میای پیش من ! نمی دونی چقد خوشحال شدم . کی میای مریم جان ؟ خوشحالم که ارتباط برقرار کردی....... مرسی از کلیک حضورت :*
راتا
راتا
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
اگه خدابخوادتا3ماه دیگه میام وشایدکمترعزیزم....خواهش خانوووم....قابل شمارونداشت
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
به امید دیدار عزیزم :)
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٥/٢٠
٠
٠
به امید دیدار عزیزم :)
sjalal
sjalal
٩٤/٠٥/٢٠
٠
٠
می خواستم ناگفته هایم را بگویم یا بغض می آمد سراغم یا نمی شد
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٥/٢٠
٠
٠
و جای ناگفته ها تا ابد در صندوقچه دل محفوظ خواهد ماند... ممنون از کلیک حضورتون
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٥/٢٠
٠
٠
سلام:بسیارخوب بود.پایدارباشید
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٥/٢٠
٠
٠
سلام استاد, ممنون از لطف شما و کلیک حضورتون:)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٥/٢٠
٠
٠
سلام شادمان باشید
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٥/٢١
٠
٠
منم بعضی وقتا اینطوری میشم...خوبی این حالت اینه که گذراست....میدونم که الان حال بهتری داری(^_^)
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٥/٢١
٠
٠
مرسی عزیزم, آره بعضی وقتا آدم واقعا کلافه میشه و عصبی... الان خدا رو شکر بهترم... مرسی از کلیک حضورت ؛)
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٥/٢١
٠
٠
البته شکر خدا :)
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٥/٢١
٠
٠
:))
پربازدیدتریـــن ها
آقا کجایی؟

سربازانت منتظرند

٩٥/١٠/٢٣
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
دلم اتفاقات خوب می خواهد

تولدم مبارک!

٩٥/١٠/٢٣
لبخندت برای من قدیمی نمی شود

من و خاطره یک نیمکت رنگ و رو رفته

٩٥/١٠/٢٣
سوغاتی برای دل خسته ما

مادربزرگ

٩٥/١٠/٢٣
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
از زجر بیشتر نجاتش داده بود

دست های مهربان؟!

٩٥/١٠/٢٥
دست خالی و مشکلات مالی

فقر فرهنگی در سینمای آبغوره گیر

٩٥/١٠/٢٧
حال همه ما خوب است!

از شبکه های مجازی تا دانشگاه های مجازی

٩٥/١٠/٢٩
تا رسیدن پول بروز ندهید!

دندان های نا اهل

٩٥/١٠/٢٥
شعری سروده خودم

گفتار در هم عشق

٩٥/١٠/٢٣
این داستان واقعی است

پاداش یک مرد پولدار

٩٥/١٠/٢٧
لعنت به این زنگ دلهره آور

لعنت به اين تكرار

٩٥/١٠/٢٨
هوا خیلی خیلی پس است!

هوای این روزها

٩٥/١٠/٢٥
تبلیغات
تبلیغات