خسته‌ام آقای مرغابی!

خسته‌ام آقای مرغابی!

نویسنده : وبگردی

بله آقای مرغابی! مثل شما، برای من هم تفاوتی ندارد که زمین گرد است یا به شکل شیپور! و هیچ اهمیتی ندارد که من عاشق نجوم بوده‌ام، یا عاشق شنا، یا عاشق ساز...

آقای مرغابی، به شما، با تمام زشتی و فلاکت باری‌تان، حسودی‌ام می‌شود. هر چه باشد، مرده‌اید و دیگر، ملال زندگی را به دوش نمی‌کشید. و حتی این را هم خوب می‌دانم که این یک خط، برای قد و قواره من خیلی بزرگ است. زندگی من چندان قشنگ نیست آقای مرغابی. خانواده دارم و غذا برای خوردن. ولی حقیقت این است که در وجود من، حس غریبگی به تمام آشناها غوغا می‌کند.

خوب می‌دانم که در خانه خودمان هستم، اما کسی به من اطمینان نداده که این‌جا غریبه نیستم. آقای مرغابی، مادر من از قیافه شما خوشش نمی‌آید. راستش مادر من کلاً در زندگی از چیز زیادی خوشش نمی‌آید. حتی گاهی حس می‌کنم از خود من هم خوشش نمی‌آید. گاهی با نفرت نگاهم می‌کند. البته اشکالی ندارد. چون من هم این نگاه را به خیلی‌های زندگی دارم. کم و بیش درکش می‌کنم. و می‌دانم اگر تاکنون از خشمش در امان مانده‌ام بابت حس مادری‌اش است. آقای مرغابی، او زن خوبی ست. و من از خوبی‌ها نفرت زده‌ام.

راستش دیروز دوباره احساس محض اضافی بود می‌کردم. این یک جور حس ناخوشایند بغض آلود است که تمام دنیا را پیش روی چشمانت تار می‌کند و مه آلود. یک جور فرار می‌خواهی. دویدن به یک بلندی. آقای مرغابی، نمی‌دانم امروز چرا مخاطبم شمائید. ولی می‌خواهم این را هم بدانید که من یک ذات خودخواه و به دور از هیچ نقطه روشنی دارم که اصلاً نمی‌توانم بهش افتخار کنم. که گاهی رو می‌شود. و این روزها، رو شده است.

============

منبع:

http://nice-dolhouse.blogfa.com/post/124

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٦
٠
٠
یک یادداشت بی نظیر...به وجد میارن منو این ساختارهای متفاوت و زاویه دیدهای جسورانه و کلماتِ بُرَنده و نافذ.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٦
٠
٠
"شروع پر قدرت" بزرگترین نقطه قوت این یادداشته.
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١١/١٦
٠
٠
سلام:خیلی خوب بود.دلتون شاد.
محمدرضا هاشمی
محمدرضا هاشمی
٩٣/١١/١٦
٠
٠
من همیشه این سبک از نوشته ها را دوست داشتم و دارم. خیلی خوب پرداخته بودید. پایدار باشید!
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٣/١١/١٦
٠
٠
جالب بود
p_golpari
p_golpari
٩٣/١١/١٧
٠
٠
جالب بود ..تشکر
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١١/١٨
٠
٠
گاهی همه چیز بی اهمین میشه... گاهی ؟! شیک بود.
میرزای اصفهانی
میرزای اصفهانی
٩٣/١١/١٨
٠
٠
سلام؛ نگاه منفاوت یک نویسنده، وبگردی ها مستدام!
پربازدیدتریـــن ها
به کی جز خدا پناه می بری؟

جهل چه آهسته می آید

٩٦/٠٥/٢٦
ماجرای اولین باری که به استخر رفتم

توافق ذهنی مشترک بچه های جنوب شهر / قسمت اول

٩٦/٠٥/٢٥
کاش کسی شاملو و فروغ را صدا بزند

در نبودنت

٩٦/٠٥/٢٢
شعری سروده خودم

یک مرد به جا مانده ای از عاشورا

٩٦/٠٥/٢٢
شعری سروده خودم

می نویسم از تو

٩٦/٠٥/٢٢
شیرینی اش را نفهمیدم

اولین حقوق کاری

٩٦/٠٥/٢٢
مثل دختر انار

آرايش غليظ

٩٦/٠٥/٢٦
این روزها همه چیز به تو مربوط است

نامه هایی به همسرم / نامه چهارم

٩٦/٠٥/٢٣
یکی باید بیاید

ویرانه دل ماست

٩٦/٠٥/٢٤
تو مکمل منی

بوسه های نگفته

٩٦/٠٥/٢٣
شعری سروده خودم

چقدر حرف زدم!

٩٦/٠٥/٢٦
فنجان چای

ایهام

٩٦/٠٥/٢٨
عمریست برایت می نویسم

گمنام خاص

٩٦/٠٥/٢٣
شعری سروده خودم

معنی فاصله این نیست که از آنِ همیم

٩٦/٠٥/٢٤
تو دلت چه می خواهد؟

تاوان دلتنگی

٩٦/٠٥/٢٤
حس خوب شعر

شاعرانه ها

٩٦/٠٥/٢٥
ذهن من پر شده است از دیگران

خودم چی پس؟

٩٦/٠٥/٢٣
راس ساعت 8

تردید

٩٦/٠٥/٢٤
خرده شیشه دارند

ارتباط دوستی و آینه های قدی

٩٦/٠٥/٢٦
چند خطی برای امام مهربانی ها

تو هدیه امام خوبم هستی!

٩٦/٠٥/٢٥
تبلیغات